واضح آرشیو وب فارسی:فان پاتوق: مجید قیصری حالا با چاپ مجموعه داستان «زیرخاکی» بعد از مدت.ها سکوت دوباره به صحنه ادبیات برگشته است. مجموعه داستانی که خود را در حد انتظار نشان داده است.
انگار که بخواهد به ما بگوید هنوز جنگ حرف.های زیادی برای گفتن دارد. روایت لحظه.هایی که اگرچه گذشته.اند اما رد گذشتن.شان هنوز در حافظه جمعی ما و مهم.تر از آن در «بودن» آدم.هایی که شاهد گذشتنش بودند،مانده است. ردی از خون و ناتمامی:
آقای قیصری پیش از آنکه بخواهیم وارد بحث درباره مجموعه داستان زیرخاکی شویم اجازه بدهید بپرسم شما فکر می.کنید هنوز ادبیات دفاع مقدس حرف تازه.یی برای گفتن دارد؟ حرف.هایی که به عقیده برخی هنوز ناگفته مانده؟ به نظرتان این حرف.ها چقدر قابلیت تبدیل شدن به داستان را دارد؟
شاید ادبیات دفاع حرفی برای گفتن نداشته باشد، ولی مطمئنم که ادبیات جنگ، با توجه به شواهد تاریخی حرف.های تازه.یی برای گفتن دارد. شاهد مدعا ادبیاتی است که از جنگ جهانی اول و دوم در حال خلق شدن است. حتی کشورهایی که در جنگ.های داخلی یا منطقه.یی شرکت داشته.اند.
مانند بوسنی یا ویتنام و جاهای دیگر. تازگی.ها داستانی می.خواندم از یک ویتنامی که از منظر داخل شهر و روستاهای ویتنام جنگ با امریکا را داشت روایت می.کرد. رمانی به نام اندوه جنگ. نکته دوم، منظری است که در سوال شما و خیلی.های دیگر دیده می.شود و آن منظری است که شما به ادبیات دارید.
اگر از ادبیات به جنگ نگاه کنید خود به خود به جواب می.رسید. چرا که جنگ هم موضوعی است مثل باقی موضوعات. اگر شما کاشف باشید و مضمون تازه.یی را بتوانید با این موضوع بگویید کار تمام است. چیزی که تمامی ندارد مضمون.های تازه است. خوشبختی یک رو دارد اما شور بختی بسیار. با ادبیات باید برخورد ادبی کرد نه سیاسی.
نسل تازه.یی که پس از پایان جنگ به سراغ داستان.نویسی با موضوع جنگ پرداخت نسلی بود که خیلی به روایت رسمی گوش نمی.داد. شما، احمد دهقان و... از جمله کسانی بودید که سعی کردید روایت خودتان را از جنگ در داستان.ها شکل بدهید. این دغدغه را اتفاقا من در داستان «زیرخاکی» هم دیدم. اینکه راوی می.خواهد برخلاف آنچه که در روزنامه آمده روایت خودش اتفاق بیفتد. چقدر این موضوع دغدغه شما بوده است؟
من کاری به این ندارم که دیگران چه می.کنند. رسمی یا غیررسمی می.نویسند. چون به این حرف.ها اعتقادی ندارم. هر کس حق دارد روایت خودش را از یک واقعه بگوید. مگر اینکه راوی برای خود شأنی بیش از داستان.گویی قایل باشد. مثلا روایتگری تاریخ یا چیزی در همین حدود.
ولی وقتی پای داستان به میان کشیده می.شود باید اجازه بدهیم که روایت.های متفاوتی به گوش ما برسد. شاید آنچه که باعث تلقی شما از اینگونه ادبی شده شنیدن فقط یک صدا بوده؛ در پس این سال.ها ذایقه مردم فرق کرده. اشباع شده. اگر نگوییم تحریف شده ولی حالا می.بینید که همان صدای غالب خاموش شده و همان تک صداها دارند به روند خودشان ادامه می.دهند. از قدیم گفته.اند تب تند زود عرق می.کنه.
این دغدغه چه تاثیری روی نوشتن شما داشته؟
نوشتن در خلأ اتفاق نمی.افتد؛ همین مصاحبه شما تاثیر خودش را روی من می.گذارد، به نوعی به من نشان می.دهد که در چه فضایی دارم زندگی می.کنم. دیگرانی که با آثار من تماس برقرار می.کنند با واکنشی که نسبت به اثرنشان می.دهند تاثیر خودشان را بر من می.گذارند.
مجموعه این واکنش.ها راه را به من نشان می.دهد. اینکه دیگران هم نمی.خواهند این روایت رسمی را بشنوند سخن من نیست، سخن شما است. من فقط سعی کرده.ام به این نیاز طبیعی پاسخی درخور بدهم و آن ایده و نیاز را تبدیل به کلام مکتوب کنم. شاید کسی بگوید این سخن و نیاز ما نیست.
درست می.گوید؛ نیاز او نیست، ولی مطمئنا نیاز بسیاری هست که اجازه سخن گفتن ندارند. اگر اجازه بدهیم هر کس روایت خودش را از واقعه.یی خاصه، اینجا خاصه منظورم جنگ است،بیان کند، خواهیم دید که چه نگاه.های متفاوتی بوده که ما ندیده و حتی به آنها فکر نکرده.ایم. خودمان را از نگاه.های دیگران محروم نکنیم. تمام حقیقت پیش ما نیست. این نخستین درس ادبیات است.
شما در داستان.های این مجموعه چند برهه زمانی را دستمایه زمانی داستان کرده.اید. داستان اول که به بعد از جنگ و گرفتاری.های جسمی یک جانباز می.پردازد. چند داستان هم در حول و حوش جنگ و در جبهه شکل گرفته.اند. داستانی هم در فضای اسارت دارید. این تنوع فضا کار جالبی است. چون معمولا نوشتن از همه این فضاها که همگی به نوعی به جنگ و تبعات آن مربوط می.شوند خیلی معمول نیست. درست است؟
حقیقتا برای این مجموعه تصمیم قبلی نداشتم. اینکه بگویم با فکر تمام آنها را مجموع کرده.ام یک جا، خیر. از بد حادثه کنار هم خوش نشسته.اند.
ولی در زمان تنظیم مجموعه به این فکر کردم که در کلیت اثر بتوانم به هر گوشه.یی سرک بکشم تا از صفر تا صد جنگ را خواننده به نوعی در یک مجموعه مزه کند. یعنی از لحظه شروع جنگ تا اسارت و تبعات اسارت و جنگ. تقریبا یک تابلوی کوچک درست شده. می.گویم تقریبا.
چرا سهم فضای جنگ بعد از تمام شدن یعنی پرداختن به رزمندگان و خانواده.هایشان اینقدر کم است؟ نه تنها در این مجموعه داستان بلکه بین نویسندگانی که از جنگ می.نویسند؟
اگر سوال شما را درست فهمیده باشم وقتی شما می.گویید سهم خانواده.ها در داستان.ها کم است یعنی سهم زندگی کم است. در حالی که تمام سعی و اهتمام من در داستان نشان دادن نحوه مواجهه خانواده یا فرد ایرانی در بحبوحه جنگ است. فرقی نمی.کند که کجا باشد.
می.خواهم نشان دهم تاثیر و واکنش او براین پدیده چه بوده. به عنوان نمونه در داستان ایستگاه هفت تقابل سه جوان را داریم که با دیدن تصویر سه دختر به کشف تازه.یی از خود و شهر خود می.رسند. و جای خالی جوانی و عاشقی را در زندگی خود می.بیند.
هر چند که این عشق یک عشق خیالی است یا در درخت کلاغ به نوع دیگری علاقه یک مادر را نسبت به دخترش می.بینیم. به گمانم تصوری که خواننده از داستان جنگ دارد و خشونت و تلخی است؛ در حالی که جنگ تماما خشونت و صبغه مردانه ندارد، وجوه دیگری هم دارد که ما باید کشف کنیم مانند داستان باغبان یا داستان.نویسان.
می.خواهید این روایت لحظه.ها کمتر دیده شده و کمتر پرداخته شده جنگ را همچنان در داستان.هایتان ادامه دهید؟
ایده.هایی برای نوشتن دارم. اگر عمری باقی.مانده باشد می.خواهم آنها را عملیاتی کنم. حالا از چه می.نویسم و با چه رویکردی حقیقتا نمی.دانم.
خودم را ملزم به نوشتن می.دانم تا چیز دیگری. ولی خاطرات و گذشته.ام نمی.گذارد زیاد از آنها فاصله بگیرم. نوشتن کم.کم در سال.ها برایم حکم نوعی مسکن را پیدا کرده، انگار با نوشتن به یک آرامشی می.رسم که در چیز دیگری نمی.توانم یا نتوانستم آن را پیدا کنم.
منبع:اعتماد
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فان پاتوق]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 175]