واضح آرشیو وب فارسی:همشهری: پايداري خيالهاي كودكانه
روندها- عليالله سليمي:
در سالهاي اخير براي قشر نوجوان ايراني داستانهاي تاليفي به قلم نويسندگان فارسي زبان كمتر نوشته شده و در مقابل، داستانهاي ترجمهاي اين جاي خالي را پر كرده است.
اين موضوع دلايل گوناگوني دارد كه در اين مجال فرصت پرداختن به آنها نيست و غرض، تنها يادآوري اين نكته است كه در چنين شرايطي انتخاب يك اثر برتر در حوزه داستان نوجوانان نسبت به ساير آثاري كه چاپ ميشود مشكل است، چون داوران و منتقدان ادبي در شرايط مواجهه با خلأ در كميت اين آثار، قدرت انتخاب و ارزشگذاري را تا حدودي از دست ميدهند و در نهايت مجبورند از ميان تعداد محدود آمار منتشره اثر برگزيدهاي را انتخاب و يا درباره آن اظهارنظر كنند.
در چنين وضعيتي، انتشار كتاب «لاكپشت فيلي» نوشته جمشيد خانيان، در حوزه ادبيات داستاني ويژه نوجوانان يك اتفاق تازه است كه ميتوان از زواياي مختلف به آن پرداخت.
لاكپشت فيلي، داستاني ساده و صميمي است كه در آن دغدغههاي پيشين نويسنده نسبت به ذهنيت و دنياي كودكان كاملا مشهود است؛ موجودي خيالي تا مدتها ذهن شخصيت داستاني را به خود مشغول ميكند و عموما اين شخصيتها كودك يا نوجوان هستند. نويسنده سالها قبل در كتاب «كودكيهاي زمين» اين موضوع را دستمايه كارش قرار داد كه پسزمينه آن به رويدادهاي دفاع مقدس مربوط بود.
در آن داستان كودكي كه براثر وقوع پديده جنگ، والدينش را از دست داده است، با خلق يك شخصيت خيالي در ذهنش با نام «كلكل اشتر» به نوعي در آن هياهوي جنگ كه تنها مانده است، تنهايي خود را پر ميكند و در مواجهه با مشكلات پيشرو مدام با آن شخصيت خيالي كه ساخته و پرداخته ذهن خودش است، حرف ميزند و اين راهكار او را از لحظههاي بحراني عبور ميدهد.
طرح مشابهي از آن داستان حالا دستمايه كار جديد خانيان قرار گرفته است. لاكپشت فيلي، اين بار هم عنوان شخصيت خيالي است كه نوجوان داستان در مواجهه با مشكلي كه برايش پيش آمده در ذهن خود ساخته است. البته اينبار دليل شكلگيري اين شخصيت خيالي در ذهن راوي داستان تا حدودي با داستان قبلي نويسنده (كودكيهاي زمين) متفاوت است.
آنجا كلكل اشتر شكل ميگرفت تا شخصيت تنهاي داستان همدمي داشته باشد، اما اينبار لاكپشت فيلي، تداعيگر موجودي ترسناك است.
در داستان جديد نويسنده، نشانهها كاركرد مناسبي دارند و در پيشبرد طرح و قصه عملكرد منطقي و باورپذيري را به وجود ميآورند. به عبارت ديگر طرح، انسجام بيشتري دارد و رويدادهاي آن به طبيعيترين شكل ممكن اتفاق ميافتد. راوي داستان يك مقطع كوتاه زماني را براي روايت انتخاب كرده است؛ يعني با صلاحديد نويسنده، ماجراهاي اصلي داستان در پنج روز خلاصه شده، اما با يك مقدمه و يك مؤخره، طرح سامان يافته است. مقدمه داستان اشارهاي گذرا به رويدادي در مدتها قبل است كه طي آن پدر خانواده لاكپشتي را به خانه ميآورد.
اعضاي خانواده به خصوص پسرك (راوي) با لاكپشت انس ميگيرند، اما يك روز لاكپشت گم ميشود. در لابهلاي صحبت درباره لاكپشت، پدر خانواده ميگويد: «يكجور لاكپشت هم هست كه به آن لاكپشت فيلي ميگويند.» و درباره آن توضيح ميدهد. مادر خانواده هم ميگويد: «لاكپشت جاي دوري نميتواند برود. حتما يك روز برميگردد.»
با اين مقدمه قصه از آنجا آغاز ميشود كه پسرك در ذهن خود خيالبافي ميكند و منتظر است روزي لاكپشت كوچك گمشده در شكل يك حيوان عجيب و غريب (لاكپشت فيلي) برگردد.
اسبابكشي اعضاي خانواده به خانهاي جديد و مواجهه پسرك با كسي كه تا حدودي حركات نامتعارف دارد، بازگشت لاكپشت فيلي را در ذهن پسرك زنده ميكند. از منظر مخاطبان، وقايعي كه در روزهاي اوليه آمدن اعضاي خانواده راوي به محله جديد روي ميدهد، تقريبا عادي است. اما پسرك با توجه به پسزمينه ذهنياش، تعابير متفاوتي از اين وقايع دارد. نويسنده در معرفي شخصيتي كه در مقابل راوي قرار ميگيرد تا كابوسهاي ذهني او جان بگيرند، تلاش چنداني نميكند. خواننده حتي توصيف ظاهر آن شخص را از ديد راوي ميبيند كه طبعا مطابق با شكل واقعي آن شخص نيست، چون راوي با پيشداوري خود به سراغ او رفته است (البته در داستان، او سر راه راوي قرار گرفته است.) « ...نزديكتر كه شدم، از دهانم پريد: لاكپشت برگشته...» « ... صورت گوشتالويش را بهتر ديدم. دماغ كوفتهاي داشت با لب هاي بزرگ و چشمهايي كه زير گوشت صورتش اصلا پيدا نبودند...» (ص12)
از ديد خوانندگان، حركات و رفتارهاي آن شخص اغلب از روي شيطنت و بازيگوشيهاي دوران قبل از بلوغ است كه اتفاقا خيلي زود از دايره قصه خارج ميشود و فقط خاطرهاي را در ذهن راوي برجا ميگذارد. در پايان داستان راوي تقريبا در جايگاه آن شخص كه مانند لاكپشت اول قصه ناگهاني ناپديد شده، قرار ميگيرد. بخش پررنگي از عنصر كشمكش قصه در اين قسمت گنجانده شده است. مخاطب در اين قسمت همواره از خود ميپرسد آيا حالا كه راوي در جايگاه و موقعيت آن شخص فعلا غايب قرار گرفته، رفتارهاي او را از خود بروز ميدهد يا نه؟ (آن شخص خود را رئيس كوچه ميناميده و حالا در غياب او به سفارش او، راوي رئيس كوچه است.)
تقريبا تا سطرهاي پاياني قصه اين كشمكش وجود دارد، اما پسرك با توجه به روحيهاي كه دارد، رفتار و كنش متفاوتي را درپيش ميگيرد و با پسر بچهاي كه به تازگي به محله جديد آمدهاند، به شكل مناسبي رفتار ميكند و پايان داستان به شكل خوشايندي رقم ميخورد، اما دنياي ذهني پسرك هنوز از آن احساس اوليه كاملا تخليه نشده و او همچنان منتظر بازگشت لاكپشت (البته در هيبت لاكپشت فيلي) است: «وقتي [پسر بچه] پريد روي ميله جلو دوچرخه و من پا روي ركاب گذاشتم و سوار شدم، بچه گربه هم از خط گذشته بود و همانجا ورجه وورجه ميكرد. من به جلو نگاه ميكردم، اما هنوز همه هوش و حواسم به ديوار بود و به خط سفيد و باريك پشت سرم، كه نكند لاكپشت فيلي آنجا ايستاده باشد.
پدرم ميگفت: لاكپشتها وقتي غيبشان ميزند، نقشهاي توي سرشان دارند.» (ص80)
داستان پايان هوشمندانهاي دارد و نكته ظريف آن اينكه شكلگيري مفاهيم مختلف در ذهن كودكان و نوجوانان از اهميت بالايي برخوردار است، چون آنها در اين سنين بسياري از مفاهيم و دريافتهاي خود از وقايع و رويدادهاي پيرامون خود را به عنوان يك اصل، مدتها در ذهن خود نگه ميدارند و به عبارت ديگر دريافتهاي اين گروه سني از مضامين نسبت به شخصيت و موقعيت آن متفاوت است و بسياري از آنها سعي ميكنند دريافتهاي خود را حفظ كنند، چون طبيعت آنها ايجاب ميكند برداشتهايشان از رويدادهاي كوچك و بزرگ از پايداري بيشتري برخوردار باشد و براي همين، پاكسازي برداشتهاي نادرست مدتها طول ميكشد.
يکشنبه 28 مهر 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: همشهری]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 119]