تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 9 اسفند 1403    احادیث و روایات:  امام حسن عسکری (ع):نشانه‏هاى مؤمن پنج چيز است: ... و بلند گفتن بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

خرید از چین

خرید از چین

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

کاشت ابرو طبیعی

پارتیشن شیشه ای اداری

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کشتی تفریحی کیش

تور نوروز خارجی

خرید اسکرابر صنعتی

طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وب‌سایت

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

زومکشت

فرش آشپزخانه

خرید عسل

قرص بلک اسلیم پلاس

کاشت تخصصی ابرو در مشهد

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

مبل کلاسیک

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

کفش ایمنی و کار

دفترچه تبلیغاتی

خرید سی پی

قالیشویی کرج

سررسید 1404

تقویم رومیزی 1404

ویزای توریستی ژاپن

قالیشویی اسلامشهر

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1862359361




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

چراغ زرد مرا ببخش مادر


واضح آرشیو وب فارسی:آفتاب: چراغ زرد مرا ببخش مادر
[الف ـ ب]
از وقتى خودم را شناختم، مادرم تنها همدم من و دستان نوازشگرش تنها پناه زندگى ام بود. او پس از مرگ پدر زندگى و جوانى اش را وقف من كرده بود.
وقتى در كنكور قبول شدم،حسابى درس خواندم و بعد از پايان تحصيلات عاليه نيز در يك شركت خيلى معتبر مشغول به كار شدم. پس از مدتى وضع مالى ام حسابى خوب شد و توانستم طى چند سال براى خودم زندگى خوبى فراهم كنم.
هر وقت به خانه مى آمدم برق اميد و رضايت را در چشم مادرم مى ديدم تا اين كه اقوام و اطرافيان گفتند وقت زن گرفتنم شده. اما هرچه مادرم در گوشم خواند و ديگران اصرار كردند فايده اى نداشت. چرا كه من آمادگى لازم را در خودم نمى ديدم.
از سوى ديگر حرص پول درآوردن در من، چنان شعله ور شده بود كه همه وقتم را صرف كسب درآمد مى كردم و كمتر به خانه مى رفتم. وقتى هم به خانه مى رسيدم آن قدر خسته بودم كه حوصله حتى يك كلمه حرف زدن را هم نداشتم.
متأسفانه از مادرم بشدت غافل شده و حتى ديگر حوصله شنيدن حرف هايش را نداشتم. مادرم بشدت بيمار شده بود و من با اين كه موضوع را مى دانستم اما به خاطر كار زياد حتى وقت پرسيدن احوالش را نداشتم.يك شب به من تلفن زد كه زود به خانه بيا اما در جوابش گفتم:نمى توانم،كار دارم. نزديك صبح وقتى به خانه رسيدم ديدم مادر روى زمين افتاده ‎/ در حالى كه بشدت ترسيده بودم، سريع او را به بيمارستان رساندم كه خوشبختانه از مرگ نجات يافت.مادرم سكته كرده بود.
از اين ماجرا چند ماهى گذشت اما من باز هم به خودم نيامدم. يادم رفته بود كه او در جوانى چه زحمت هايى برايم كشيده و حالا من تنها به فكر خودم بودم.خستگى كار ، توان جسمى مرا هم كاهش داده بود.
يك شب با همكارم در شركت بودم كه پيشنهاد داد كمى از يك ماده سياه رنگ بخورم. نمى دانستم چيست و چشم بسته قبول كردم. روز بعد و شب هاى بعد.‎/‎/ همچنان اين كار ادامه يافت تا اين كه فهميدم معتاد شده ام.ديگر رهايى از گرداب اعتياد برايم سخت بود و مصرفم كه بالا رفت بيشتر درآمدم دود شد.
ديگر حتى حوصله مادرم را هم نداشتم، پرخاشگر و عصبى شده بودم، فريادهاى من در خانه ذره ـ ذره مادرم را آب مى كرد اما هيچ نمى گفت.كارم به جايى رسيد كه ديگر همه در محل كارم فهميده بودند معتادم. رئيسم چند ماهى مرا از كار معلق كرد تا شايد ترك كنم اما فايده اى نداشت.
بالاخره مادرم اين موضوع را از طريق همكارم فهميد و نتوانست طاقت بياورد بعد هم دوباره سكته كرد و گوشه بيمارستان افتاد اما من با اين كه كنارش بودم نمى توانستم كارى برايش انجام دهم. دائم به فكر تهيه مواد بودم كه مادرم از بيمارستان مرخص شد.
كارم به جايى رسيد كه اخراج شدم و افتادم گوشه خانه. با اين وجود، مادرم كمر همت بست و به كمك يكى از همكارانم زندگى سوخته ام را از نو ساخت. مادرم شبانه روز با همان بيمارى اش از من پرستارى كرد و يك بار ديگر مرا به زندگى بازگرداند. با خودم عهد كرده ام ديگر تنهايش نگذارم. او همه اميد زندگى من است و بى كلك ترين رفيق عمرم است. دلم مى خواهد با اشك به پايش بيفتم و بگويم مرا ببخش مادر.
 يکشنبه 12 آبان 1387     





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: آفتاب]
[مشاهده در: www.aftabnews.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 204]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب




-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن