واضح آرشیو وب فارسی:فان پاتوق: به حرمسراهای شاهان قاجار می--پردازیم و در ادامه به داستان آفرینش زن در اسطوره--های کهن ایران زمین اشاره خواهیم داشت.
«فتحعلی--شاه» قاجار که هزار زن صیغه و عقدی داشت، پول--های هنگفتی را صرف مخارج حرمسرا می--کرد. داشتن زنان متعدد با ویژگی--های گوناگون در چهاردیواری حرمسرا، برخوردها و حوادث گوناگونی را به--دنبال داشت که گاه خود را به شکل حسادت و نفرت نشان می--داد. در این برنامه از میان زنان و سوگلی--های مشهور «فتحعلی--شاه»، به یکی از آنان به نام «سنبل خانم» می--پردازیم.
او که مادر «شعاع--السلطنه» است اهل کرمان بود و در جریان چپاول و قتل عام مردم به دست «آغامحمدخان» و قوای او به اسارت افتاد. سپس فرمان کور کردن او نیز صادر شد زیرا «آغامحمدخان» قاجار به دلیل همکاری آنان با «لطفعلی--خان زند» از مردم کرمان کینه و نفرتی سخت به--دل داشت.
«آغامحمدخان» نخست دستور داد که پیر، جوان، زن و مرد اهل کرمان را سر ببرند و از سرهای بریده، مناره بسازند. اما بعد دستور داد که از کشتن زنان و به آتش انداختن کودکان شیرخوار خوددادری کنند و فقط چشم مردان را در هر سن و سالی که باشند، درآورند و از چشم--ها مناره بسازند. بسیاری از مردم کرمان که از خطر مرگ گریخته بودند این بار با خطر کورشدن روبه--رو شدند.
با وساطت «باباخان» یا همان «فتحعلی--شاه» بعدها، قرار شد همه زنان و دختران جوان که قرار بود کشته شوند به حرمخانه--ی «باباخان» و سرداران و رؤسای قشون قاجار منتقل گردند.
«سنبل خانم» که یکی از زنان مورد علاقه--ی«فتحعلی--شاه» بوده، یکی از همان دخترانی است که از مرگ نجات یافت و ناجی او همان «باباخان» بود:
در نخستین روز گشایش قلعه--ی کرمان، «باباخان» ضمن گشت و گذار در شهر و شرکت در قتل و عام مردم، با منظره--ای مواجه می--شود که چند سپاهی، دختر جوان و زیبایی را محاصره کرده و هریک قصد دارد قبل از به قتل رساندن او، از دختر کام بگیرد. دخترک که سخت ترسیده به زبان ترکی در میان شیون و زاری تقاضای بخشش می--کند. موهای سیاه و پریشان دختر، چشمهای درشت و رنگ سبزه--ی بدن او، شور و هیجانی در «باباخان» ایجاد می--کند که او را وا می--دارد تا قدم پیش گذارد و با کشتن یک سپاهی دختر را از چنگ آنان برهاند. چند ساعت بعد دختر را به پوش سلطنتی می--برند و همان شب او را به عقد باباخان در می--آوردند که بعدها «سنبل خانم» نام می--گیرد و سخت مورد علاقه--ی «فتحعلی--شاه» قاجار.
برتعداد زنان حرمسرا روز به روز افزوده می--شود. وجود زنان متعدد با ویژگی--های گوناگون، بیکاری و حسادت و ترس از دست دادن مقام و موقعیت خود در نزد شاه و تلاش برای محبوبیت بیشتر، آنان را وامی--دارد تا به هر کاری دست بزنند. حیله--ها و نیرنگ--های گوناگون، همراه با ورود دعانویس، رمال، فال--بین و جادوگر، بر این فضای متشنج و رقابت بین زنان دامن می--زند.
«فتحعلی--شاه» برای جلوگیری از چنین فضای ناخوشایند و خطرناک سعی می--کند به نحوی زنان حرم را سرگرم کند. او، رواج اوراق گنجه و آس و برد و باخت و قمار را، راه حلی می--یابد که به بیماری دامنگیری بدل شده و چنان گسترش می--یابد که در روزهای سخت جنگ--های هولناک ایران و روسیه تزاری، شاه و اهل حرم یک دقیقه از آن غفلت نمی--ورزند ؛ مگر شب--های جمعه که بساط نوحه و دعاخوانی در حرمخانه برپا است.
زندگی شاه قاجار، از لحظه--ای که چشم از خواب می--گشاید تا لحظه--ای که به خواب می--رود، در حرمسرا می--گذرد.
در اینجا از زبان یا از قلم مورخی شیوه--ی خوابیدن شبانه--ی فتحعلی--شاه قاجار را نقل می--کنیم:
« ... هر شب شش نفر زن حرم در خدمت به شاه، به نوبت می--آمدند. گستردن رختخواب وظیفه یک زن بود. دو نفر با او در رختخواب می--خوابیدند که هر وقت او به هر پهلو که می--خوابد، در خدمت باشند. زنی که در پشت سر قرار می--گرفت، پشت و شانه--ی شاهانه را در آغوش می--گرفت و دیگری منتظر می--ماند تا زمانی که شاه به پهلوی دیگر بغلتد، او پشت شاه را در بغل گیرد. هر دو نفر نیز پای شاه را تا صبح می--مالیدند. زن دیگری، نقل و قصه می--گفت و یک نفر هم برای خدمت بیرون رفتن و انجام فرمایشات در همان اتاق می--ماند.»
در چنین موقعیت حساسی بار سنگین مسئولیت--ها بر شانه--های نحیف وزیراعظم، «میرزا ابراهیم--خان کلانتر شیرازی» ملقب به «اعتمادالدوله» است که سال--ها با تدبیر و درایت می--کوشد تا نظم و ترتیبی به اصول و تشکیلات رژیم ایران بدهد، اما در اولین طغیان حرمسرا، پیکر داغ و گداخته--اش را در حالی که جلاد، قبلاً زبان، گوش--ها، بینی، و دست و پایش را بریده، در دیگ آب جوش می--اندازند و از آن پس این بار سنگین بر شانه--های «عباس میرزا» قرار می--گیرد.
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فان پاتوق]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 136]