واضح آرشیو وب فارسی:دنياي اقتصاد: سينما - بياحساسي تحملناپذير
سينما - بياحساسي تحملناپذير
ريچارد كورليس:در «بعد از خواند بسوزان» يكي از شخصيتها به شخصيت ديگر ميگويد: «اين مرد آدم دغل بازي است و تقريبا از اين كار كسب درآمد ميكند.» دغلبازي تا حد زيادي صفتي است كه ميتوان با كمك آن فيلم جديد جوئل و ايتان كوئن را معرفي كرد. فيلم جديد درست مانند اين است كه آنها بعد از كسب دو اسكار پر سر و صدا (بهترين فيلم و بهترين كارگرداني) براي اقتباس سرراستشان از رمان «پيرمردان وطن ندارند» كورمك مككارتي به اين نتيجه رسيدهاند كه بايد از شگردهاي متنوع و ادعاي استقلال خود دفاع كنند. ظاهرا آنها دارند به هواداران خود هشدار ميدهند: «ممكن است شما با آكادمي اسكار هم عقيده باشيد كه ما بهترين فيلم سال 2007 را كارگرداني كردهايم اما خيال نكنيد ذرهاي به فهم موتيفهايي كه در فيلمهايمان به كار ميبريم نزديك شدهايد. ما هنوز هم دور از دسترس هستيم. دغلبازي كار ما، لذت ما و البته چالشي براي شماست». كوئنها در فيلم جاسوسي باري به هر جهت و مفرح «بعد از خواندن بسوزان» - كه اولينبار در جشنواره ونيز به نمايش درآمد و همين روزها هم در جشنواره تورنتو ديده شد – دو نماد كاربلد و مدرن جذابيت فيزيكي يعني براد پيت و جورج كلوني را به جهان جاسوسي واشنگتن دي سي كشاندهاند تا هشياريهاي احساسي آنها را در بستر يك ماجراي جاسوسي امتحان كنند. جوئل و ايتان كوئن، فرانسيس مكدورماند را به هم يك بازنده بيپروا تبديل كردهاند كه درگير مشكل خودشناسي است. شخصيتها در اين فيلم نسبت به شخصيتهاي ديگر فيلمهاي كوئنها استيصال بيشتري دارند و سبك فيلمبرداري هم اين ويژگيها آنها را بيشتر نمايش ميدهد. به همين دليل تفريح هواداران هنگام تماشاي اين فيلم تشخيص اين نكته است كه فيلم به كدام سمت خيز برداشته است و چرا چنين وقايعي را براي شخصيتها اتفاق ميافتد. در واقع پرسش اوليهاي كه ستايشگران فيلمهاي برادران كوئن از همان زمان «خون ساده» تا «تقاطع ميلر» و حتي همكاري سابق آنها با جورج كلوني در «اي برادر كجايي؟» و «سنگدلي تحملناپذير» با آن دست و پنجه نرم ميكردهاند اين بار در «بعد از خواندن بسوزان» شكلي سوزناك و دردمندانه به خود گرفته است: «اين ديگه چه جور فيلميه؟». براي اينكه به پاسخ اين پرسش نزديك شويد بايد بدانيد كه «پس از خواندن بسوزان» جستاري است كه زندگي امروزه اكثر ما را ناديده ميگيرد و به فرم قديمي فيلمهاي كمدي پهلو ميزند – آدمهاي زرنگ چيزهاي هوشمندانه ميگويند – تا جايي كه اكثر شخصيتهاي اين فيلم چراغهاي زرق برقداري هستند كه نور زيادي از خود ساطع نميكنند. هيچ كدام از آنها كند ذهن نيستند و به جايش از حماقتي رنج ميبرند كه ميتواند با افسونگري، نجابت يا حتي هوشمندي اشتباه گرفته شود. اين خصوصيات درست در شخصيت مامور سيا در فيلم -آزبورن كاكس با بازي جان مالكويچ- نمود دارد: آزبورن جداي از اسمش كه به دوران گذشته تعلق دارد بعد از گذراندن دهها سال در نقش مامور سيا كاملا سر و شكل اين افراد را به خود گرفته است؛ يك لباس ساده مشكي ميپوشد و از پاپيون استفاده ميكند. در ابتداي فيلم آزبورن به دفتر رئيساش فرا خوانده ميشود تا به او بگويند بايد مسووليت خود را واگذار كند و در دپارتمان ايالتي به كار سطح پاييني مشغول شود. در لحظه اول ممكن است تصور ميكنيد حق با او است و رئيس مرتكب اشتباه شده است اما در پايان صحنه مشخص ميشود كه او يك از زير كار در رو خل وضع و احمق است. در مقابل هري فارل آدم موفقتري به نظر ميآيد. نقش او را جورج كلوني بازي ميكند كه به سراغ زن زيباي آزبورن (تيلدا سوئينتون) رفته است و سابقهاي 20 ساله در خدمات امنيتي دارد. با اين حال كلوني هم شخصيت مبادي آداب خود را كنار گذاشته است و به همان راهي رفته است كه كوئنها ميخواستهاند. در طرف ديگر از پازل شخصيت چاد با بازي براد پيت قرار دارد، يك آدم ساده و البته ابله كه نسبت به ديگر شخصيتهاي فيلم شخصيت معيوبي دارد. او به خودش زحمت نميدهد تا بفهمد ديگران چه دربارهاش فكر ميكنند. نه مثلا مانند فرانسيس مكدورماند روياي دور و درازي در سر دارد و نه مانند آزبورن جاهطلبيهايش به مانع برخورده است. كمي احساس سرخوردگي دارم چون تصور ميكنم «بعد از خواندن بسوزان» را در نوشتهام بيش از آنچه واقعيت دارد بامزه نشان دادهام و در واقع زياد روي بياحساسي منجمدكننده فيلم مانور ندادهام. پس بگذاريد به حال خودم باشم و از سرما در خودم مچاله شوم! منتقدان فيلم معمولا در پايان نوشتههاي خود از اعتراف به سردرگمي فرار ميكنند اما من اعتراف ميكنم كه بعد از تماشاي اين فيلم دچار سردرگمي شدهام. يا كوئنها در تجربه جديد خود ناكام ماندهاند يا مشكل از من است و نميتوانم تلاش آنها را درك كنم. شايد بايد مانند آزبورن اداي چيزي را در بياورم كه در واقع ميانهاي با آن ندارم. «بعد از خواندن بسوزان» فيلمي درباره حماقت است كه پس از تماشايش به من هم احساس حماقت و گيجي دست داده است.
منبع: تايم
شنبه 23 شهريور 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: دنياي اقتصاد]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 197]