واضح آرشیو وب فارسی:فارس: مقاله دو تن از تحليلگران پيشين شوراي امنيت ملي آمريكا (1) تجديد رابطه با ايران براي آمريكا، ضروري است
خبرگزاري فارس: دو تن از تحليلگران ارشد پيشين شوراي امنيت ملي آمريكا با اشاره به اين كه سياستهاي سه دهه گذشته آمريكا درباره ايران به ضرر اين كشور تمام شده، تاكيد كردند واشنگتن بايد با ايران وارد تعامل شده و به شريكي براي اين كشور بدل شود.

به گزارش فارس، "فيلينت لوره" يكي از مديران ارشد امور خاورميانه در شوراي امنيت ملي آمريكا اين سخنان را در مجمع بنياد "آمريكاي جديد" كه يك مركز مطالعاتي ليبرال در واشنگتن دي سي است، بيان كرد.
فيلينت لوره به همراه همسر خود "هيلاري مان لوره" كه او نيز از افسران پيشين خدمات عمومي و تحليلگر اين شورا بود مقالهاي با عنوان "زمان معامله بزرگ با ايران فرا رسيده است" در پايگاه اينترنتي اين مركز به چاپ رسانده كه به شرح زير است.
زمان براي معامله بزرگ با ايران فرا رسيده است
مقالهاي از "فلينت لوره" و "هيلاري مان لوره"
رئيس جمهوري بعدي چه "جان مككين" [سناتور ايالت آريزونا و نامزد حزب جمهوريخواه در انتخابات آتي رياست جمهوري آمريكا] باشد يا "باراك اوباما" [سناتور ايالت ايلينويز و نامزد حزب دموكرات در انتخابات ماه نوامبر رياست جمهوري آمريكا]، بايد سياست آمريكا درباره جمهوري اسلامي ايران را همچون كاري كه "ريچارد نيكسون" رئيس جمهوري اسبق آمريكا در دهه 1970 در قبال جمهوري خلق چين در پيش گرفت، از نو تدوين كرده و مسير تازهاي در اين باره در پيش گيرند.
سياست قريب به سه دهه گذشته آمريكا درباره ايران بر انزواي ديپلماتيك اين كشور، تشديد فشارهاي اقتصادي و حمايت تاحدودي محرمانه از تغيير نظام در اين كشور تاكيد داشته است. اين سياست به منافع آمريكا و متحدانش در خاورميانه لطمه وارد كرده است.
تنشهاي ميان ايران و آمريكا همواره به عنوان علت هميشگي بيثباتي منطقهاي بوده است و به عنوان عامل در خطر افتادن امنيت انرژي منطقهاي بوده است. در نتيجه سياست ناكارآمد آمريكا درباره ايران در كنار ديگر اشتباهات سياست خارجي، موضع آمريكا در منطقه هماكنون با سختيهاي دشوارتر از هر زمان ديگر از جنگ سرد تاكنون قرار گرفته است.
اكنون زمان آن فرا رسيده كه تغيير اساسي و بنيادين در روند رويكرد آمريكا به جمهوري اسلامي ايران ايجاد شود. منظور ما از تغييرات بنيادين، تعامل قدم به قدم يا تدريجي با تهران يا تلاش براي مديريت چالش ايران در منطقه به شيوهاي زيركانهتر از آنچه كه دولت بوش در پيش گرفته، نيست بلكه منظور ما پيگيري راهبرد ايجاد روابط حسنه تمام و كمال ميان دو كشور است.
اين تجديد روابط ميتواند در مذاكرات مربوط به معامله بزرگ ميان تهران و واشنگتن بطور موثري گنجانده شود. رويكرد "معامله بزرگ" به معني مطرح كردن همه اختلافات اصولي دوجانبه ميان ايران و آمريكا بر ميز مذاكره و در عين حال حل و فصل آنها به صورت يك چارچوب مشخص است.
* معني اين امر براي ايران اين خواهد بود كه به نگرانيهاي آمريكا درباره پيگيري تسليحات كشتار جمعي از سوي تهران، حمايت از تروريسم، مخالفت با راهكار مذاكرهاي مناقشه اعراب و اسرائيل و نقش دردسرآفرين تهران در عراق و افغانستان رسيدگي شود[!!!].[آمريكا به خوبي مي داند كه جمهوري اسلامي ايران هرگز به دنبال سلاح كشتار جمعي نبوده است و ادعاي حمايت ايران از تروريسم دستاويزي براي اعمال فشار بر تهران است].
* معني اين امر از جانب آمريكا نيز تصريح بر تمايل آمريكا براي برقراري رابطه عادي با جمهوري اسلامي و به رسميت شناختن نقش قانوني و مشروع منطقهاي و بينالمللي ايران است. بخصوص، معني اين امر آن خواهد بود كه آمريكا متعهد شود از نيروي نظامي براي تغيير محدوده مرزي يا تغيير حكومت جمهوري اسلامي ايران استفاده نخواهد كرد.
تعهدات دوجانبه لازم براي معامله بزرگ ميان ايران و آمريكا تقريباً بطور حتم ميتواند به صورت مرحلهاي و به مرور زمان اجرا شود. با اين حال، نكته مهم اين است كه از پيش درباره همه تعهدات به گونهاي توافق شود كه هر دو طرف بدانند چه چيزي نصيب آنها خواهد شد.
نكته اصلي
از ديدگاه ما، توافق درباره معامله بزرگ تنها راهكاري است كه آمريكا طي آن ميتواند رابطه مداوم و صادقانهاي با جمهوري اسلامي ايران برقرار سازد. متاسفانه، مباحثات كنوني درباره سياستهاي آمريكا در قبال ايران شرايط لازم براي نوعي تغيير سياست آمريكا درباره ايران فراهم نميآورد. در حالي كه اكنون فضاي بهتري براي مدنظر قرار دادن نوعي تعامل ديپلماتيك با تهران به وجود آمده اما بيشتر مباحث سياسي در آمريكا هنوز بر چگونگي بازداشتن تهديداتي كه از سوي جمهوري اسلامي ايران بروز ميكند، متمركز است.
در لفظ بسياري از مفسران آمريكايي، جمهوري اسلامي به عنوان يك نظامي ناشي و ايدئولوژيك توصيف ميشود كه سياست خارجه خود را بر اساس منافع ملي تدوين نكرده است.
اما ديدگاههايي نه چندان تندرويانه درباره جمهوري اسلامي مباحث سياست خارجه در مورد ايران را مشابه مباحثي كرده كه درباره منضبط كردن كودكي به كار ميرود كه به شدت رفتار نامناسبي دارد. از يك سو تندروهاي طرفدار تنبيه اين كودك اينگونه مطرح ميكنند كه اين شيوه سياستگذاري ناشيانه بايد به رفتاري مناسب تغيير كند. از سوي ديگر طرفداران اردوگاه تعامل با ايران اينگونه مطرح ميسازند كه واداشتن ايران به سمت رفتاري بهتر با استفاده از مشوقها و وسيلههاي مختلف كارآمدتر خواهد بود.
اين بحث عميقاً از دو جهت پرنقص است. نخست اين كه بر اهميت يك واقعيت مهم كه "ايران تنها تهديدي نيست كه بايد آن را اداره كرد" چشم پوشي ميكند. دوم اين كه مكان راهبردي ايران كه در ميان خليج فارس قرار گرفته و در تقاطع خاورميانه، آسياي مركزي و جنوب آسيا است در كنار نفوذ فزاينده آن و قرار داشتن در يك مكان مهم منطقهاي و منابع عظيم هيدروكربني آن، اين كشور را براي آمريكا با اهميت كرده است.
پيش از دولت كنوني بوش، گشايش يك دفتر ديپلماتيك در تهران دستكم بطور متناوب توسط دولت جرج بوش پدر و دولت بيل كلينتون مطرح بوده و آنها "بهتر ميديدند آمريكا چنين دفتري داشته باشد". اين ديدگاهي مطلوب بود اما براي جايگاه راهبردي آمريكا در خليج فارس و در دامنهاي گستردهتر يعني در خاورميانه و همچنين منطقه اورآسيا اساسي نبود.
براي دولت آتي آمريكا كه از ژانويه 2009 در راس امور قرار خواهد گرفت، تجديد روابط راهبردي با تهران در زمره دستهاي تقسيمبندي خواهد شد كه "وجود آن ضروري است" و به عنوان مسئلهاي خواهد بود كه به واقع براي منافع آمريكا در اين منطقه حساس الزامآور و ضروري است.
ادامه دارد...
انتهاي پيام/.
سه شنبه 23 مهر 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: فارس]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 65]