واضح آرشیو وب فارسی:ايسنا: نشست شعر نيمايي بهمناسبت سالروز تولد پدر شعر نو دستغيب از پايان شعر نيمايي شد و سلطاني از مهجور نبودن اين شعر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و ادب - ادبيات
نشست ويژهي شعر نيمايي با حضور شاعران نيمايي در دهمين شب شعر چشمه در خانهي هنرمندان ايران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين جلسه كه روز گذشته (دوشنبه، 20 آبانماه) برپا شد، سعيد سلطاني طارمي در سخناني دربارهي ضرورت وزن در شعر نيمايي، گفت: هدف نيما از ايجاد وزن، رساندن احساسات و انديشههاي خودش بوده است؛ همان چيزي كه امروز ما در قرائت شعرها داريم؛ يعني ميگوييم اين شعر براي اجراست. وزن كمك ميكند كه ما اين اجرا را درست به خواننده برسانيم.
او در ادامه افزود: مسألهي اجراي شعر را وزن القا ميكند و به شعر ميدهد و به صورت طبيعي، شعر خودش را به عصبها و احساس خوانندهاش ميرساند.
مدير سايت ادبي دينگدانگ دربارهي محدوديتهاي خاصي كه وزن در شعر نيمايي ايجاد ميكند، توضيح داد: هنر اساسا مبتني بر مانعهاست. مانعها هنر را صيقل ميدهند و پالايش ميكنند. اگر اين مانع را پشت سر گذاشتيد، به هنر رسيدهايد. در هر كدام از وزنهاي عروضي، تعدادي از كلمات ميگنجند و تعدادي نميگنجند و اين واژگان انگشتشمارند. از سويي، وزن موجب پالايش شعر شاعر ميشود و در وزن، شاعر اختيار انتخاب دارد.
او همچنين دربارهي مسألهي مهجوريت شعر نيمايي، گفت: همين الآن پرفروشترين كتابهاي شعر، كتابهاي شعر شاعران نيمايي است و خوانندگان شعر به آثار شاعراني از جمله: سايه، مشيري، فرخزاد، كسرايي و شاعراني از اين نوع شاعران نيمايي اقبال دارند و اين نشان ميدهد شعر نيمايي مهجور نيست؛ اما ممكن است شاعر نيمايي مهجور باشد و قادر به ارائهي شعرش نباشد؛ آنچنان كه ساير جريانها هستند. بعد از 26 سال، اين اولين شبي است كه شاعران نيمايي براي شعرخواني فرصت گرد هم آمدن پيدا كردهاند. آخرين شب شعر شاعران نيمايي، 26 سال پيش در خيابان حقوقي به مناسبت سالگرد درگذشت نيما بود. خوب از اين شاعري كه كارش عرضه نشده است، چه توقعي ميشود داشت؟
او ادامه داد: امروز در جهاني كه ما زندگي ميكنيم، رسانهها حرف اول را ميزنند و هر هنرمندي را بخواهند، ميتوانند به عرش اعلا ببرند و يا به حضيض ذلت بكشند؛ پس شاعر نيمايي مهجور ميشود. فرصت انتشار به دست جرياني افتاد كه معتقد بود شعر نيمايي باعث انجماد شعر فارسي شده است و اين جلوگيريها به صورت موذيانه و مرموز انجام شد و نشريات هم در اختيار شاعران نيمايي نبود و در اختيار نوع خاصي از شعر بود؛ به طوريكه شاعر جوان براي اينكه بتواند شعرش را چاپ كند، ميآمد و در همان سبك و سياق مورد پسند مجله شعر ميگفت. از سويي، جامعه دچار يك بحران انحطاطي است و شعر نيمايي هم تحت تأثير آن. از سويي، اين شعر ديگر شاعراني در حد فروغ فرخزاد، سهراب سپهري و مهدي اخوان ثالث ارائه نكرده است؛ اما تلاش اين جريان كمتر از جريانهاي ديگر هم نبوده است.
سلطاني طارمي در پاسخ به اينكه نظرش دربارهي تقسيمبندي و تحليل ارائهشده در كتاب «تاريخ تحليلي شعر نو» محمد شمس لنگرودي چيست، اظهار داشت: اولين برخوردهاي تقسيمبنديشده و بعضا قهرآميز را با شعر نيمايي، يدالله رؤيايي انجام داد؛ اما بايد گفت نه تنها شاعران نيمايي نيما را ميفهمند - حالا با قوت و ضعف و خوب و بدش كار نداريم -؛ ولي به هر حال، در اين حوزه كار كردهاند. اما اينكه فكر كنيم نيما يك پديدهي اساطيري دور از دسترس است كه شاعر نيمايي با تمام تجربههايش قادر به درك آن نيست؛ ولي شاعر غيرنيمايي كه از دور دستي بر آتش دارد، آنرا ميفهمد و درك ميكند و حتا ميفهمد كه رقيبش نميفهمد؛ قضاوت نادرستي است.
او همچنين با اشاره به جامعهي مدرن، گفت: قرائتي كه اخوان را شاعر قدمايي معرفي ميكند و شاعري را كه تفكرش مربوط به چندهزار سال پيش است، شاعر مدرن؛ چه قرائت عجيبي است. در كتاب لنگرودي، متأسفانه هيچ شاعري در جايگاه تاريخي خودش نيست. او دربارهي هيچكس خودش اظهارنظر نميكند. مثلا دربارهي سياوش كسرايي، يك آدم بينام لجنپراكني ميكند. دربارهي رؤيايي، براهني جوان صحبت ميكند و دربارهي شاملو، اخوان ثالث. آنوقت هركدام از آنها دربارهي يك كتاب خاص هم اظهارنظر ميكنند و اين ارزش تاريخي ندارد؛ چون بايد دربارهي كل يك جريان نظر بدهند.
او سپس با اشاره به بخشهاي مختلف اين رساله گفت: براهني در بخش اول به نقد ايدههاي شعر نيما ميپردازد و معتقد است اين ايدهها داراي تناقضهاي شديدند؛ بهطوريكه راه شعر فارسي را سد كردهاند و ميگويد شعر نيمايي بايد منقرض شود و به جاي آن، شعر پسانيمايي گسترش يابد. از سوي ديگر، به نظر من، براهني در نقد شعر نيما فقط متكي به بخشي از نظريات شعري نيمايي شده و نه به همهي نظريات و منابع، كه شعر نيما و شعر پس از نيما را ميسازند.
عاطفراد در ادامه يادآور شد: او در نقد نظريههاي نيما چنين فرض كرده كه اين نظريهها به صورت رسالههاي منسجم و تئوريك بيان شدهاند؛ در حاليكه توجه نداشته اينها يادداشتهاي پراكندهاي بودهاند كه نيما دربارهي موضوعهاي خاصي در جايي نوشته است و خودش هم به اين ناهمخوانيها و نبود انسجامها معترف بوده و تصميم داشته آنها را گردآوري كند و در رسالهاي به چاپ رساند. براهني مطالبي بيان كرده كه در آنها انواع وارونه جلوه دادنهاي مستقيم و غيرمستقيم و بدفهميهاي متعددي از شعر نيمايي ارائه شده و ميگويد بخشي از تضادي كه در نظريات نيماست، ناشي از تضادي است كه بين نظريهي نيما دربارهي شعر خودش و اجراي شعرش وجود دارد. به اعتقاد او، فصل غريبنمايي شعر نيما تمام شده و آنقدر اين شعر آشنا شده كه ديگر نو نيست و بايد كنار گذاشته شود. اما زمانيكه براهني اين رساله را نوشت، فقط 58 سال از عمر شعر نيمايي گذشته بود و اگر بعد از اين مدت، عمر شعر نيمايي به پايان رسيده باشد، بايد فصل شعر بيوزن هم تمام شده باشد. براهني معتقد است شعر نيما تكوزني و تكصدايي است؛ به همين دليل نميتواند چندصدايي شود. به نظر او، شعر نيمايي قدرت هارمونيسازي هم ندارد؛ اما شعر نيمايي امكان چندوزني شدن را دارد و اين توانايي را دارد كه تكامل يابد.
سپس برنامه با شعرخواني محمد خليلي، فرهاد عابديني، محمدعلي شاكري يكتا، محمدرضا طاهريان، اقبال مظفري، هاتف، محمد شريعتي و اصلان قزللو ادامه يافت.
همچنين عبدالعلي دستغيب در بخش ميز ترجمه در سخناني گفت: با جامي، شعر كلاسيك فارسي تمام ميشود و ديگر چيز تازهاي در چنته نيست؛ چون نوجوييهاي سبك هندي و اصفهاني در جاهايي كه خيلي موفقاند، تغيير در استعاره است و در غير اينصورت، در شعر، تنها مفاهيم عرفاني تكرار ميشود. پشت شعر بيدل، معادلهي رياضي وجود دارد؛ در حاليكه پشت شعر سعدي، يك تم ارگانيك و حياتي است. دورهي بازگشت ادبي كه از اسمش پيداست؛ يعني در جا زدن. در اين دوره، نميتوانستند فرم تازهاي به وجود بياورند؛ ميخواستند در همان قوالب قديمي شعر نو بگويند. از كساني كه در اين دوره كوشيد هم مفهوم و هم قالب تازه بياورد، يحيي دولتآبادي است. او وزن شعر فرانسه را به زبان فارسي آورد. در همان دوره، لاهوتي هم وزن شعر روسي را وارد زبان فارسي ميكند و ميرزادهي عشقي هم سعي كرد فرم تازهاي در شعر فارسي به وجود بياورد و از آن دو موفقتر بود و منظومههايش به تجدد نزديكتر است.
دستغيب سپس با اشاره به برخي اقتباسها در شعر فارسي در اين دوره، توضيح داد: زماني با ترجمهي رشيد ياسمي، سعيد نفيسي، رهي معيري و ابوالحسن ورزي، شعرهايي ترجمه و به زبان فارسي وارد شد. زماني قسمتي از يك شعر را شاعر همزبان ما به زبان فارسي ترجمه ميكرد؛ مثل «درياييها» ترجمهي يدالله رؤيايي، زماني روح اثر گرفته ميشد و به زبان فارسي منتقل ميشد؛ مثل كاري كه گوته دربارهي شعر فارسي انجام داد.
اين منتقد و مترجم افزود: نيما علاوه بر شعر، نظريهي شعر هم نوشته است. او آدم باهوشي بود و متوجه بود كه ادبيات كلاسيك تكرارشدني نيست و ديگر امكان ندارد كسي از مرز سعدي در غزل بگذرد. تونيك موسيقي در شعر نيما جايگاه مهمي دارد؛ يعني پايانبندي شعر. كوشش نيما اين بود كه يك هارموني و يك قطعهي منسجم كه بيانكنندهي يك مطلب باشد، بسازد. شعر فارسي، هم پيشينهي مهمي دارد و هم درونمايهي بزرگي و كمتر شاعر دراماتيستي در دنيا نظير فردوسي هست و متأسفانه فردوسي را در ايران نشناختند. حتا شاملوي عزيز ما ميگفت فردوسي ناظم است؛ نه شاعر. اما تنها كسي كه در ايران، درام خلق ميكند، فردوسي است. شعر نيمايي راه را باز ميكند براي اينكه شعر جدي شود. امتياز نيما اين بود كه فضا باز كرد تا شعر فارسي بتواند مسائل روز را بيان كند. تعابير مازندراني بسياري در شعر نيماست كه متأسفانه كسي به بررسي آنها نپرداخته؛ اما به نظرم، ظرفيت شعر نيمايي با نيما، فروغ و اخوان تمام شده و بايد به دنبال فرمهاي جديد بود.
او سپس با اشاره به برخي شاعران، گفت: لوركا با ترجمهي شاملو، در شعر فارسي تأثير زيادي گذاشت. ماياكوفسكي، پل الوار و آراگون نيز در شعر ما حضور دارند. تمام متنهايي كه سهراب از «صداي پاي آب» به بعد و بويژه «مسافر» گفته، ترجمهي ضدبوديسم است. در ايران به نظر من، فروغ فرخزاد، نصرت رحماني و سهراب سپهري به استقبال پستمدرن رفتهاند.
سپس شاعر مهمان - جعفر كوشآبادي - به شعرخواني پرداخت.
در ابتداي برنامه نيز كبوتر ارشدي، كه اجراي مراسم را به عهده داشت، بخشي از شعر «ققنوس» نيما - اولين شعر نيمايي - را كه در سال 1316 توسط نيما سروده شده است، خواند.
در اين برنامه، افرادي از جمله: هانيبال الخاص، محمود معتقدي، رسول يونان و شهرام اقبالزاده حضور داشتند.
انتهاي پيام
سه شنبه 21 آبان 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: ايسنا]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 205]