واضح آرشیو وب فارسی:شبکه خبر: منتقد مشاور رئيس جمهور كيست؟
آخرين پست وبلاگ حسام الدين آشنا به عنوان خبر ويژه و يادداشت اول در برخي رسانه ها منتشر شد.
حسام الدين آشنا، عضو هيأت علمي دانشكده فرهنگ و ارتباطات امام صادق(ع) با انتخاب پروفسور سيد حميد مولانا به سمت مشاور رئيس جمهور تشخيص داده است كه مواضعي انتقادي نسبت به استادش را علني نمايد. با اين حال، رويكرد وي، انتقاد برخي دانشجويان دانشكده را برانگيخته است.
اينگونه باز يكي از عجايب آكادميك دنيا در عرف غلط دانشگاههاي ايران رقم ميخورد كه يك استاديار پايه 10 به يك استاد تمام پايه 30 بينالمللي مخالفتهاي رسانهاي مي كند، بي آنكه آن استاد، سخني درباره او در جايي گفته باشد.
شايد بيشتر دانستن درباره رابطه "آشنا" و "مولانا" كمك كند، ظاهر بي طرفانه يادداشت او را كنار بگذاريم و او را بيشتر شاگرد شخص ديگري در جنگ رواني بدانيم تا شاگرد مولانا در ارتباطات بين الملل.
اما آشنا كيست و آيا در گذشته نيز چنين موضعي داشته و اگرنه پس چرا اكنون چنين شده؟
حسام الدين هنوز دانشجوي ارشد پيوسته در رشته الهيات دانشگاه امام صادق بود كه به همراه تني چند از هم دورهايهاي خود توانست طرح تأسيس يك دانشكده ارتباطات را به دانشگاه بقبولاند و خود حتي پيش از آنكه پايان نامهاش را به سرانجامي رسانده باشد، تضمين عضويت دردوره دكتراي تخصصي فرهنگ وارتباطات را داشت و حتي دست اندركار تأسيس و اداره اين دانشكده بود.
اما رابطه او با پروفسور مولانا چگونه بوده است؟ وي، خود از آغاز از جمله مدافعين دعوت از پروفسور مولانا به ايران براي عضويت در هيأت علمي دانشكده بود. مولانا كه 50 سال زندگي علمي در امريكا داشت و از قضا همانند امريكا در ايران نيز فرصتي براي طرح ديدگاههاي علمياش نداشت، اين دعوت را پذيرفت. در مورد او هيچ شائبه حمايت از پهلوي يا همكاري با امريكايي ها وجود نداشت. اما برخي تنها به اين اقامت 50 ساله توجه ميكردند. اما مدافعان معتقد بودند او همان كسي است كه تنها در اعتراض به برخورد پهلوي با قيام 15 خرداد از سردبيري روزنامه كيهان استعفا داد و با تبعيد امام، او هم رحل اقامت در خارج از ايران افكند.
پيشتر در زماني كه او مثل چمران، از قبل صلاحيت علمي بيرقيبش، توانسته بود بورسيه تحصيلي امريكا را در يك آزمون بدست آورد، چند دانشگاه از او براي ادامه تحصيل در دكتراي دعوت آورده بودند. حسام الدين آشنا اما معتقد به استفاده از توان علمي پروفسور مولانا بود. چرا كه مولانا تا آن زمان توانسته بود دانشكده رشته ارتباطات بينالملل را تأسيس كرده و 20 پروفسور استاد تمام در ارتباطات بينالملل را به عنوان شاگرد تربيت كند. پس اينگونه با اختياراتي كه در دانشكده داشت، حميد مولانا را استاد مشاور پايان نامه خود قرار داد و از سوي ديگر در كلاسهاي پروفسور مولانا به عنوان كمك استاد همكار او در تدريس شده است. با راه اندازي مقطع كارشناسي ارشد، آشنا خيلي زود رئيس گروه فرهنگ و ارتباطات دانشكده شده و از حضور مولانا در كرسي استادي استفاده مي كرد.
مولانا اما هنوز جز يك ستون چشمانداز روزنامه كيهان كه حاوي مواضع صريحاً ضد امريكايياش بود، هيچ جاي پاي مستقري در ايران نداشت. دردوران اصلاحات، حتي مقالات شاگردان نسل دوم و سوم او كه بيشتر ساكن اروپا يا امريكا بودند، با سلام و صلوات در نشريات علمي ايران ترجمه ميشد اما مقالات خود او هيچ گاه مورد استفاده قرار نميگرفت. البته اين تنها كيهان بود كه قدر استاد را مي دانست و افتخار طولانيترين عمر براي يك ستون مطبوعاتي را با ستون چشم انداز پروفسور مولانا به نام خود ثبت كرده است.
نكته بسيار مهم در سوابق دكتر آشنا، ستون پرافتخار سوابق امنيتي اطلاعاتي در كنار اين كوششهاي علمي است. وي معاون اجتماعي وزارت اطلاعاتي بود كه با ماجراي قتلهاي زنجيرهاي درگير بود. در همين سالها دانشكده ارتباطات سعيد حجاريان را براي تدريس يك دوره تقريباً نيمه خصوصي با حضور شاگرداني مثل حسامالدين آشنا و تني چند از دانشجويان دوره دكترا دعوت كرد. هنوز خيلي از دانشجويان دانشكده خواهان دسترسي به جزوههاي تقريرات اين كلاس يا محفل علمياند، اما گويا كسي چنين توفيقي نيافته است!
آشنا البته در همين سالها با يك گروه امنيتي- علمي ديگر در مركز بررسيهاي استراتژيك رياست جمهوري براي مجله گفتمان دكتر تاجيك مقاله مي نوشت؛ دو مقاله: "ارتباطات سياسي و فرهنگ مذهبي" و "تلويزيون و پست مدرنيسم". اين مركز نيز محل تجمع حجاريان و انصار او بود كه در كار "فشار از پايين و چانه زني از بالا" بودند.
آشنا به زودي طرحي شامل 17 بند براي آيت الله مهدوي كني -رئيس دانشگاه امام صادق(ع)- براي تحول در نظام پژوهشي دانشگاه برد. طرح مورد پسند آيت الله واقع شد و ايشان او را به معاون پژوهشي وقت دانشگاه، يعني مصباحي مقدم كه حالا نماينده مجلس هم بود و گرفتاري هاي خاص مجلس وقت زيادي از او مي گرفت، ترجيح داد. آشنا چندين سال بود كه معمم بود و به اعتقاد آيتالله "قاعده روحانيت" هم بي ترديد در انتخاب او مؤثر بود. او اما خيلي زود در انظار دانشجويان مكلّا ظاهر شد كه اين موجب شگفت دانشجويان و استادان نكته سنج بود. اين شبهه هميشه در گوشه اذهان بود تا اينكه اخيراً در مصاحبه با نشريهاي گفته است من فقط در حين اداي وظيفه روحانيت، اين لباس را ميپوشم. اما او اغلب اوقات به ساير وظايف دانشگاهي و غيره اشتغال داشت. در همين چند سال اخير چند مسافرت خارجي بحث برانگيز داشت كه برخي نگاهها را متوجه او كرد. مقالهاي براي كنفرانس دو سالانه ايران شناسي در لندن فرستاده و سپس دعوت به سخنراني در كنفرانسي شده بود كه احسان يارشاطر معروف و گويا برخي جريانهاي سلطنت طلب و بهايي پشت آن بودند. از اين بحث برانگيزتر، مسافرت و اقامت يك هفته اي آشنا در "چتن هاوس" انگليس بود، يعني مؤسسه اي كه متولي تدوين راهبردهاي ديپلماسي عمومي انگليس در سراسر دنياست و معمولاً متوليان دولتي امريكا و اروپا و حتي عوامل سازمانهاي امنيتي مشهور دنيا را به اين همايش يك هفتهاي دعوت مي كنند.
به هرحال كسي از ماوقع اين اقامت چيزي نميداند و تلاش يك خبرنگار براي دانستن آنچه در آنجا گذشت، عبث بود. اين ماجرا يك تناقض عملي با نسبتهايي است كه او در يادداشت اخيرش به مولانا داده است. او مي گويد مولانا در دانشگاه متولي تربيت كادرهاي بين المللي امريكايي تدريس ميكند و حتي مثلاً در 1971 مقالهاي در نشريه نيروي هوايي امريكا منتشر كرده و در آن توصيههايي تصميم سازانه به امريكاييها داشته، اما اگر مولانا سالها پيش از انقلاب چنين كرده، آشنا كه خود با هزينههاي متعدد جمهوري اسلامي رشد و نمو نموده، حالا سر از چتن هاوس درآورده و البته ماجراي مراودات و ملاقاتهاي آشنا با چنگيز پهلوان عنصر ضد انقلاب خارج نشين خود داستان مفصلي است كه بايد در جاي ديگري به آن پرداخته شود.
آشنا در يادداشتش از يك سو مولانا را تا حد يك راهبرنويس براي امريكا در سال 1971بالا مي برد اما از سوي ديگر مي گويد مولانا متفكري متعلق به ديدگاه انتقادي است و ترديد مي كند حالا كه او مشاور رئيس جمهور شده، هيچ گزاره اثباتي و ايجابي طرح نخواهد نمود؛ حال آنكه ديگر حالا هم مخالفان احمدي نژاد هم ميدانند مشاورههاي پروفسور، تا چه اندازه در ماجراي دانشگاه كلمبيا يا مصاحبه با تلويزيون ها و رسانههاي امريكايي به ايران كمك نمود و تا عمق استراتژيك رسانهاي امريكاييها نفوذ كرد.
آشنا، ابتدا دو تصوير پهلوان پنبه مثبت و منفي از مولانا ميسازد و بعد در ميانه اين دو، با ارائه گزاره هاي حمايتي ضعيف و گزاره هاي مخالفت آميز قوي گام به گام چهره اي از مولانا مي سازد كه ديگر مخاطب در پازل ذهنياش كار را به خائن بودن مولانا خواهد كشاند. او با ظرافت، بسياري از نقاط درخشان زندگي مولانا را حذف مي كند. مثلاً اصلاً تمايلي ندارد به خطابهي انقلابي مولانا در انجمن بين المللي 2500 استاد ارتباطات سراسر جهان در هلند در دفاع از فتواي امام درباره سلمان رشدي اشاره كند.
آيا كسي مي تواند انكار كند كه او در همه اين سالها كه در امريكا زندگي مي كرده، تندترين مواضع انقلابي و ضدامريكايي اش را در كيهان يعني تنها روزنامه ايراني كه تيترهايش را با هدف مخاطب بين المللي مي زند، به انتشار مي رسانده است؟
پس چرا در اين سالهاي پس از احمدي نژاد، آشنا راهش را از استادش مولانا جدا مي كند؟ آيا اينكه سيد حميد مولانا با همه سابقه و قدرت علمياش به صراحت گفته است كه من از احمدي نژاد حمايت مي كنم در اين رويكرد مؤثر بوده است؟ آيا اينكه مولانا مي گويد احمدي نژاد يك رسانه است يا او را برتر از برجستگان تاريخ قرن بيستم مثل لعل نهرو و گاندي دانسته، كار حسام الدين آشنا را به اين جا مي كشاند؟ سئوال ها، پاسخ هاي روشني در اين يادداشت دارد. مرور وبلاگ آشنا اين را روشن تر مي كند اما جمع بندي محتواي اين يادداشت به ما مي فهماند كه او بيش از آنگه شاگرد درس ارتباطات حميد مولانا باشد، شاگرد درس جنگ رواني سعيد حجاريان است.
نظرات كاربران:
سه شنبه 26 شهريور 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: شبکه خبر]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 216]