دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک
طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راهاندازی کسبوکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وبسایت
بهترین دکتر پروتز سینه در تهران
جاهای دیدنی قشم در شب که نباید از دست بدهید
سیگنال سهام چیست؟ مزایا و معایب استفاده از سیگنال خرید و فروش سهم
کاغذ دیواری از کجا بخرم؟ راهنمای جامع خرید کاغذ دیواری با کیفیت و قیمت مناسب
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
آفریقای جنوبی چگونه کشوری است؟
بهترین فروشگاه اینترنتی خرید کتاب زبان آلمانی: پیک زبان
با این روش ساده، فروش خود را چند برابر کنید (تستشده و 100٪ عملی)
سفر به بالی؛ جزیرهای که هرگز فراموش نخواهید کرد!
از بلیط تا تماشا؛ همه چیز درباره جشنواره فجر 1403
خصوصیات نگین و سنگ های قیمتی از نگاه اسلام
مطالب سایت سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون
تعداد کل بازدیدها :
1862388401


گفتوگوي فارس با مديرادارهنظارتوارزشيابي در سيسالگي انقلاب؛اربابي: سينماي ايران با آرمانهاي انقلاب زنده ميماند
واضح آرشیو وب فارسی:فارس: گفتوگوي فارس با مديرادارهنظارتوارزشيابي در سيسالگي انقلاب؛اربابي: سينماي ايران با آرمانهاي انقلاب زنده ميماند
خبرگزاري فارس: «محمود اربابي» در گفتوگوي مشروح با فارس با اشاره به رشد تكنيك و انديشه در «سينماي جمهوري اسلامي» گفت: سينماي ايران تنها با حركت در مسير آرمانهاي انقلاب زنده خواهد ماند.

«محمود اربابي» مديركل اداره نظارت و ارزشيابي معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، به مناسبت نزديك شدن به ايام دهه فجر و تقارن با سيسالگي پيروزي انقلاب اسلامي ايران در گفتوگويي دوساعته با خبرنگار سينمايي فارس درباره وجوه مختلف "سيسال سينماي پس از انقلاب" سخن گفت.
شايد بتوان اين گفت وگو را به چندين بخش تقسيم كرد چرا كه در جاي جاي اين مصاحبه "محمود اربابي" هم در غالب يك كارشناس سينمايي و مدرس دانشگاه به سوالات ما پاسخ داد و هم در غالب مدير كل اداره نظارت و ارزشيابي حرفهاي معاونت سينمايي كه سعي كرد مسايل را با ديدي جامع تحليل و بررسي كند.
* محور اين گفتوگو "سيسال سينماي پس از انقلاب" است و شايد با نگاه كلي به مسير طي شده سينماي ايران در اين سيسال متوجه يكسري پيشرفتهاي فراوان و نقاطي ضعفي بشويم كه به تعبير كارشناسان نقاط ضعف در سالهاي اخير پررنگتر بوده است، اما آيا پيشرفتهاي ما در طي "سيسال سينماي پس از انقلاب" صرفا مضموني و محتوايي بوده و يا در بعد تكنيكي نيز توانستهايم پيشرفت كنيم؟
- البته به نظر من اين موضوع كه عنوان ميشود سينماي ما بيست سال روبه جلو بود و در طي 8 سال اخير روند نزولي را طي كردهاست خودش جاي نقد دارد، و من اين تعبير كلي را خيلي قبول ندارم. واقعيت اين است كه از ماخذ سال 57 كه پيروزي انقلاب اسلامي ايران به وقوع پيوست ميتوانيم بگوئيم به تعبيرعام ما صاحب سينما شدهايم چه هنر سينما و چه صنعت سينما.
* در واقع ما بعد از سال 57 صاحب هنر- صنعت سينما شدهايم...
- دقيقا، به دليل اينكه قبل از آن ما محصولات قابل ذكري تحت عنوان سينما نداشتيم نه به معناي هنر و نه به معناي صنعت. ما در كشورمان سينما، سينماداري و اكران فيلم داشتهايم اما مشخصا فاقد هنر صنعت سينما بودهايم.البته در آن دوره ما فيلمهايي داشتيم كه برخي قابل توجه هم بودند و بعد از انقلاب هم تداوم يافتند. اما واقعيت اين است كه وقتي عصاره سينما را قبل از انقلاب شناسايي كنيم ما نه سينماي هنري داشتهايم و نه صاحب صنعتي در سينما بودهايم، يك مجموعه فعاليتهايي داشتهايم كه نميتوانيم با هيچ تسامح و تساهلي اسمش را سينما بگذاريم.
البته يك تجربه تاريخي نشان مي دهد هميشه در شرايط بسته، ديكتاتوري و شرايطي كه حاكميت مردم وجود ندارد و مشخصا در آنگونه نظامها در تاريخ كه نگاه ميكنيم فيلم و سينماداري هست اما چيزي به نام هنر صنعت سينما وجود ندارد در عين حالي كه نيروهاي كارآزموده و زبده نيز ميتوانند وجود داشته باشند كما اينكه اگر به تاريخ سينما نگاه كنيم ميبينيم كه درسينماي ايتاليا قبل از موسيليني هم فيلم ساخته ميشده اما فيلمهاي دوره موسيليني مجموعهاش فيلمهاي غير ارزشمندي در سينماي ايتاليا هستند اما بعد از جنگ جهاني دوم و ساقط شدن موسيليني متوجه آغاز سينماي نئورئاليسم در سينماي ايتاليا ميشويم و تمام شخصيتهاي برجسته هنري سينما، از دل همان سينماي قبل رشد ميكنند وبعد از دبكتاتوري ميتوانند همانكاري را كه مي خواهند انجام دهند.
سينماي ايران نيز همين ويژگي را داشتهاست. به اين معني كه ما قبل از انقلاب فعاليت ويژهاي كه اسمش را بتوانيم بگذاريم سينما نداشتهايم، اما هم فيلمهاي خاصي داشتهايم و هم هنرمنداني را داشتهايم كه با پيروزي انقلاب به شكوفايي در عرصههاي مختلف رسيدهاند. بنابراين از بعد سينمايي كشور ايران بعد از انقلاب صاحب سينما به معناي واقعي كلمه شده است.
* به چه دليل كشور ما به طور مشخص در بعد از پيروزي انقلاب اسلامي صاحب هنر صنعت سينما به معناي واقعي كلمه شده است؟در واقع تفاوت تمام سالهايي قبل از انقلاب و بعد از انقلاب در سينماي ايران چه بودهاست؟
- به اعتقاد من اصليترين مشخصه داشتن انديشه است، داشتن ديدگاهها و ايدهآلهاي ارزشمندي است كه از طريق فيلمها تبلور پيدا ميكند و اين معنا در پيريزي سينماي نوين بعد از انقلاب جاي پيدا ميكند. اگر به سياستهاي شكل يافته از سال 62 كه انگار سال سياستگذاري سينماي ايران محسوب ميشود نگاه كنيم اولين و اصليترين عنصري كه در عرصه فعاليتهاي سينمايي بروز پيدا ميكند، عنصر انديشه و فكر است. و طبيعتا وقتي ميگوئيم انديشه و فكر يعني آن چيزهايي كه هويت انديشمندي را با خود همراه ميكند. بنابراين اگر بخواهيم بگوئيم اصليترين ويژگي و خصيصه سينماي پس از انقلاب چيست؟ به اعتقاد من انديشه است.
دوران پس از انقلاب تفاوتهاي اساسي با قبل از انقلاب داشته كه البته در حقيقت هم بايد ميداشته است. بنابراين از سالهاي اول كه شروع كرديم عنصر انديشه پررنگ و پرقدرت خودش را بروز داده است البته تكنيك به هزار و يك دليل همراه با اين انديشه نبوده است، اما در اين گذار سيساله تكنيك هم خودش را به پاي انديشه رسانده است. يادمان نرود كه يكي از بهترين جوايز فيلمبرداري تاريخ سينماي جهان به فيلمبرداري ايراني براي فيلمي ايراني رسيده است و در لابراتوارهاي ايران هم اين اتفاق افتاده است.
بنابراين، تكنيك و انديشه در قصه پابهپاي هم رشد ميكنند تا به يك درجه و اعتباري برسند. يادمان باشد كه داريم در مورد "سينماي جمهوري اسلامي" حرف ميزنيم و سينماي جمهوري اسلامي اولا ميتوانسته صرفا يك سينماي بومي و ملي تلقي بشود و در بهترين حالت منطقهاي و ايدهآل ما اين است كه جهاني بشود. اما سينماي ايران جهاني شدن را از موضع انديشه آغاز كردهاست به دليل اينكه نميتوانسته از موضع تكنيك جهاني شدن را آغاز كند، در نتيجه چهرهاي از سينماي ايران كه در جهان نمايانده شده است همان سينماي انديشه است.
حالا ممكن است در اينجا اختلاف نظري وجود داشته باشد، و ما مي گوئيم مثلا انديشه فلان فيلم را قبول نداريم و با انديشه فيلمي ديگر كاملا موافق هستيم اما وجه اعتباري سينماي ايران وجه انديشمندي آن بوده است، البته در اين گذر الان به جايي رسيدهايم كه در يك حالت تعادل هستيم و تكنيك سينما هم متناسب با هنر سينما رشد كردهاست. اما اگر بخواهيم اين تكنيك را با سينماي رايج دنيا كه هاليوود است مقايسه كنيم نه مقايسه ما درست است و نه يك سينماي ملي مي تواند با سينمايي بينالمللي مقايسه شود، اما در همين حالت هم البته به نسبت كشورهاي ديگر در وضعيت چندان نامطلوبي نيستيم.
پس ميتوانيم اينگونه نتيجه بگيريم كه سينماي ايران در اين حركت سيساله خود هم به لحاظ انديشه و هم تكنيك رشد قابل توجهي داشته است و اصليترين معيار رشد اين است كه اصلا اين سينما وجود دارد.
* بنابراين از صحبتهاي شما ميتوان به نتيجه رسيد كه چون پايه و اساس سينماي بعد از انقلاب ما بر منباي انديشه استوار است ما موفق شديم چندين سال عقبماندگي خودمان را به يكباره جبران كنيم.
- دقيقا؛ چرا كه سال 62 نقطه تمايز سينماي قبل و بعد از انقلاب است، ما قبل از سال 62 در حال شناسايي خود بوديم و از سال 62 انگار كه خودمان را بازيافتيم، از سال 61 پيروزيهاي جنگ ما آغاز شد و از سال 62 انگار در عرصه سينما پيروزيهايمان حاصل شده است. طبيعتا ميتوانيم به تعبيري بگوئيم مرز بين سينماي قبل و بعد از انقلاب به لحاظ توليد، طراحي و برنامهريزيهايي كه صورت گرفته در سال 62 بوده است.
* اينجا يك سوال پيش ميآيد كه آيا تا امروز و در طي اين بيست و پنج سال روند سينماي ما براساس برنامهريزيهاي سال 62 بوده و نكته مهمتر اين كه آيا اين كار مثبت بوده است يا خير؟
- از نگاه مباني تئوريك همان نگاههاي سال 62 است اما از موضع مصاديق ممكن است داراي فراز و فرودهايي بودهايم، حضرت امام(ره) در سال 57 فرمودند كه "ما با سينما مخالف نيستيم با فحشا مخالف هستيم"، بنابراين شاه كليد سينماي بعد از انقلاب اين است كه سينمايي اصالت دارد كه در آن مظاهري از بياخلاقي، فحشا و مسايلي از اين دست جاي ندارد پس نقطه طلايي سينماي انديشمند از همين جا شكل گرفت. اين سينماي انديشمند طبيعتا تا امروز با همان شعار حضرت امام و با شعاري ديگر از مقام معظم رهبري كه "سينما كليد توسعه كشور است"، پيوند خورده است. پس اين نگاه انديشمندانه و فرهنگي بودن سينما همچنان تداوم پيدا كرده است.
بنابراين نگرش حاكم بر سينماي ايران سينماي مبتني بر انديشه و يك ديدگاه قابلقبول فرهنگي بوده است و حالا ميشود آنرا طي اين سيسال ارزيابي كرد كه كجاها موفق بودهايم و كجاها در رسيدن به اين شعارها ناموفق بودهايم.
* با اين تعريف سينماي ايران در طي سي سال گذشته چقدر در عمل كردن به اهداف و شعارهاي اصلي خود موفق عمل كردهاست؟
- من معتقدم كه اين مسير را ما داشته و خواهيم داشت و معتقدم كه سينما در مسير اهداف تعيين شده خود دارد حركت ميكند، اما اگر كساني معتقدند كه هدف مشخص ندارد خودشان بايد پاسخگو باشند. اما بيائيم بگوئيم كه اگر سينماي ايران هدف و مسير مشخص نداشته چه اتفاقي افتاده كه هدف و مسير مشخص نداشته است.مثلا، چون اين مسير سيساله مواجه با پديدهها و مسايل قابل و غيرقابل پيشبيني بوده است هر كجا كه اين مسايل، مسايل قابل پيش بيني و غير قابل پيش بيني بروز يافته يك تاثيراتي هم برجاي گذاشته است و در يك برهه ممكن است ما فرود داشته باشيم اما به سرعت خودمان را بازسازي كردهايم و به نقطه اول بازگشتهايم.
در هرحالت اين مسير از نظر من مسيري روبه رشد است و يك دليل آن اين است كه اگر يك روزي در اين كشور فرضا 15 كارگردان و ده فيلمبردار وجود داشتند الان ما سينمايي داريم كه جايي به نام خانه سينما كه مجموعهاي از آدمهاي حرفهاي سينما را در دل خود دارد، داريم.اگر يك روزي ما يك دانشكده سينمايي داشتيم امروز ساليانه تعدادي مشخصي فارغالتحصيل سينما داريم كه در اين حرفه فعاليت ميكنند. و اينها شاخصهها نشان ميدهد كه اين مسير روبه بالا است و نكتهاي كه فقط وجود دارد اين است كه فيلمها و مضامين فيلمها چقدر خودش را با اين مسير روبه رشد هماهنگ كرده و آيا اصلا هماهنگ بودهاست يا خير؟، اين چيزي نيست كه ما توقع داشته باشيم كه همه سالها مثل هم باشد چرا كه توليد يك اثر هنري و ايجاد خلاقيت هنري يك وجهش به سينما ارتباط دارد و ميتواند هزاران دليل ديگر نيز داشته باشد.
اگر بخواهيم بگوئيم كه آيا اين موقعيت، موقعيت ايدهآل ما است شايد با قاطعيت نتوانيم بگوئيم و شايد با آن سينماي ايدهآل و مورد توجه ما فاصله داشته باشيم اما داريم رو به آن سينماي ايدهآل حركت ميكنيم.
* سينماي ايران توسط مهندسي فرهنگي خود يك مسيري را در سال 61 تعريف كرد كه در سال 62 نيز عملياتي شد، و آن هم سينماي انديشه محور بود كه اصالت اخلاقي را مورد توجه قرار داد، اما آيا ميتوان فرازو وفرودهاي سينما را در نشان دادن وجوه مختلف همين اصالت اخلاقي جستجو كرد؟
- يكي از وجوه اين فرازو فرود در اين است كه برخي ، محصولات سينمايي را اينگونه دسته بندي ميكنند و ميگويند كه ما فيلمعالي، خوب، متوسط و زشت داريم.فيلم عالي، خوب و متوسط فيلمهايي هستند كه به جان تماشاگر زهر نميريزد و روح تماشاگر را تخريب نميكند و نهايتش اين است كه تماشاگر را از نقطهاي كه هست جلو نميبرد اما فيلم زشت، فيلمي است كه همه آن كارهايي را كه نبايد انجام دهد،ميكند و اگر بخواهيم بگوئيم كه فيلم زشت چه فيلمي است ميگوئيم فيلمي كه در آن سكس و بي اخلاقي وجود دارد، فيلمي كه قدرتمندي را تمجيد و زور را ترويج ميكند اما به اين معني، سينماي انقلاب اسلامي به هيچ وجه فيلم زشت ندارد. و اين آن تعبيري است كه سينماي ايران را از جهان كاملا متمايز ميكند.
* آقاي اربابي شما در شاخصههاي كه گفتيد به فيلم بد اشارهاي نكرديد.
- فيلم بد چه فيلمي است؟ آيا فيلم ضعيف را ميگوئيم فيلم بد؟، آيا فيلمي كه نتوانسته حرفش را خوب بزند فيلم بد است؟،اگر به اين معنا بخواهيم بگوئيم اجتناب ناپذير است كه ما بخواهيم فيلم بد داشته باشيم به دليل اينكه در عرصه طبيعت هم وقتي يك درختي سيب ميدهد همه سيبها مثل هم نيستند، البته درخت يكي است و همان هوا را استنشاق كرده است اما تواناييشان در ارائه محصول يكي نيست. حالا سينماي ايران مثلا در طي اين سي سال بيش از دو هزار فيلم داشته است كه از اين دو هزار فيلم ما ميگوئيم 100 فيلم بد است،اما با ايدهآل ها و آرمانها مقايسه نكنيم. چرا كه ما ميگوئيم ايدهآلها و آرمانهايمان در جهت حركت حاكميت نهايي اسلام است، پس اين آرمان كمي دور است و سينمايمان هم همان نسبت را دارد يعني اگر قرار باشد دو هزار فيلم داشته باشيم 100 فيلم را ميگوئيم به معناي بد و نه زشت غيرقابلتحمل است.
* آيا اين بدي مثال فيلمهاي سخيف و تجاري است و يا قاعده ديگري بر بد بودن فيلمها حاكم است؟
- بد بودن يعني اين كه فيلمي بد ساخته بشود، يك زماني است كه ما ميگوئيم فلان فيلم، فيلمي بد است به لحاظ ضعف تكنيكي و فني اما يك موقع است ما ميگويئم فيلم بد به معناي اينكه فيلمي زشت و مروج بياخلاقي است كه به اين معنا كمتر چنين فيلمي را در سينماي پس از انقلاب ايران داشتهايم. اما به معناي فيلمهاي ضعيف داريم. چرا كه ما 400 فيلمساز داريم كه نميشود همه در يك سطح باشد و در بد شدن فيلم به معناي ضعيف شدن چندين عامل ميتواند موثر باشد. بنابراين داشتن فيلم ضعيف اجتناب ناپذير است و ما بايد تلاش كنيم كه فيلم زشت نداشته باشيم كه به نظر ميرسد وضعيت سينماي ايران به اين گونه نيست كه اينقدر فيلم زشت در آن توليد شده باشد كه نگران باشيم.
اما برخي آرمانها و توقعات راداريم كه اين آرمانها و توقعات در سطح بالا قرار ميگيرند و آروز و آمال هستند، طبيعتا سينماي ايران در جهت دستيابي به آرمانها و آروزها حركت كرده اما اينكه رسيده باشد به آن آمال خير،فاصله ما هم طبيعتا با آرزوهايمان زياد است و اين نسبت در سينما نيز وجود دارد اما اين فاصله آنقدري نيست كه نگران باشيم و من اين تعبير برخي را كه سينماي ايران در سراشيبي سقوط به سر ميبرد را قبول ندارم چون تحليل عميق تاريخي نميكنند و ميگويند فيلمهاي امسال از سال گذشته ضعيفتر بود پس واويلا، من باكل اين حرف موافق هستم اما در آن اشل و مسير تاريخي با اين سقوط مخالف هستم چون ما انگار يك طيف هستم كه مي توانيم بالا و يا پائين طيف باشيم كه حالا آن سال پائين طيف بودهايم، البته اين بد است اما نااميد كننده و اسفناك نيست چرا كه با تلاش كردن و برنامهريزي كردن ميتوانيم دوباره به بالاي طيف برسيم.
بنابراين الان مسير سينماي ايران به نظر من مسير تكامل است كه نيازمند مراقبت است و البته معتقدم كه ميزان مراقبت شايد به حد كفايت نباشد كه اين ميزان حمايت به حد كفايت صرفا به اين مفهوم نيست كه آيا مسولين كار خود را بدرستي انجام ميدهند يا نه و يا فيلمسازان فيلم خوب ميسازند، وقتي كه همه اركان يك جامعه در فضاي تعادل و يك بهرهبرداري از ظوابط و معيارهاي مناسب باشد قطعا در سينما نيز اينچنين خواهد بود و اگر نباشد قطعا از يك جايي بيرون ميزند.
اگر سينما را هم با بقيه عرصهها تناسب ببنديم به اعتقاد من سينما برعكس در وضعيت به مراتب بهتري قرار دارد.
* وقتي به تاريخچه كشورهايي كه در آنها انقلاب رخ داده نگاه ميكنيم دو كشور ايران و روسيه كشورهايي هستند كه اين انقلاب بيش از همه تاثيرش را بر روي سينماي آنها گذاشته است، اما طبيعتا در يك زماني سينماي ما توانسته كاملا بر مبناي آرمانهاي انقلاب حركت كند و در برخي زمان ها اين حركت با كندي مواجه شده است. كدام آرمان هاي انقلاب در اين مسير سيساله نمود عيني پيدا نكردند؟
سينمايي كه در آن فيلم زشت وجود نداشته باشد آرمان ما بود، آرمان انقلاب اسلامي اين است كه دنياي مبتني بر پلشتي، زشتي، ظلم و ستم نباشد، اگر با اين آرمان سينماي ايران را مقايسه كنيم ميبينيم كه سينماي ايران تبليغ ظلم،نابرابري و بياخلاقي نميكند. بنابراين سينماي ايران دارد كاملا متناسب با آرمانهاي انقلاب حركت ميكند.اگر بگوئيم كجا حركت نميكند؟، ما بايد بگوئيم همه جوارح اين سينما بايد متناسب با آن آرمانها بشود كه اين ايدهآل ميشود اما در عمل بايد ببينيم كجا ضعف و قدرت داريم. پس سينماي ما به لحاظ آرماني با آرمانهاي انقلاب همراه است اما يك نكتهاي وجود دارد،چون هم سينماي ايران و روسيه به نظر ميآيد هر دو در يك برهه اي از دل انقلاب بيرون آمدهاند اما آن چيزيكه مهم است تعريف و نگاه ما به سينما هم در شرايط فعلي و هم در اين دو نمونه مورد نظر است.
سينما در انقلاب زماني شكل گرفت كه ما درگير موج سوم دنياي الكترونيك بوده و هستيم، دنياي رسانهها نه تنها خودشان را تثبيت كردند بلكه داشتند به سرعت گسترش پيدا ميكردند، تلويزيون وجود داشت، سينما از قبل تر بود، اينترنت داشت نمايان ميشد، ويدئو كاملا فراگير بود و ماهواراه و گسترش سيستم ارتباطي تلويزيون از طريق ماهواره در آغاز فعاليت خود بود و انقلاب در اين شرايط داراي سينما شد. پس بايد ببينيم در اين لحظه سينمايمان چه تعريفي دارد و 1917 و انقلاب اكتبر روسيه سينما چه تعريفي دارد كه تلويزيون، ويدئو و ماهواره نبود و تنها سينما نقش پر قدرتترين رسانه را ايفا ميكرده است. پس در روسيه كمونيستها و ماركسيستها احساس كردند كه همه سينما را بايد براي ديدگاههشان در خدمت بگيرند ابتدا با شكل انقلابي بيان ظلمها، نابرابريها و ... كه در جايي بايد انتخاب مي كردند و چون انتخاب نكردند70 سال سينمايي را ادامه دادند كه در 5 سال همه آن مسير نقش برآب شد.
اما آيا ما نيز كه معتقديم سينمايمان از دل انقلاب اسلامي بيرون آمده مي خواهيم همان تجربه را ادامه دهيم كه به نظر ميرسد تجربه ما نبايد تجربه سينماي برگرفته از انقلاب اكتبر 1917 در روسيه باشد.
بنابراين سينما دركشور ما در زمانهاي بوجود آمد كه تلويزيون هست پس نبايد نقش تلويزيون را ايفا كند، ماهواره ،اينترنت و انتقال تصوير از طرق مختلف نظير دي وي دي و فلش مموري هست پس بايد ببينيم تعريف ما از سينما چيست كه اگر تعريف خودمان را از سينما متفاوت نكنيم ممكن است 70 سال بعد ما نيز به همان شرايط سينماي روسيه برسيم كه تقريبا چيزي از آن باقي نماند.
* آيا اين تغيير تعريف احتياج به آرمانها و ايدهآلهاي مجددي هم دارد؟
- به اعتقاد من اصلا به اين شكل نيست چرا كه آرمانهاي بشري آرمانهاي روزي و سالي نيستند، از حضرت آدم و ابراهيم همه همين شعار انقلاب اسلامي را ميدادند و ما نيز همين شعار را ميدهيم. پس آرمانها اين بوده كه ما دنيايي را ميخواهيم كه در آن تقلب، ريا، دزدي، خشونت، ظلم، ستم و بياخلاقي نباشد،ولي براي تثبيت آن طبيعتا ميتوانيم از همه امكانات و مظاهر تمدن استفاده كنيم. حالا با اين شرايط ميتوانيم بگوئيم كه سينماي جمهوري اسلامي بايد چه تعريفي داشته باشد. و به اين نتيجه ميرسيم كه سينماي ما بايد انديشه باشد و در راستاي آرمانهايمان باشد.
در مرحله بعد ما به اين پرسش ميرسيم كه از سينما چه ميخواهيم؟،اگر از سينما ميخواهيم كه انديشه به مردم منتقل كند، اگر از سينما ميخواهيم كه اوقات فراغت مردم را با يك فضاي انديشمند شكل بدهد،اگر از سينما مي خواهيم كه عبرت آموزي كند و تجربه اندوزي براي مخاطبان به همراه بياورد، اگر از سينما ميخواهيم كه باعث گشترس فرهنگي بشود، طبيعتا بايد بر اساس اين خواستهها و تعاريف سينمايمان را شكل بدهيم.
در دنياي امروز ما سينمايي را ميخواهيم كه بر فرض بتواند اوقات فراغت مردم را پركند، اگر اين سينما ساختار،تكنيك، موضوع و شكل ساختش با يك برنامه تلويزيوني كه همين امروز دارد در كانالي تلويزيوني توليد ميشود مشابه باشد پس بايد بگوئيم سينما و تلويزيون يكي هستند كه در آن صورت يا بايد بگوئيم سينما نداريم و يا اينكه تلويزيون نداريم.
* شما به خواستههاي ما و در واقع انقلاب از سينما اشاره كرديد اما آيا ميتوان به خواستههاي سينما از انقلاب نيز اشاره كرد؟
- به نظر من اصلا سينما خودش را از انقلاب جدا نمي كند كه بخواهد بگويد خواسته دارم.سينماي انقلاب است ولي وقتي با افراد صحبت ميكنيم كه تعريف خود را از سينماي انقلاب بدهند مشخصا من ميگويم، سينماي انقلاب سينمايي است كه بتواند فيلمي را درست كند كه مردم به جاي اين كه بروند كار بيهودهاي را انجام دهند كه به ظلم، اذيت و آزار و بياخلاقي منجر بشود بيايند و فيلم ببينند تا تاثيري مثبت بر زندگي آنها داشته باشد.
* به طور مشخص آيا در طي سيسال گذشته به خواستههاي انقلاب در سينما جواب داده شده است؟
- من ميگويم اسم اين خواسته انقلاب نيست، سينماي انقلاب است.
* آيا اين سينماي انقلابي به خواستههايش رسيده است؟
- طبيعتا در اين جهت حركت كرده است،اما اين رسيدن ادامه دار است و اينجور نيست كه بگوئيم در اين نقطه بايد تمام شود چرا كه سينماي ما دارد متناسب با آرمانهاي انقلاب حركت ميكند، اين بخشي از آن است و كل آن آرمانها نيست چرا كه سينما يك ابزار و وسيلهاي براي بيان آن انديشهها است. تا زمانيكه ما انديشههاي آرماني انقلاب اسلامي داشه باشيم سينماي ما هم آرمانهاي انقلاب را خواهد داشت و زماني كه ما آرمانهاي انقلاب را از دست داديم آن موقع به نظر ميآيد كه سينماي ما نيز از دست خواهد رفت.
* در اين شرايط ميتوان سازوكار خاصي را براي حفظ آرمانهاي انقلاب در سينما پيشبيني كرد؟
- به نظر من بايد تعريفمان را درست كنيم و اين تعريف در حال حاضر به نظر من مخدوش شده است، همه دنيا ميگويند كه گونهاي از سينما دارد زندگي آدمها را تغيير ميدهد يعني سينماي هاليوود كه ميتوان آنرا سينماي سلطه ناميد، اما آيا سينماي سلطه همهاش دارد حرفهاي سياسي، تاريخي و ديني ميزند، سينماي سلطه دارد از طريق داستانگويي، ايجاد جذابيت و برقراري رابطه محكم بين مخاطب و فيلم آرمانها و آرزوهاي خودش را به جان تماشاگر ميريزد.پس انگار اگر سينماي ما بخواهد سينماي سطله خوب و برتر و پرقدرت باشد بايد اينقدر توانايي داشته باشد كه آرمانهايش را از طريق ارتباط محكم با مخاطب، بيان داستانهاي جذاب و پرقدرت و ايجاد تجربههاي جديد با مخاطب اين رابطه را حفظ كند و اگر اين رابطه را حفظ كند، آن آرمانها را حفظ كرده و اگر نتواست آرمانها را حفظ كند آن وقت بايد گفت:واويلا. به نظر من آن آفتي كه براي سينماي ما اتفاق ميافتد يا دارد اتفاق ميافتد اين است كه اين قدرت ارتباط خودش با مخاطب را از طريق انتخاب موضوعات بدون داستان،ضعيف، تكراري، غير جذاب و ... از دست بدهد.
* پس از اين تعريف شما ميتوانيم نتيجه بگيريم كه عدم پرداخت مناسب موضوعات در نهايت باعث مخدوش شدن تعريف كلي ما از آرمانهاي انقلاب شده است؟
- دقيقا، حالا تعاريف مختلفي از سينما داريم كه عدهاي معتقدند كه سينما فقط يك وسيله سرگرمي است، سينما سلطه علي رغم اينكه ميخواهد نقش سلطهگر خود را ايفا كند اما خودش را در قالب سينماي سرگرمي برده است،يعني سينماي سلطه با همه مردم رابطه برقرار ميكند و رابطه را از طريق سرگرمي و اوقات فراغت ايجاد ميكند.
بنابراين اگر ما نيز ميخواهيم سينماي سلطه داشته باشيم بايد بدانيم كه سلطه را بايد از طريق سرگرمي ايجاد كنيم و چون اين كار سختي است از عهده هر كسي برنميآيد. الان متاسفانه در جهان اينكار انگار از آمريكاييها بر ميآيد، چون اين ديدگاه را دارند،اما سينماي كشورهاي ديگر نتواستهاند اينكار را بكنند و اگر هركدام موفق شوند آنها نيز سينماي سلطه ميشوند، البته اين كه سازوكارش فراهم است يا نه موضوع ديگري است و ما داريم در مورد مباني تئوريك آن صحبت ميكنيم.
بنابراين از نظر من سينماي جمهوري اسلامي بايد سينمايي باشد كه مردم اگر ده دقيقه اوقات فراغت پيدا ميكنند فيلم ببينند.
* ما امروز با كاهش شديد مخاطبان مواجه هستم و به تعبيري ميتوان گفت اين كاهش استقبال به اين دليل است كه تعريف خودمان را از سينما خوب انتخاب نكردهايم، حالا بايد چكار كنيم تا تعريفمان از سينما و كاركرد آن اصلاح شود؟
- ما اول بايد ببينيم كه سينما چيست، يعني به اعتقاد من ما واقعا نياز به يك باز تعريف و بازنگري جدي در سينما داريم. ما همهاش ميگويئم كه سينما يك وسيله فرهنگي است كه بايد در ارتقاي فرهنگي جامعه كاركرد داشته باشد.در صورتي كه سينماي پر قدرت هيچ موقع يك چنين تعريفي از خود ارائه نميدهد، البته اينكار را كرده است و تاثير فرهنگي بر جامعه گذاشته است و همه مردم را به يك سياست سلطهپذيري كشانده است اما خودش مطابق آرمانهايش حركت كرده است، سينماي جمهوري اسلامي نيز بايد سينماي پرقدرت سلطه باشد تا بتواند آرمانهايش را تثبيت كند.
تجربه تاريخي سينما نشان داده كه مخاطب ار طريق ناخودآگاه بيشتر تاثير ميپذيرد تا از طريق آگاه، از طريق نصيحت كمتر تاثير ميپذيرد تا از طريق باور، پس سينماي جمهوري اسلامي بايد سينمايي باشد كه از طريق ناخودآگاه و باور بر روي مخاطبانش تاثير بگذارد. حالا ما يك فيلمي ميسازيم كه اين فيلم را ممكن است ميليونها تومان برايش خرج كنيم اما تماشاگر با سواد و بيسواد هيچكدام تاثيري نميگيرند،بعد ميگوئيم چرا تاثير گذار نيستي؟ ميگويند مردم نفهميدند!. در حاليكه اگر قرار بود مردم بفهمند( به معناي عام) كه ديگر لازم نبود از طريق سينما بر روي آنها تاثير بگذاريم، البته من معتقدم كه مردم ميفهمند و چون مردم ميفهمند تاثر گذاشتن بر رويشان از طريق نصيحت سخت است و چون ميفهمند حرفي را كه ميزنيم بايد باور كنند. پس شاكله سينمايي كه ميخواهد با مردم حرف بزند بايد متناسب با نيازشان باشد و اين نياز به تعريف جديد دارد.
* شايد اينجا اين موضوع از طرف سينماگران مطرح شود كه وقتي قرار است ما نصيحت نكنيم و بخواهيم حرفهاي نو بزنيم احتياج به آزادي عمل بيشتري داريم تا بتوانيم باورهاي انقلابي خودمان را نمايش دهيم.
- به نظر من بيان حرفهاي جديد احتياج به خلاقيت دارد و نه صرفا آزادي عمل.
* ولي بخشي از خلاقيت در آزادي عمل بروز پيدا ميكند.
- خلاقيت را بايد به خرج بدهند، بعضي ميگويند كه خلاقيت در نبود آزادي عمل به دست ميآيد و همه پيشرفتهاي بشر به دليل اين بوده كه چيزي را نداشته و به دليل احساس نياز خلاقيت به خرج داده و رفته دنبالش،فيلمساز ما هم خلاقيت به خرج بدهد و فيلم بسازد. همه فيلمهايي كه ما ميگوئيم فيلمهاي خوبي هستند به خاطر اينكه مثلا دستشان باز بوده فيلم خوبي ساختهاند، نه. به دليل اينكه خلاقيت به خرج دادهاند و فيلم خوبي ساختهاند.اگر هر كسي كارش را خوب انجام بدهد قطعا تاثيرش را خوب خواهد گذاشت.
* بنابراين يك سوال كلي ميپرسم كه اصلا به سمت شما در اداره كل ارتباطي ندارد، اين كه برخي معتقدند سينماي ما به دليل اعمال نظارت، نتواسته در مسير آرماني خودش برود درست است؟
- اصلا من به چنين چيزي اعتقاد ندارم، نه به خاطر مسئوليتم در اداره كل، بلكه به عنوان يك آدم بيروني معتقدم كه ساخت و رسيدن به يك اثر هنري حاصل تلاش آن هنرمند است ونه حاصل تلاش ديگران، البته ديگران ميتوانند در اين فضا ياري دهنده او باشند اما اگر مقابلش بايستند هم نهايتا او را از توليد محروم ميكنند و نه اينكه مسير او را منحرف كنند.چون اين مسير را او ميسازد و ديگران ابزار و كمكش ميشوند. تمام فيلمهاي خوب تاريخ سينماي ايران، مثلا «بازمانده» و «آژانس شيشهاي» در زمانهاي ساخته شدهاند كه اتفاقا سختترين زمان براي ساخت آن فيلم بوده است." از كرخه تا راين" در سختترين زمان ممكن ساخته شده است و به طور كلي همه فيلمهاي خوب نظير "آژانس شيشهاي"، " شوكران"، "ميم مثل مادر"، "مارمولك" كه چقدر اسم بدي داشت... فيلمهاي ارزشمند و خوب هستند كه مثلا هركسي فيلم "مارمولك" را ببيند ميگويد اگر روحاني، روحاني باشد حتما بر مردم تاثير ميگذارد و هيچكس با ديدن اين فيلم منكر تاثير روحانيت نميشود.
* ولي اينجا يك گروه دومي هم هستند كه نظرشان كاملا مخالف گروه اول هست،و مشكل آنها صرفا خود اداره كل نيست و مشكل اين گروه دوم اصولا نظارتهاي غير ضروري خارج از اداره كل است.
- من هم ميخواهم بگويم كه دو ديدگاه وجود دارد، يك ديدگاه معتقد است كه از طريق نظارت نميگذارند ما كار خلاقه كنيم كه به نظر من حرف خيلي مسئولانه نيست، چون تجربه نشان داده ، اما نظريه ديگري وجود دارد كه از طريق نظارت و سخت گرفتن بايد اصلاحات را انجام بدهيم اين هم به نظر من نظريه درستي نيست. فقط از طريق سازوكار طبيعي، باور، اعتقاد و خلاقيت ما ميتوانيم كار كنيم و انجام كار درست. فيلمسازي كه فيلم ميسازد و معتقد است كه تماشاگر خواست فيلمم را بفهمد و نخواست نفهمد، نبايد توقع داشته باشيم كه تماشاگر براي او چراغاني و پايكوبي راه بياندازد.فيلمسازي هم كه بگويد همه عالم دست به دست هم دادهاند تا من فيلم نسازم يا فيلمم خوب نشود، از او هم نميشود خيلي انتظار زيادي داشت. اما من باز هم به عنوان آدمي كه به اندازه خودم فكر ميكنم و فارغ از مسوليت سينمايي كه دارم، ميگويم. جالب اينجاست كه تلويزيون ما دارد حتي بهترين فيلمهاي محتوايي همين سينماي سلطه را پخش ميكند اما خودش سخت قدمي در اين راه بر ميدارد. يعني ما "مسير سبز" را نشان ميدهيم و 5 ساعت در موردش تعريف و تمجيد ميكنيم، اما من به عنوان يك كارشناس سينمايي معتقدم تلويزيون به سينما كمك كند تا يك چنين فيلمهايي بسازد. و اين هيچ ربطي به محدوديت و مميزي ندارد چون اگر مميزي بود حتي همين فيلم را هم پخش نميكردند، پس كمك كند تا يك چنين فيلمهايي ساخته شود. مهم فقط همين است به اين دليل كه تلويزوين تعريفش از پخش "مسير سبز" اين است كه فيلم را تعداد زيادي ميبينند، پس سينماي ما هم بايد فيلمهايي را بسازد كه اول مخاطبان زيادي ببينند و بعد لذت ببرند، البته اينكه حرف خوب بزند يا بد فقط به خود فيلمساز ربط دارد و فيلمساز اگر حرف خوب نميزند بايد از او سوال كرد مضافا بر اينكه اگر يك فيلمساز كه مدعي خلاقيت است،خلاقيت داشته باشد،موضوع خوب داشته باشد و مساله خوبي را انتخاب كند طبيعتا بايد از آن ساختارها، تكنيكها و تعاريف استفاده كند كه فيلمش مخاطبان بسيار زيادي داشته باشد.
* با روشن شدن، اين مطلب كه ضمن اين كه با بايد در تعاريف خودمان يك بازنگري كنيم و اينكه ايجاد ارتباط با مخاطب در درجه اول بر عهده كارگردان و ذهن خلاق اوست، مي خواهم بپرسم كه آيا اساسا ميشود وجه تمايزي بين "سينماي انقلاب اسلامي" و "سينماي انقلابي" قائل شد؟
- اصلا كاملا متفاوت هستند،ما وقتي ميگوئيم سينماي انقلاب بلافاصله ميپرسيم كدام انقلاب كه بعد مي گوئيم سينماي انقلاب اسلامي و اين سينماي انقلاب اسلامي براي خودش يكسري ويژگيهايي دارد، دقت كنيم يك ويژگيهايي دارد نه اينكه به كل سينمايش چيز ديگري باشد، در سينماي انقلاب اشلامي ما پرسوناژ بيحجاب نميبينيم اما فيلمي كه با حجاب باشد هم به معناي اين نيست كه جذاب نباشد و چند تا فيلم شاخص مي توان مثال زد كه اصلا بازيگر زن در آن نيست، ولي جذاب است. حالا چند فيلم هم ميتوان نشان داد كه هم حجاب دارند و هم جذاب هستند. سينماي ما هم همين است. ما دائما داريم ميگويم سينماي سلطه اما در جشنواره فيلمهايي خارجي را كه ميارويم يك نگاهي به سالنها بياندازيد و ببينيد چند درصد تماشاگر نشسته است. اين نشان دهنده اين است كه در جشنواره فيلمهاي غير آمريكايي و هندي انتخابهايمان است نروژي، ايتاليايي،فرانسوي، بلژيكي و...، خب اين كشورها اگر ميتوانستند درد مردم خودشان را دوا ميكردند، اصولا سينماي اين كشور در داخل كشور خودشان هم شكست خورده است حالا چطور مي توانند مردم ما را تحت تاثير قرار دهند؟ اين سياست امسال و پارسال نيست و حداقل ده سال است كه وجود دارد اما اگر فيلم پرقدرت در سينماي ما توليد بشود و با تعريف درست از سينما آن موقع سينماي ما، سينماي سلطه ميشود.پس سينماي انقلاب اسلامي متاثر از محتواي انقلاب است. اما سينماي انقلابي يعني سينمايي كه آرمان دارد و عليه شرايط نامناسب و نيازمند تعريف در جامعه مبارزه ميكند.
* چرا ما در سينمايمان مشخصا، سينماي انقلابي نداريم؟
- چون سينماي ما سينماي انقلاب است. ما كه خودمان عليه خودمان انقلاب نميكنيم، چون فهميده ايم چه ميخواهيم.
* ما امروز بعد از سيسال داريم دوباره در مورد انقلاب فيلم ميسازيم، چرا اينقدر دير به فكر ساختن فيلم انقلابي افتادهايم؟
- به نظر من اصلا دير نيست، تمام سينماي ما از نظر من سينماي انقلاب است كه يك روز موضوعش را "بازمانده" گرفته و امروز حادثهاي برگرفته از سال 57، و فردا هم موضوع ديگري، چه كساني ميتوانند ادعا كنند كه فيلمهاي "از كرخه تا راين" و"آژانس شيشهاي" سينماي انقلاب اسلامي نيست،البته آن فيلمهايي كه به لحاظ مضموني اداره كل به آنها پروانه نمايش نميدهد انگار در مسير انقلاب اسلامي نيستند،وگرنه همه فيلمها به انقلاب اسلامي تعلق دارند، حالا انقلاب اسلامي يك بخشياش فرهنگ ، سرگرمي،اوقات فراغت مردم است، گذشته مردم، دفاع مقدس ، تاريخ اسلام ، تاريخ معاصر مردم است كه اينها موضوعاتش ميشود.
* من فكر مي كنم راجع به همه وجوه مضموني سينما صحبت كرديم كه شايد برخي از جاهاي اين صحبت حتي از "سيسال سينماي پس از انقلاب" هم فراتر رفت، اما مطمئنا وقتي اقتصاد يك سينمايي از پايه و اساس خراب باشد هزار سال ديگر هم اين بحثهاي ما نتيجهبخش نخواهد بود، هر چه از سال 62 و با استفاده از آن تعريف اوليه سينماي ما موفقتر شد از آن سو سينماي ما هم دولتيتر شد، يعني به اين نتيجه رسيديم بايد دولت وارد اين عرصه بشود تا خوراك سينمايي مردم را تأمين كند، اما امروز در كنار همين بازنگري در مضامين و تعاريف آيا به بازنگري در نحوه اداره اين سينما هم احتياج داريم؟
- وقتي كه سينما بعد از سال 57 خواست متولد شد، نياز به دايه و مراقبت داشت، اما حالا آن كودك كه امروز جوان رشيدي شده است، بايد روي پاي خودش بايستد، بنابراين از نظر من دولت در اين سالها نيابتا به جاي سينما هزينه كرده است و حالا وقتش شده كه سينما خودش هزينه كند و اگر اين اتفاق نيافتد، اين داستان سينما همچنان تداوم پيدا ميكند و در نتيجه قدرت اثر گذارياش را از دست خواهد داد.
* چرا در طي اين همه اين اتفاق براي سينماي ما ( روي پاي خود ايستادن)نيافتاده است؟
- اين موضوع دو طرفه است، يك پدر و مادري بچههايش را خيلي دوست دارد و تا جائي كه بتواند ميگويد اين بچهها دورو بر من باشند، يعني تا خانه نداشته باشد، ماشين نداشته باشد و خودش توان داشته باشد اينها را ترو خشك ميكند، يك بچههايي هم هستند كه تا ميبينند كه پدر و مادري هستند كه آنها را ترو خشك ميكنند ميگويند چه نيازي هست از اين خانه بيرون برويم.اما اگر اين پدر و مادر بدانند كه بايد اين بچه را تربيت كنند و وارد اجتماع كنند ماجرا جور ديگري خواهد شد. الان هم فيلمسازان به معناي عام و هم سياستگذاران هر دو به اين وضع رضايت داده اند و رضايتشان منجر به اين وضع ميشود كه اگر ما از سينمايمان به معناي آن سينماي سلطه دست پيدا نكرده باشيم بايد اين سينما را رها كنيم و بگوئيم براي اين كه به سختي نيافتي ما خانه را براي تو ميسازيم اما خرجت را بايد خودت دربياوري.
* آقاي اربابي، اين جوان رشيد سيساله به اين صلاحيت و بلوغ فكري رسيدهاست كه خرج خودش را از پدر ومادرش جدا كند و آيا پدر و مادرش اين اجازه را به او ميدهند؟
- به نظر من به اين صلاحيت رسيده است. اصلا اجتنابناپدير است و اگر به اين بلوغ نرسيده نشان ميدهد كه تربيتش مشكل داشته است، چرا كه سن وعقلش مشكلي ندارد، ميگويم اين سينما بايد چند سال حمايت بشود ميگوئيم ده سال، 15 سال اصلا 25 سال اما اين جوان ديگر الان سيسالش شده و وقت اين است كه از خانه پدر و مادرش برود بيرون، و وظيفه دولت است كه شرايط را فراهم كند.
* يعني شما به عنوان يك مدير دولتي، به اين نتيجه رسيدهايد كه بعد از سي سال زمان آن رسيده كه ديگر سينما مستقل بشود اما اين استقلال لزوما به معناي عدم نظارت دولت نيست.
- دقيقا به همين صورت است، بنده كه مدير كل اداره نظارت هستم، دارم اين حرف را ميزنم، من اصلا يك اپسيلون قائل نيستم كه بايد نظارت دولت از سينما برداشته بشود، چون من مدعيالعموم هستم و به نمايندگي از مردم دارم اين نظارت را انجام ميدهم و اصلا وظيف من اين است كه از حقوق مردم صيانت كنم، اما تو ميگويي پول را بدهم به مردم؟ براي چي پول را بدهم به مردم. من (دولت) ميگويم كه سالي فلان مبلغ دارم به تلويزيون ميدهم به نيابت از مردم تا براي مردم برنامه توليد كند و مطابق اهدافم حالا سينما هم برود كار خودش را بكند و اصلا به سينما هيچ پولي نميدهم. اما به سينما لابراتوار، شهرك سينمايي، بسته تشويقي صادراتي و تشويق براي سينماسازي ميدهم و حتي براي تقويت زير ساختها هم كمك ميكنم اما كسي كه ميخواهد برود فيلم بسازد، خب برود بسازد.
* اين كه شما ميگوئيد اتفاقا خوب است اما لازمهاش اين است كه همه ارگانهاي دولتي با شما هماهنگ باشند، نه اينكه هركسي ساز خودش را بزند.
- صددر صد و اصلا براي همين است كه ميگويم بايد تعريفمان را از سينما اصلاح كنيم و همه به يك تعريف برسيم.و بايد يك نگاه استراتژيك داشته باشيم.
* در اين بحث بودجه نگاه استراتژيك ما بايد چگونه باشد.
- نگاه استراتژيك بايد زير ساختي و با يك فكر باشد. الان دولت مثلا اعلام ميكند كه هر تهيه كنندهاي كه فيلم بسازد و فيلمش سه ميليون نفر مخاطب داشته باشد من 50 درصد هزينه توليد را بلاعوض پس از توليد و ايجاد ارتباط با مخاطب ميدهم.آن موقع معلوم ميشود چه اتفاقي ميافتد. الان دولت دارد پول ميدهد اما هيچ اتفاقي نميافتد.
* سينماي ايران با استفاده از همين وجه انديشمندي كه ابتداي بحث اشاره شد در جهان هم خيلي مطرح شد، اما ميخواهم بپرسم آيا انديشه ما افت كرده كه امروز نه داخل و نه در خارج چندان وضعيت مطلوبي نداريم و يا اصلا نگاه ما نسبت به سينما تغيير كرده است؟
- قطعا فيلمهاي ما اگر نتوانند بر ديگران تاثير بگذارند افت پيدا كردهاند حالا اين مخاطبان ميتواند چه مديران جشنوارهاي باشند و چه مردم عادي، به نظر ميآيد كه ما اين نگاه خلاقانه را نسبت به دنياي پيراموني از دست دادهايم و يا حداقل كم شده است و ممكن است نگاه ديگري باشد كه جشنوارههاي خارجي نوع نگاهشان را به ما تغيير دادهاند، اما من شخصا معتقدم كه اگر ما اين نگاه خلاقانه را داشته باشيم خودمان را بر آنها تحميل ميكنيم.
يك زماني كشور ايران، به نفت، پسته و فرش ميشناختند و امروز ايران را به انقلاب اسلامي،دفاع مقدس و سينما ميشناسند، سينما الان يكي از محورهاي اصلي ايران جديد بوده است و هيچكس نميتواند در آن ترديد كند.و اين خيلي مهم است.
* تقريبا اواسط هفته گذشته آقاي نادر طالبزاده در جلسهاي كه به بررسي سينماي انقلاب اختصاص داشت به انتقاد از رويكرد ارگانهاي دولتي و موازيهايي كه بعضا اين ارگانها با مراكز اصلي سينمايي ميكنند گفت كه بسياري از ارگان هاي دولتي بايد از سينماي ايران حذف بشوند، شما چقدر با اين صحبتها موافق هستيد؟
- من تاحدودي موافق هستم، اگر از نظر من باشد ميگويم هيچ مركز دولتي، وابسته به دولت نبايد هيچ هزينهاي براي توليد فيلم كند و سينماي ايران مشخصا توسط بخش خصوصي فيلم بسازد و اكران كند. در جواب اين صحبت امكان دارد عدهاي بگويند اگر اين اتفاق بيافتد آن بخش خصوصي فيلمهاي مورد علاقه دولت و نظام جمهوري اسلامي را نميسازد، من ميگويم اگر چنين حالتي اتفاقي افتاد، تلويزيون كه دارد در همين مسير ميرود پس تمام فيلمهاي تلويزيون را در سينما اكران كنيم.
ما الان سالي 15 ميليون مخاطب داريم كه اگر با توجه به مسايل مختلف و تقسيمشدن مخاطبان در سينما و خانه و ترجيح برخي از مخاطبان به ديدن فيلم از طريق ديويدي و در خانه به موضوع نگاه كنيم، ميبينيم كه ما اتفاقا موفق بودهايم چرا كه با تمام شرايط توانستهايم 15 ميليون مخاطب را براي سينماي ايران حفظ كنيم، اما بايد توجه كنيم كه تماشاگر ايراني در هر سال 25 صدم درصد بار به سينما ميرود يعني انگار هر ايراني هر 4 سال يكبار به سينما ميرود اگر ما اين 25صدم را به يك تبديل كنيم يعني اين كه مخاطب سينماي ايران بايد هر سال 80 ميليون باشد. اين موضوع بر ميگردد به تمام حرفهاي قبلي ما كه بتوانيم سينماي سلطه داستانگو و قصهگوي مناسب بسازيم.
* اين سينماي سلطه يعني اين كه ما براي اينكه بخواهيم به اهداف خود برسيم بايد يك كشور و يا منطقهاي را به عنوان هدف براي خود قرار دهيم، اما آيا ما اين نقطه هدف را داشتهايم؟
- ما اين هدف را داشتهايم اما اين كه به اين هدف دست پيدا كردهايم يا نه مساله اصلي است، يعني سينماي انقلاب اسلامي آن هدف را داشته است اما دستيابي به آن به دليل مشكلات، نوپا بودن و به دليل عدم تعريف صحيح و قطعي اتفاقي را كه ميخواستيم به درستي نيافتاده است.
* به عنوان سوال پاياني، شما رويكردي كاملا مثبت به "سي سال سينماي پس از انقلاب" داشتيد،به عنوان يك مدير دولتي عهدهدار تعريف و اجراي نقشه جامع سينماي ايران هستيد، وضعيت سيسال آينده سينماي ايران را چطور پيش بيني ميكنيد؟و آيا براي اين موضوع فكر شده است؟
- اگر با اين مسير بخواهيم برويم همين حرفهايي را كه با هم زديم دوباره بايد سيسال ديگر تكرار كنيم، اما اگر تعريف و نگاهمان را در سينما تغيير بدهيم كه من معتقدم الان سينما و تلويزيون هر دو دارند، يك كار را انجام ميدهند، تلويزيون رسانهمستقيم دولت است اما سينما رسانه غير مستقيم و اگر اين غير مستقيم را بتوانيم معنا كنيم و اگر بدانيم كه سينما هنري مردمي است يعني اينكه مردم بايد انتخاب كنند و پول بدهند و بروند در سالن تاريك فيلم ببينند،نه اينكه سينما برود در خانه آنها آن موقع قطعا به آن جايگاه مطلوب و آرماني خواهيم رسيد.
* و اگر از سر ناآگاهي جمعي، نخواهيم تعريف خود را از سينما اصلاح كنيم، فكر مي كنيد سينما چقدر دوام خواهد آورد؟
- سينما همچنان دوام خواهد آورد. اما همين جوري دوام خواهد آورد، ولي سينماي مبتني بر آرمانهاي انقلاب اسلامي نخواهد بود و سينماي مطلوب جمهوري اسلامي نخواهد بود. سينماي مطلوب جمهوري اسلامي منظورم سينمايي نيست كه فقط محتواي فيلمهايش خوب باشد، بلكه سينمايي كه بتواند بر آحاد مردم جهان تاثير بگذارد و آن آرمانها كه مخالفت با سلطه، تبعيض، بياخلاقي و فساد است را حفظ كند.
گفتوگو از : احسان هوشيارگر
انتهاي پيام/ا
يکشنبه 6 بهمن 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
-