واضح آرشیو وب فارسی:باشگاه خبرنگاران جوان: دلنوشته اي از حرم مطهر آقا امام رضا (ع)
كلافه اي ، خسته اي. خستگي راه بي طاقتت كرده است ؛ مي خواهي بروي يك دل سير بگيري بخوابي. عجب لذتي دارد اين خواب وقت خستگي.گردش اتوبوس اما نظرت را عوض مي كند ....

به گزارش سرويس وب گردي باشگاه خبرنگاران؛ يكي از زائران امام رضا(ع) اين چنين زمزمه هاي دلتنگي خود را براي آقا مي نويسد :
كلافه اي ، خسته اي. خستگي راه بي طاقتت كرده است ؛ مي خواهي بروي يك دل سير بگيري بخوابي. عجب لذتي دارد اين خواب وقت خستگي.گردش اتوبوس اما نظرت را عوض مي كند . اتوبوس مي پيچد در خيابان امام رضا (عليه السلام) همه خيره ميشوند به شيشه ي جلوي ماشين . دستت را آرام روي سينه مي گذاري و مي گويي: السلام عليك يا علي ابن موسي الرضا (ع)
با خود ميگويي دور از ادب است كه زيارت را به تاخير بيندازي به خاطر خستگي .
وارد صحن كه مي شوي خورشيد را مي بيني كه كز كرده پشت گنبد .تورا نمي دانم اما من هروقت اين صحنه ذرا مي بينم ياد اين شعر مي افتم:
شما هرآينه زيباتريد از خورشيد
به يك مشاهده دل مي بريد از خورشيد
شما كه ماه شب بي ستارگي منيد
هميشه يك سروگردن سريد از خورشيد
سپيده دم كه به ديدار صبح مي آييد
چه آبروي بدي مي بريد از خورشيد
عجب ابهتي دارد اين حرم!عجب صفايي انگار وفتي وارد اين حرم مي شوي قلبت را مي دهند دست فرشته اي تا عاشقش كند.شايد هم عاشق تر!
كفشدار پلاك كفشهايت را كه مي دهد مي گويد: التماس دعا مي گويي محتاجيم و به ياد مي آوري حاجت هايت را . وآن روزهايي را كه خدا را التماس مي كردي براي اين زيارت . پلاك را بر مي دار ي و روانه مي شوي . چهار چوب در را ميبوسي.چشم هايت را مي گذاري روي در و مي گويي:باذن الله و اذن رسوله …
احساس عجيبي داري گمان مي كني بيش از آنچه انتظار كشيده اي كسي انتظارت را كشيده است . هنوزضريح رانديده اي مي داني قدم بعدي را كه برداري خورشيدي را مي بيني كه عالمتاب ، زيبا، مهربان و آقا …
قدمت را برمي داري . دستت را روي سينه مي گذاري ، نمي داني چه بگويي احساس مي كني كسي به تو مي گويد: سلام! چقدر مهربان است . لب باز ميكني : السلام عليك يا مولي الرئوف. مهربان است ،مهربان!
سرت را پايين مي گيري . شرمگيني و مشتاق. زبانت لال شده انگار آن همه حاجت وتمنا در اين نگاه مهربان ذوب مي شود هر قطره اي آب _ اما گرمتر _ از چشمانت جلايش ميدهد.
ملتمسانه نگاهت رامي چرخاني به اطراف . شايد كسي به ياريت بيايد . نگاهت را كتيبه سمت راست مي دزدد. شعر راميشناسي . همان شعر آشناي حافظ:
فقيرو خسته به درگاهت آمدم رحمي
كه جز ولاي تو ام نيست هيچ دستاويز
ميگويي:
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمي
بغضت مي شكند. اشكهايت قبل از آنكه تصميمي برايشان گرفته باشي جاريند. كوچكتر كه بودي گاهي اينگونه گريه مي كردي . اما حالاها كمتر . دستي را روي شانه ات احساس مي كني.چه دست مهرباني .دلت را مي لرزاند اين دستهاي بر شانه.اما خانه آرامشت را نه! آرام مي كند .فكر مي كني اي كاش هميشه دلت اين گونه مي لرزيد ؛ آرام
باز جلو مي روي . چه جسارتي كرده اي و چه قدر نزديك شده اي! گمان مي كني اگر قدمي ديگر برداري مي تواني در آغوش بگيريش. باز جسارت مي كني و يك قدم ديگر بر مي داري . باز احساس مي كني فيض حضور را بيش از پيش. احساس مي كني سر تا پاي وجودت را كه گر گرفته از هرم حضور ، احساس نمي كني كسي را در اغوش گرفته باشي ! احساس ميكني در آغوشت گرفته اند. گرم گرم!
خودت را مي سپاري به اين آغوش و سير مي گريي و با خود فكر مي كني اينجا چه قدر صاحبخانه ها مهربانند./د
پنجشنبه|ا|29|ا|دي|ا|1390
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: باشگاه خبرنگاران جوان]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 159]