تور لحظه آخری
امروز : جمعه ، 10 اسفند 1403    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):بلند مرتبه ترين مردم نزد خداوند در روز قيامت كسى است كه در روى زمين بيشتر در نصیحت و...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

خرید از چین

خرید از چین

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

کاشت ابرو طبیعی

پارتیشن شیشه ای اداری

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کشتی تفریحی کیش

تور نوروز خارجی

خرید اسکرابر صنعتی

طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وب‌سایت

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

زومکشت

فرش آشپزخانه

خرید عسل

قرص بلک اسلیم پلاس

کاشت تخصصی ابرو در مشهد

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

مبل کلاسیک

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

کفش ایمنی و کار

دفترچه تبلیغاتی

خرید سی پی

قالیشویی کرج

سررسید 1404

تقویم رومیزی 1404

ویزای توریستی ژاپن

قالیشویی اسلامشهر

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1862676257




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

بخشى از زندگانى سردار خيبرى شهيد حاج ابراهيم همت شكفتن در فصل آتش


واضح آرشیو وب فارسی:واحد مرکزي خبر: بخشى از زندگانى سردار خيبرى شهيد حاج ابراهيم همت شكفتن در فصل آتش
[حسين ابوالفتحى]
پس از شروع جنگ تحميلى از سوى رژيم متجاوز عراق، شهيد همت به صحنه كارزار وارد شد و درطى ساليان حضور در جبهه هاى نبرد، خدمات شايان توجهى برجاى گذاشت و افتخارها آفريد.
او و سردار رشيد اسلام حاج احمد متوسليان، به دستور فرمانده كل سپاه مأموريت يافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تيپ محمدرسول الله (ص) را تشكيل دهند.
در عمليات سراسرى فتح المبين، مسئوليت قسمتى از كل عمليات به عهده اين سردار دلاور بود. موفقيت عمليات درمنطقه كوهستانى «شاوريه» مرهون ايثار و تلاش اين سردار بزرگ و همرزمان اوست.
شهيد همت در عمليات پيروزمند بيت المقدس در سمت معاونت تيپ محمدرسول الله (ص) فعاليت و تلاش تحسين برانگيزى را در شكستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق مى توان گفت كه او و يگان تحت امرش سهم بسزايى در فتح خرمشهر داشته اند و با اين كه منطقه عملياتى دشت بود، شهيد حاج همت با استفاده از بهترين تدابير نظامى به نحو مطلوبى فرماندهى كرد.
با شروع عمليات رمضان در تاريخ ۱۳۶۱‎/۴‎/۲۳ درمنطقه «شرق بصره» فرماندهى تيپ ۲۷ حضرت رسول اكرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقاى اين يگان به لشكر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهى انجام وظيفه نمود. پس از آن در عمليات مسلم ابن عقيل و محرم ـ كه او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگيد. در عمليات والفجر مقدماتى بود كه شهيدحاج همت، مسئوليت سپاه يازدهم قدر را كه شامل لشكر ۲۷ حضرت محمدرسول الله (ص)، لشكر ۳۱ عاشورا، لشكر ۵ نصر و تيپ ۱۰ سيدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.
سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشكر ۲۷ تحت فرماندهى ايشان در عمليات والفجر ۴ و تصرف ارتفاعات كانيمانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمى شود.
صلابت، اقتدار و استقامت فراموش نشدنى اين شهيد والامقام و رزمندگان لشكر محمدرسول الله(ص) در جريان عمليات خيبر درمنطقه طلائيه و تصرف جزايرمجنون و حفظ آن با وجود پاتك هاى شديد دشمن، از افتخارات تاريخ جنگ محسوب مى گردد.
خاطره اى از همرزم شهيد همت
راوى قاسمى:
شب عمليات بود. به همراه حاج همت توى ديدگاه ايستاده بودم، با بى سيم و تجهيزات.
آن شب دلم مى خواست كه به همراه ساير رزمندگان جلو بروم، ولى حاجى موافقت نمى كرد. هر چه اصرار و التماس كردم، فايده اى نداشت. مى گفت: «من اين جا بيشتر به شما احتياج دارم. مى خواهم تو را به اين طرف و آن طرف بفرستم و كارهاى زيادى دارم. بايد همين جا بمانى.»
پاى بى سيم نشسته بودم. شبكه حسابى شلوغ بود. همين طور كه به مكالمات مختلف بى سيم گوش مى دادم، متوجه حاج همت شدم. ديدم دارد به آسمان نگاه مى كند و اشك مى ريزد. توجهى نكردم و نخواستم كه مزاحمش بشوم.
پس از مدتى، طاقت نياوردم و پرسيدم: «حاجى، چى شده »
جواب نداد. نگاهى به آسمان كردم. گفتم شايد چيز خاصى ديده است، ولى چيزى توجهم را جلب نكرد.
كمى كه به آسمان خيره شدم و مكالمات بى سيم را گوش كردم، ناگهان متوجه شدم كه قضيه از چه قرار است. ماه لحظه به لحظه رزمندگان را يارى مى كرد. وقتى بچه ها به رودخانه مى رسيدند و نياز به نور داشتند، ابرها كنار مى رفتند و نور ماه همه جا را روشن مى كرد؛ وقتى به دشت مى رسيدند، ماه زير ابرها پنهان مى شد و دشمن نمى توانست رزمندگان را ببيند.
عجيب بود. وقتى بچه ها به پشت ميدان مين رسيدند، همه جا تاريك شد و دقيقاً در همان لحظه درگيرى شروع شد. مثل اين كه كليد روشنايى ماه در دست بچه ها بود. هر وقت نياز به نور داشتند، همه جا روشن مى شد و هروقت نيازى نداشتند، همه جا تاريك.
موقعى كه حاج همت پشت بى سيم گفت: «به ماه توجه داشته باشيد كه چه طور به يارى بچه ها آمده.» چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شنيدم فرماندهان پشت بى سيم دارند گريه مى كنند. اشك شوق مى ريختند؛ به خاطر امدادى كه از سوى خداوند به بچه ها مى رسيد. حاج همت كه زودتر از اينها متوجه قضيه شده بود، بيشتر از ديگران اشك مى ريخت.

همسر بزرگوار شهيد همت
اما شايد از زمان حضور شهيد همت به عنوان يكى از سرداران اسلام در جنگ تحميلى بيشترين سختى ها را بانويى كشيد كه در سخت ترين شرايط در كنار آن شهيد بزرگ ايستاد و مهمترين قوت قلب او بود. همسر حاج ابراهيم، بانويى كه شايد هيچوقت نتوانست به خاطر مشغله و درگيرى هاى شهيد همت مزه يك زندگى ايده ال را كه قرار بود همچون هر زن ديگرى با همسرش داشته باشد را بچشد. وى نيز در مدت زمان كم زندگى اش با آن شهيد خاطراتى دارد:
ما اصلاً مراسم نداشتيم. من بودم و ابراهيم و خانواده هايمان. يك حلقه خريديم به هزار تومان. ابراهيم هم يك انگشتر عقيق گرفت به قيمت صد و پنجاه تومان.‎/‎/‎/
صبح روزى كه مهدى مى خواست متولد شود، ابراهيم زنگ زد خانه خواهرش. از لحنش معلوم بود خيلى بى قرار است. مادرش اصرار كرد بگويم بچه دارد به دنيا مى آيد. گفتم: نه. ممكن است بلند شود اين همه راه را بيايد، بچه هم به دنيا نيايد. آن وقت باز بايد نگران برگردد. مدام مى گفت: من مطمئن باشم حالت خوب است زنده اى هنوز بچه هم زنده است گفتم: خيالت راحت همه چيز مثل قبل است. همان روز، عصر مهدى به دنيا آمد و چهار روز بعد ابراهيم آمد. بدون اين كه سراغ بچه برود، آمد پيش من گفت: تو حالت خوب است ژيلا چيزى كم و كسر ندارى بروم برات بخرم گفتم: احوال بچه را نمى پرسى. گفت: تا خيالم از تو راحت نشود نه. آنقدر مراعات مرا مى كرد كه حتى نمى گذاشت ساك سفرش را ببندم و بالاخره يك بار پيش آمد كه ساك، سفرش را من ببندم. براى اولين بار و آخرين بار. دعا گذاشتم برايش توى ساك، تخمه هم خريدم كه توى راه بشكند. (گره پلاستيكش باز نشده بود، وقتى ساكش به دستم رسيد.) يك جفت جوراب هم برايش خريدم كه خيلى ازش خوشش آمد. (وقت خاكسپارى همين جوراب ها پايش بود.) تمام وسايلش را گذاشتم توى ساكش، زيپش را بستم، دادم دستش سرش را انداخت پائين گفت: قول بده ناراحت نشوى ژيلا. گفتم: چى شده مگه گفت: ممكن است به اين زودى نتوانم بيايم ببينمتان. گفت: من ازت شرمنده ام. تمام مدت زندگى مشتركمان تو يا خانه پدر خودت بودى يا خانه پدر من. نمى خواهم بعد از من سرگردانى بكشى. به برادرم مى گويم خانه شهرضا را برايتان آماده كند. آخرين بار سه شنبه تماس گرفت ساعت چهار و نيم عصر شانزده اسفند. چند بار گفت: خيلى دلم برات تنگ شده، گفت: مى خواهم ببينمتان. اگر شد كه بيست و چهار ساعته مى آيم مى بينمتان و برمى گردم. اگر نشد يكى را مى فرستم بيايد دنبالتان. مى آييد اهواز اگر بفرستم سختت نيست با دو تا بچه. و من با خوشحالى گفتم: «با تمام سختى هايش به ديدن تو مى ارزد. يك هفته گذشت اما نه ابراهيم تماس گرفت و نه آمد. ساعت ۲بعدازظهر اخبار اعلام كرد، فرمانده لشكر حضرت رسول (ص) شهيد شد. من داخل مينى بوس بودم. آبرودارى را كنار گذاشتم، از ته دل جيغ كشيدم. جلو مسافرهايى كه نمى دانستند چى شده. سرم سنگين شده بود، از جيغ هايى كه مى زدم.‎/‎/‎/ دلم مى خواست ببينمش. كشو را آرام آرام باز كردند. اما آن ابراهيم هميشگى نبود چشم هاى هميشه قشنگش نبود. خنده اش نبود. اصلاً! سرى نبود. هميشه شوخى مى كردم مى گفتم:«اگر بدون ما بروى گوش هايت را مى برم مى گذارم كف دستت». ابراهيم چطور دلت آمد بيايم اين جا چشم هايت را نبينم. خنده هايت را نبينم. سر و صورت هميشه خاكيت را نبينم. حرف هايت را نشنوم. روزهاى آخر يكبار به من گفت: دلم خيلى برايت تنگ مى شود اگر بروم، اگر تنها بروم، و با اين كلامش آتش به جانم زد.
نحوه شهادت حاج ابراهيم
شهيد همت در جريان عمليات خيبر به برادران گفته بود: «بايد مقاومت كرده و مانع از بازپس گيرى مناطق تصرف شده، توسط دشمن شد. يا همه اين جا شهيد مى شويم و يا جزيره مجنون را نگه مى داريم.» رزمندگان لشكر نيز با تمام توان دربرابر دشمن مردانه ايستادگى كردند. حاجى جلو رفته بود تا وضع جبهه توحيد را از نزديك بررسى كند، كه گلوله توپ در نزديكى اش اصابت مى كند و اين سردار دلاور به همراه معاونش، شهيد اكبر زجاجى، دعوت حق را لبيك گفتند و سرانجام در ۲۴ اسفند سال ۶۲ در عمليات خيبر به لقاء خداوند شتافتند.

يکشنبه|ا|18|ا|اسفند|ا|1387





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: واحد مرکزي خبر]
[مشاهده در: www.iribnews.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 238]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب




-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن