واضح آرشیو وب فارسی:ايسنا: سرلشكر صفوي: اميدواريم شهيد باكري الگويي براي همه فرماندهان نظامي و مديران كشور باشد در عمليات كربلا 5 پنج350 تن از فرماندهان به شهادت رسيدند

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و حماسه
مراسم بزرگداشت سرلشكر شهيد مهدي باكري شامگاه روز پنجشنبه در سالن بزرگ وزارت كشور با حضور اقشار مختلف مردم و برخي از مسوولان لشكري و كشوري برگزار شد.
به گزارش خبرنگار«فرهنگوحماسه» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سردار سرلشكر سيديحيي رحيمصفوي در اين مراسم پس از آنكه سلام مقام معظم رهبري را به تكتك خانواده شهيدان از جمله همسر شهيد مهندس باكري رسانيد، گفت: سلام خدا برشهيدان كه تمام وجودشان يقين به خدا بود؛ شهيدان سبكبالان عاشقي بودند كه جسمشان در دنيا و روحشان در آخرت به سر ميبرد.
او ادامه داد: كربلاي ايران در امتداد كربلاي حسينبنعلي(ع) معنا و مفهوم پيدا كرد و خون شهيدان ايران به ياري خداوند تحققبخش استراتژي حضرت امام راحل است و امروز در سيويكمين بهار آزادي، حقيقتا جاي شهدا خاليست. خوشا به حال شهيدان كه در ميدان جهاد اصغر و اكبر پيروز شدند و در مقام قرب الهي جاي گرفتند و واي به حال ما جاماندگان از قافله شهيدان كه در چه حال و روزگاري به سر ميبريم.
او خاطرنشان كرد: اميدواريم به آرمان شهيدان وفادار باقي مانده و سربازاني صادق در ركاب مقام معظم رهبري باشيم و براي دفاع از انقلاب اسلامي و دفاع از مظلومان فلسطين و لبنان مظلوم و دفاع از مظلومان جهان اسلام، آماده و پاي كار ايستاده باشيم.
وي با بيان اينكه اميدواريم شهيد مهندس باكري الگويي براي همه فرماندهان نظامي و براي مديران كشوري باشد، گفت: جوانان عزيز، شهيد مهندس باكري سرلشكر پاسدار، فرماندهي مؤمن، شجاع و خردمند بود. اولين و مهمترين خصوصيت او ايمان تا حد يقين بود. او كم حرف ميزد و بيشتر عمل ميكرد و عملش از روي بصيرت و آگاهي و عمق معارف قرآن و اهلبيت بود. كلامش كلام قرآن و زبانش زبان ائمهاطهار (ع) بود. به معارف قرآن و اهلبيت عميقا آشنا بود و به آنچه بيان ميداشت، عمل ميكرد و عملش بيش از حرفش بود.
او درباره دومين خصوصيت شهيد باكري گفت: اطاعت از امام و عشق و محبت و ارادت به حضرت امام (ره) دومين خصوصيت شهيد باكري بود. او عاشق امام (ره) بود و اطاعت از دستور و فرمان امام (ره) را واجب ميديد و در جبهههاي نبرد هر زمان كه امام (ره) صحبت ميفرمودند، حتما به هر صورت از راديو گوش ميداد و اگر نميرسيد، بعدا از روي روزنامه ميخواند. او عشق و ايمان واطاعت از امام (ره) را يك لحظه فراموش نميكرد.
سردار رحيمصفوي ابراز كرد: شهيد باكري استعداد و نبوغ خاصي در طرحريزيهاي عملياتي داشت. او يك فرمانده دانا به دانش نظامي و در اين زمينهها جزو بهترينها بود. در واقع فهم شهيد باكري از مسائل و دانش و فرماندهي نظامي پيشبيني حوادث بعد از عمليات عميق بود.
وي تصريح كرد: صلابت او در مواجهه با دشمنان خدا بسيار بالا بود، او فرماندهي با استقامت و صبور بود و سختيها و مشكلات جنگ، او را بيتاب نميكرد. وقتي در عمليات خيبر، فرمان امام (ره) آمد كه جزاير مجنون بايستي حفظ شود، فقط براين جزيره كوچك (دو جزيره مجنون) بيش از يك ميليون گلوله باريد وجزيره مانند گهوارهاي در ميان آب تكان ميخورد. در آنجا يك خاكريز بيشتر نبود و ستون زرهي دشمن همچون ستون مورچههايي كه پشت سرهم براي پيشروي رديف ميشدند. تانكهاي دشمن اينگونه از تنها پلي كه در منطقه وجود داشت قصد ورود به جزيره را داشتند، اما همه فرماندهان براساس فرمان امام (ره) مبني بر حفظ جزاير، در خط ميجنگيدند و تانكها را با آرپيجي ميزدند و سرانجام پاسداران و بسيجيان به اتفاق فرماندهانشان ايستادند تا دشمن را به زانو در آوردند و جزاير را حفظ كردند.
وي تاكيد كرد: برخيها تصور نكنند كه در دفاع مقدس، فرماندهان در قرارگاههاي 40 كيلومتري مينشستند و فرمان ميدادند كه بسيجيان بجنگند. من به شما ميگويم كه اگر بسيجيان، فرماندهانشان را در كنار خود و در خط مقدم نميديدند، آنگونه نميجنگيدند و در حقيقت فرماندهان ما خود بسيجي و رزمنده قهرماني بودند كه شانهبهشانه بسيجيان در خط مقدم ميجنگيدند و به شهادت ميرسيدند بهطوري كه در عمليات كربلا 5 در شلمچه 350 تن از فرماندهان ما به شهادت رسيدند و اين عدد، رقم كمي نيست و امروز ميتوانيم اين مسائل را بگوييم.
او در ادامه گفت: شهيد باكري در بعد سازماندهي تيپ 31 عاشورا و سپس لشكر عاشورا بسيار خوشفكر بود، زيرا يك لشكر بعضا 10هزار نيرو بههمراه داشت كه افراد در سنين مختلف از نوجوان تا سالمند در آن حضور داشتند؛ بنابراين كار كردن با نيروهاي مردمي و سازماندهي نيروها در گردانها و واحدهاي مختلف كار بسيار مشكلي است، اما فرماندهي مانند شهيد باكري آنچنان نيروها را سازماندهي ميكرد و قدرت بيان و استدلال داشت كه با هركسي و با هر جمعي صحبت ميكرد، آن جمع مجذوب اين جوان ميشدند. او بسيار زيبا سخن ميگفت و منطق و استدلال قوي در سخنانش داشت.
سردار رحيمصفوي همچنين شهيد باكري را فرماندهي قاطع و با صلابت توصيف كرد و افزود: لشكر عاشورا به خطي از دشمن حمله نكرد، مگر سختترين مواضع دشمن را درهم شكست و درفش پيروزمند لشكر عاشورا به هر منطقهاي كه وارد ميشد، آن منطقه را به پيروزي ميرساند. لشكر عاشورا به فرماندهي شهيد باكري، لشكر هميشه پيروز سپاه اسلام بود.
اوخصوصيت ديگر شهيد باكري را عطوفت و مهرباني عنوان كرد و افزود: در مجموع فرماندهان ما وقتي عزيزان در كنارشان به شهادت ميرسيدند، بسيار غمناك ميشدند؛ چرا كه ميفهميدند كه بهترين جوانان ما در قالب بسيج و نيروهاي داوطلب به جبههها ميآيند. براين اساس آنها براي حفظ افراد و اينكه كمتر شهيد و زخمي شوند، بالاترين تدابير را ميديدند.
سردار رحيمصفوي درادامه به ذكر خاطراتي از شهيد باكري پرداخت و گفت: من افتخار اين را داشتم كه از حدود سال 55 در دانشگاه تبريز با اين شهيد بزرگوار آشنا شوم و در جنگ كردستان و در 8 سال دفاع مقدس با او بودم.
ماههاي اول جنگ ما در «گلف» كه ستاد عمليات جنوب بود نشسته بوديم، من تازه فرمانده عمليات جنوب شده بودم. آقا مهدي باكري و حسن شفيعزاده با تعدادي پاسدار و بسيجي و يك قبضه خمپاره 120 از اروميه آمدند و گفتند: ما به سختترين جبهه نبرد ميخواهيم برويم. كجا از همه مشكلتر است و كجا بيشتر از همه نياز است؟ما به آنها گفتيم آبادان الان محاصره است، برويد كه شايد به تصرف دشمن درنيايد.
آن موقع آبادان 270 درجه محاصره شده بود و راه زميني به آبادان نبود. بنابراين آنها رفتند به ماهشهر و يك لنج آنجا بود كه ميبايست آنها را از راه دريا ميبرد، اما ناخداي لنج گفته بود كه لنج من پر از كيسه آرد است و اگر خالي كنيد، شما را ميبرم.
آقا مهدي و حسن شفيعزاده بههمراه پاسداران و بسيجيان شايد دو روز طول كشيد كه كيسههاي آرد را از لنج خالي كردند و سرانجام ناخدا آنان را سوار كرد و در اسكله «چوئبده» آنها را پياده كرد و آنان از اين طريق به آبادان رفتند.
در آنجا نيز سهميه گلوله آنها 3 گلوله در روز بود، چون بيشتر از اين مهمات نداشتند. با اين وضعيت جنگ را از همان ايستگاه 7 شروع كردند تا شكستن حصر آبادان در تاريخ 5 مهرماه سال 1360.
در عمليات خيبر نيز وقتي برادر بزرگوار آقامهدي، حميد باكري به شهادت رسيد، من در بيسيم به آقا مهدي گفتم برو جسد آقا حميد را بياور، اما شهيد مهدي باكري خيلي با صراحت پاسخ داد: اگر توانستيم پيكر همه شهدا را بياوريم، حميد را هم ميآوريم، حميد هيچ فرقي با ساير شهدا ندارد، اما پس از اين نتوانستيم پيكر شهيدان را بياوريم و حميد نيز مفقودالجسد شد.
در عمليات بدر سال 63، جلسهاي با حضور فرماندهان تشكيل شد و تصميم گرفتيم تا جايي كه ميتوانيم، مقاومت كنيم. تنها يگاني كه در ذهن من هست كه از رودخانه دجله عبو كرد، لشكر عاشورا بود.
آقا مهدي نيز همراه آنان بود و تا آخرين نفراتي كه جان در بدن داشتند درغرب رودخانه دجله جنگيدند و زماني كه آقامهدي مجروح شد و چند نفر باقيمانده از لشكر، تن مجروح ايشان را سوار قايق كرده بودند كه برگردانند، قايق اين بزرگوار مورد اصابت گلوله قرار گرفت و تكه تكه شد و جسم مطهرش همراه آبهاي رودخانه دجله به اقيانوس هستي پيوست.
انتهاي پيام
جمعه|ا|16|ا|اسفند|ا|1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: ايسنا]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 489]