واضح آرشیو وب فارسی:بازتاب آنلاین: نگاهي به گزارش مجله نشنالجئوگرافيك درباره ايران؛دروغهاي معتبر - عليرضا اميرحاجبي

مجله نشنالجئوگرافيك در شماره آگوست سال جاري ميلادي اقدام به چاپ مقاله و گزارشي از كرده است تحت عنوان اين گزارش حاصل دومين سفر وي به ايران است. گزارشي شتابزده، آكنده از تناقض و كاملا سفارشي كه از طرفي به بررسي تاريخ شكوهمند و درخشان پادشاهي هخامنشي و قبل از آن پرداخته و از طرف ديگر وضعيت اجتماعي، فرهنگي و سياسي ايران امروز را مورد تحليل قرار داده و مانند بسياري از خبرنگاران تازهوارد نسبت به ايران با پيشزمينهاي كاملا تاريك و منفي به موضوعات ايراني نگريسته است. در اين نوشتار سعي خواهد شد بخشهاي كوچك و البته مهم اين گزارش سر تا سر دروغ و پر اشتباه را به مخاطبان فهيم سرزمين پارس ارائه دهيم.
دل گيوديس در ابتداي گزارش خود مينويسد:
وي ميافزايد: و در ادامه مينويسد:
گزارشگر در ادامه سوالي كاملا ناگهاني را مطرح ميكند كه دلالت بر بيحوصلگي او در روند داستانگويياش دارد: اين سوال حدس و گمان ما را در زمينه جهتدار بودن و عدم بيطرفي گزارشگر كه از الزامات ابتدايي حرفه خبرنگاري است تاييد ميكند. وي در ادامه مينويسد:
اما سطحينگري او آرامآرام تبديل به لحني خصمانه ميشود:
مفهوم كلمه براي اين خبرنگار تا به همين حد است. او به هيچوجه در پي بازنمايي فرهنگ غيرقابل تمايز ايراني اسلامي نيست و حتي به شكل و صورت اسلام ايراني كه در فرهنگ شيعي متبلور شده اشارهاي نميكند.
نويسنده سپس با يك برش- پرش به تهران ميرسد: وي مانند صدها گزارشگر ديگري كه به ايران سفر كردهاند با موضوع مواجه و آن را برجسته كرده و در اين زمينه به سراغ يك انسانشناس از دانشگاه مينهسوتا ميرود تا توضيحات علمي وي را در زمينه جويا شود. نكته قابل توجه اينكه گزارشگر به سراغ يك انسانشناس ميرود و نه يك مردمشناس.
وي در ادامه مينويسد:
او در بخش ديگري از گزارشگريخود به ايستگاه مهمي ميرسد تحت عنوان گيوديس با در نظر گرفتن وضعيت ژئوپليتيك ايران و همچنين وسعت كشور در دوران هخامنشي به بررسي شتابزده بحرانهايي ميپردازد كه ايران طي هزارهها شاهد آن بوده است؛ از تاختوتازهاي تركان گرفته تا حمله چنگيز و عاقبت اعراب. در نهايت هم به خوانندگان پيشنهاد ميدهد كه در تخريب سراسري ايران پس از ورود اسلام دقت بيشتر كنند زيرا وي آن را مهمترين آسيب وارده به اين سرزمين ميداند.
اما پرسش اينجاست كه اين تخريب كه تنها در ذهن گزارشگر وجود دارد در كدام بخش از ايران قابلمشاهده است؟ مصاديق عيني و منطقي در گزارش وي وجود خارجي ندارد. مسلما او شهرهايي چون اصفهان، شيراز، سمنان و ... را نيز ديده و حداقل ميتوانست به معماري درخشان دوران پس از اسلام اشاره كند. آيا ميتوان شكوه هنر اسلامي را كه در راستاي هنر قبل از اسلام است ناديده گرفت؟ بله اين گزارشگر ميتواند. نظرات وي براي خوانندگان مجله نشنال بسيار صحيحتر از سالها تلاش بزرگاني چون هانري كربن، آرتور پوپ، گريشمين، آنماري شيمل و صدها ايرانشناسي است كه به بررسي عرفان فرهنگ و هنر ايران پرداختهاند، البته توقعي هم نيست.
در نقطه مقابل چنين خبرنگاراني، گزارشگراني هم هستند كه با بيطرفي تمام به ايران مينگرند به ويژه خبرنگاران خارجي مقيم در ايران كه چند سالي را به طور تماموقت با خانواده خود در ايران به سر بردهاند. گزارشگر در ادامه به بخشي ديگر از تمدن ايران در منطقه جيرفت و سايت باستانشناسي اشاره كرده و به بررسي اجمالي تمدن آرتا متعلق به 5 هزار سال پيش ميپردازد.
يكي از مهمترين خطاهاي حرفهاي اين گزارشگر پرسشهايي است كه با افراد ناشناس و بينام مطرح ميكند. به طور مثال وي در زمينه تمدن باستاني ايران به سراغ يك باستانشناس ميرود. در گزارشگري حرفهاي سخنان اينگونه افراد فاقد ارزش اسنادي است البته به جز در مواردي كه امنيت پرسششونده در خطر باشد هويت شاهد بايد كاملا مشخص شود. شخصيت حقوقي و مدارج تحصيلي وي ميتواند بر صحت تحليلهاي گزارشگر مهر تاييد بزند.
بخش بعدي اين گزارش به دلتنگي و نوستالژي ايرانيان براي ابرقدرت شدن ميپردازد. او معتقد است كه جاهطلبيهاي ايران در زمينه انرژي هستهاي به طور مستقيم به اين آرزو مرتبط است و بلافاصله به گزارش نهادهاي جاسوسي و اطلاعاتي آمريكا اشاره ميكند كه فعاليتهاي نظامي اتمي ايران را تا قبل از سال 2003 تاييد كردهاند. در اينجا ماجراي عظمت 2500 ساله ايران، پرسپوليس و سربازان صلحطلب هخامنشي به سوخت اتمي، سركشيهاي اخير ايران و غنيسازي اورانيوم و اظهارات محمود احمدينژاد در زمينه اسرائيل، پيوند ميخورد و پس از مطرح ساختن اتهامات آمريكا درباره ارسال اسلحه به شورشيان عراقي اين اقدامات را نيز به جاهطلبيهاي 2500 ساله ايرانيان مرتبط ميسازد.
و در بخش بعدي با چرخشي معكوس به معرفي منشور ملل كوروش كبير ميپردازد؛ منشوري كه بر آزاديخواهي اين پادشاه بزرگ و فرهنگ متعالي ايرانيان دلالت دارد.
گزارشگر در اين بخش به سراغ شيرين عبادي برنده جايزه صلح نوبل 20033) ميرود. عبادي با تيزهوشي و در دفاع از تمدن ايران و صلحطلبي ايرانيان ميگويد:
وقتي عبادي با حرارت از ايران و فرهنگ شيعي دفاع ميكند و آن گاه كه خط پررنگي بين ايران و تروريسم ميكشد، خبرنگار متوجه ميشود كه اظهارات عبادي در راستاي نيات و اهداف او نيست و به همين دليل تصميم ميگيرد در چند سطر سخنان عبادي را احساسي جلوه دهد و به همين دليل سخنان او را به وسيله كاربرد كلمه و اصطلاح Persian Chauvinism منفي و غيرقابل استناد نشان ميدهد؛ شووينيسم در اصطلاحشناسي به معني وطنپرستي كور و همراه با لاف و گزاف است. عبادي به وي ميگويد: عبادي ميافزايد:
نكته ديگر در اينگونه گزارشگريها و بازديدهاي ميداني، فريب دادن مردم عادي، شاهدان و پاسخدهندگان در جهت اخذ اطلاعات است. در حقيقت بسياري از مردم كوچه و بازار اطلاع دقيقي از نيت اصلي خبرنگار ندارند. چنين گزارشگراني در اغلب موارد به شكلي موذيانه حتي هويتشان را نيز فاش نكرده و خود را به عنوان جهانگرد يا دانشجو معرفي ميكنند. در چنين مواقعي مردم ناسنجيده سخن ميگويند، اغراق ميكنند و اطلاعاتي را در اختيار خبرنگار قرار ميدهند كه با نوعي ذوقزدگي همراه است.
در اين گزارش بسياري از اصول اخلاق خبرنگاري ناديده گرفته شده است. از سويي ديگر حجم زياد اطلاعاتي كه از حوزههاي مختلف سياسي،تاريخي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جمعآوري شده و مورد تحليل قرار گرفته باعث آن شده است كه گزارشگر در مديريت دادهها (Data) سردرگم شود و بدون هيچ پيشطرحي از يك موضوع به موضوع ديگر جهش كند.
وي در قسمتي ديگر به سراغ فردوسي رفته و بدون هيچگونه پيشزمينه دقيقي از زبان و ادب پارسي و نيز شخصيت برجسته و تاثيرگذار اين حكيم ايراني، وي را در مقابل دين اسلام قرار داده و در پي آن از تلاشهايي سخن ميگويد كه نشان از مقابله محافظهكاران سياسي و ديني ايران براي برچيدن نوروز و جايگزيني آن با اعياد مذهبي دارد. وي پس از اين اعلام ميكند كه حكومت اسلامي قصد دارد به اشكال مختلف زبان پارسي را نابود و زبان عربي را جايگزين آن كند و براي اثبات اين ادعاي مضحك و غيرقابل اجرا سخنان شاهداني ناشناس مثل علي، ياس، فرين و آقاي دال را گواه ميآورد.
از درخشانترين بخشهاي اين گزارشگر ميتوان به اين فراز اشاره كرد كه: اين اظهارات هيجاني نشان از كوري عمدي صاحباش دارد. وي حتي به خود زحمت مطالعه گزارشهاي رسانههاي غربي را درباره انقلاب اسلامي ايران نداده است.
رويداد انقلاب ايران آنچنان قديمي و دستنيافتني نيست كه بتوان آن را در مجله معتبر نشنالجئوگرافيك تحريف كرد و ناديده گرفت.
اما بخشي از اينگونه گزارشنويسيها برآيند تعاملات ضعيف ديپلماسي ايران است. ناشناخته ماندن چهره صلحجويانه ايران نتيجهاي است برآمده از پرخاشها، عدم دقت در انتخاب كلمات و واكنشهاي احساسي در عرصههاي داخلي و جهاني كه خود دستاويزي است براي گزارشگراني چون دلگويديس. در اينجا و با صراحت، تمامي شخصيتهاي دخيل در حوزه ديپلماسي فرهنگي ايران را به بازبيني بسياري از عملكردها در زمينه معرفي ايران به جهانيان و دفاع از حقوق فرهنگي- تمدني ايرانزمين فراميخوانيم.
انتهاي خبر // روزنا - وب سايت اطلاع رساني اعتماد ملي//www.roozna.com
------------
------------
سه شنبه 16 مهر 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: بازتاب آنلاین]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 176]