واضح آرشیو وب فارسی:خبر آنلاین: وبلاگ > فروتن، پیام - هیچ چیز دلخراش تر و تاسف بار تر از دیدن بچه گربه ای متلاشی شده در میان بزرگراه یا خیابان نیست. حداقل به زعم نگارنده که این طور است! پس لطفا در این مطلب با من همراهی کنید! دوست دامپزشکی دارم که با من در این باره هم احساس است و حتی یک بار به خاطر نجات جان بچه گربه ای که در وسط خیابان ولیعصر جا خوش کرده بود جانش را به خطر انداخت و تا مرز تصادفی وحشتناک پیش رفت. یک روز با او درباره این که چرا گربه ها ناگهان عرض خیابان را طی می کنند و ریسک رفتن به زیر چرخ های خودروها را به جان می خرند گپ می زدم. همیشه برایم این سئوال مطرح بود مگر در آن طرف خیابان چه خبر است که گربه ها این چنین جان فشان به استقبال مرگ می روند! پاسخ دوست دامپزشکم باعث شد گفت و گوی ما شکل جدی تر و علمی تری به خود بگیرد. او توضیح داد با فرا رسیدن فصل یا ماه های جفت گیری، گربه ها دچار تغییرات هورمونی می شوند و همین مسئله باعث می شود تا از تحرک و فعالیت بسیار بیشتری برخوردار شوند. او توضیح داد در ممالک توسعه یافته، گربه های خیابانی را به جای کشتن، عقیم می کنند تا هم جمعیت آن ها کنترل شود و هم از بروز چنین حوادث دلخراشی جلوگیری شود. در ادامه و از آن جا که هردو ما موجوداتی احساساتی هستیم (!) به این نتیجه رسیدیم اولین کلینیک عقیم سازی گربه های تهران، آن هم به صورت رایگان توسط دکتر قصه ما راه اندازی شود. تبلیغات شفاهی اندکی در این باره انجام دادیم و در مدت کوتاهی بسیاری از گربه های خیابانی محله ظفر و میرداماد به کمک چند نفر از مردم این محله و دکتر عقیم شدند. مدتی بعد دکتر تصمیم گرفت این طرح را به صورت جامع به سازمان دامپزشکی کشور ارائه کند؛ اما نتیجه همان شد که در بسیاری از طرح های علمی و پژوهشی به وقوع می پیوندد. نه حمایتی، نه تشویقی و نه اظهار نظر مستقیمی که بتوان به آن استناد کرد و کار را گسترش داد. گویا طرح روانه بایگانی شد و پروژه زیست محیطی مهم و به روزی که می توانست کل تهران و شهرهای بزرگ کشور را پوشش دهد به محاق فراموشی پیوست. انگار گربه های شهر همچنان باید به طرزی دلخراش جان خود را از دست بدهند.ممکن است برخی با خواندن این یادداشت شانه ای بالا بیندازند و زیر لب بگویند : ای آقا، مردم در نان شبشان مانده اند و شما به فکر چهار عدد گربه خیابانی هستید! در پاسخ تنها به ذکر یک مثال اکتفا می کنم. چندی قبل یکی از کارگردانان مطرح تئاتر کشور نمایشی را در یکی از شهرهای اروپا به روی صحنه برد. در این نمایش آکواریوم نسبتا بزرگی وجود داشت که قرار بود، بازیگر نمایش همراه با یک لاک پشت به داخل آن رفته و نمایش را اجرا کند. اما لحظاتی قبل از شروع نمایش مسئولان جشنواره به کارگردان اعلام کردند در صورت انداختن لاک پشت بینوا در داخل آکواریوم، از اجرای آن ها ممانعت به عمل خواهند آورد. کارگردان یاد شده به این مسئولان اظهار داشت، در حالی که بازیگر ما خود به داخل آکواریوم می رود، پس لاک پشت هم می تواند در داخل این ظرف شیشه ای قرار بگیرد. پاسخ مدیر جشواره بسیار جالب و تامل برانگیز بود. این که بازیگر شما با میل و اختیار خود وارد آکواریوم می شود؛ در صورتی که لاک پشت، نه حق اعتراض و نه زبانی برای این کار دارد. بدین ترتیب به نظر می رسد کسانی که در وانفسای مشکلات اقتصادی، اجتماعی و ... به حیوانات و حقوق آن ها می اندیشند، وظیفه ای خطیر و آرمانی را برعهده گرفته اند.آن ها زبان گویای جهانی می شوند که از ابراز هر اعتراضی ناتوانند. اعتراض به جهان غیر قابل تحملی که ما برایشان ساخته ایم.
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: خبر آنلاین]
[مشاهده در: www.khabaronline.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 647]