واضح آرشیو وب فارسی:ابرار: در انتظار بازى بزرگ
۱- هر عملياتى مستلزم چندين و چند پيش عمليات است. اين مهم را به خصوص در رسانه ها و بازى هاى رسانه اى نيك به اجرا مى گذارند. بازى رسانه اى بزرگترين خرده عمليات در مجموعه عمليات كل است و حساس ترين آن. بازى هاى رسانه اى معمولاً پوشش و استتار هستند و اين نكته اى است كه شايد خيلى از اهل فن هم به آن توجه نكنند و به اصطلاح «رو» بازى كنند در حالى كه عقل و منطق حكم مى كند استراتژى
رسانه اى به گونه اى طراحى شود كه كمتر كسى پى به اهداف واقعى آن ببرد. ۲- گاهى اوقات بعضى جنگ ها و عمليات نظامى تنها با اين دليل صورت مى گيرد تا توجه ديگران را به خود جلب كند و از ديگر عمليات هايى كه در حال انجام است منحرف نمايد. به اين نوع جنگ ها، جنگ ها يا عمليات منحرف كننده لقب داده اند. از سوى ديگر ما «پيش عمليات ها» يا «عمليات تكميلى» را هم داريم كه طى آن با چند حركت طراحى شده و حتى زمانبر به چيزى كه مى خواهيم مى رسيم. در چنين عملياتى حركات نبايد به صورت واحد مورد قضاوت قرار گيرند بلكه آنها را بايد زنجيره اى ديد و سنجيد. مثل قربانى كردن پياده در بازى شطرنج براى آنكه فيل يا اسب يا رخ و حتى اگر خوش شانس باشى وزير حريف را بزنى.
۳- پرسپوليس در چند ماه اخير صحنه چند عمليات بسيار مهم و تأثيرگذاربوده است. چند عمليات انحرافى و چند عمليات تكميلى (شايد هم بهتر باشد بنويسيم چند مرحله از يك عمليات تكميلى) عمليات هاى انحرافى اتفاق افتاده در پرسپوليس عبارتند از:
۱- بازگشت افشين قطبى
۲- بازگشت على كريمى
بازگشت افشين قطبى تلاشى بود براى ساكت كردن جو رسانه ها و افكار عمومى كه بركنارى بى دليل «حبيب كاشانى» مديرعامل موفق تيم قهرمان ليگ را برنتافته بودند. با شدت گرفتن انتقادات و ناتوانى مديرعامل جديد در جذب مربيان بزرگى كه نامشان را وعده داده بود، افشين قطبى با يك قرارداد يك ميليون دلارى به پرسپوليس بازگشت! بازگشت افشين قطبى بمبى بود كه منفجر شد تا سر و صداى مطبوعات را بخواباند و هواداران را نيز نسبت به بهبود اوضاع تيم اميدوار نمايد. بمب افشين قطبى «صدا» و «دود» توليد كرد. صدا براى آنكه صداى منتقدان را از قدرت بيندازد و دود براى آنكه روى حضور محمد آخوندى جوان و كم تجربه در هيأت مديره پرسپوليس سايه بيفكند. حضور على كريمى هم همين كاركرد را داشت. حضور ناگهانى هدايتى در صحنه بازى به عنوان رئيس هيأت مديره مى بايست با اقداماتى توجيه مى شد. على كريمى آنقدر اسم بزرگى هست كه خبرنگاران را راضى كند تا جاى قلم زدن در مورد حضور هدايتى در پرسپوليس در مورد على كريمى مطلب بنويسند. اساساً بازگشت على كريمى به همين دليل صورت گرفت. ( و به همين دليل هم با مخالفت ضمنى مصطفوى و قطبى در بدو امر مواجه شد.)
۴- عمليات تكميلى را نيز در اين مدت كم نديديم. بركنارى حبيب كاشانى حالا كه چند ماه از آن اتفاق گذشته سناريوى ديگرى را پيش روى ما قرار مى دهد. اينكه برخلاف تصورات ما كه نقش سازمان را در قهرمانى پرسپوليس - و همين طور استقلال - پررنگ مى ديديم، حقيقت ديگرى در جريان بوده. اينكه پرسپوليس قهرمان نشود و اصطلاحات و تغييرات ساختارى و بنيادى به شيوه اى كه سازمان مى خواهد اعمال گردد. اينكه هدايتى يك سال در آب نمك استيل آذين خوابانده شود و تيمش نتيجه بگيرد و پرسپوليس قهرمان نشود تا پايان عصر فوتبال دولتى رقم بخورد. هدايتى قهرمان روز فوتبال شود و اصل ۴۴ بهترين بهانه براى واگذارى بى چون و چراى پرسپوليس به بخش خصوصى عنوان بگيرد. اينكه پرسپوليس را خيلى سريع بفروشند به هدايتى و بعد هم خيلى راحت حبيب كاشانى را كه در قهرمان كردن پرسپوليس ناتوان بوده از صحنه حذف كنند! بازى اما در دقيقه ۹۰ عوض شد. پرسپوليس در دقيقه ۹۷ هيجان انگيزترين و پربيننده ترين قهرمانى ۷ دوره ليگ برتر را كسب كرد و استيل آذين در ۱۰ دقيقه پايانى رؤياى ليگ برتر را از كف داد. قاعده بازى بلافاصله عوض شد اما خود بازى تغيير نكرد. استيل آذين كه ديگر تاريخ مصرفش به پايان رسيده بود را با «بولدزر» خراب كردند و به كاشان فرستادند تا فوتبال شهرستان ها جان بگيرد و حبيب كاشانى را هم مرخص كردند. مصطفوى در نقش مهره سازمان وارد بازى شد و هدايتى هم با دسته چك معروفش نقش «پترس فداكار» را بر عهده گرفت تا چك بكشد و وارد هيأت مديره پرسپوليس شود!
۵- عمليات تكميلى همچنان ادامه دارد. حضور هدايتى در رأس سكان هيأت مديره و بازگرداندن على كريمى و حال حضور مهاجم برزيلى، همه و همه پيش عمليات لازم براى «بازى بزرگ» است. بازى بزرگ خيلى زود انجام مى شود چرا كه فاصله عمليات هاى تكميلى به كمترين حد رسيده. وقتى عمليات زنجيره اى سرعت مى يابند، بايد منتظر عمليات نهايى باشيم كه كسى نمى تواند حدس بزند كه چيست! اين وسط تنها مى توانيم ۲ حدس داشته باشيم. فروش سهام پرسپوليس به بخش خصوصى (احتمالاً هدايتى) و بركنارى مديرعامل يا سرمربى. فروش سهام يك سكه دو طرفه است. طرف اول واگذارى تيم به هدايتى است كه با تابلوترين شكل ممكن صورت مى گيرد و طرف دوم فروش تيم به يك هدايتى جديد است. كسى كه يك دفعه از بين ابرها وارد صحنه شود و بعد از آن سازمان به ريش همه ما كه تيم را مال هدايتى مى دانستيم، بخندد! بركنارى بزرگ را هم نمى توان از نظر دور داشت. با خروج اخبار اختلافات هيأت مديره چه با مصطفوى و چه با قطبى - كه در چند هفته اخير از طريق «دست پنهان» به خوبى در اختيار منابع رسانه اى قرار گرفته و روزنامه ها را پر كرده و در نتيجه افكار عمومى را آماده اين تغيير نموده - حدس زدن اينكه قرار است كسى بركنار شود اصلاً دشوار نيست. اين وسط افشين قطبى بيمه است و اگر كميته فنى يكدفعه «خلق» نمى شد هيچ دليلى براى كنار زدن او متصور نبوديم اما كميته يكدفعه از آسمان به زمين افتاده و به محض ورود هم با جبهه گيرى مهره باتجربه اى مثل محمود خوردبين مواجه گشته پس يك خبرهايى - ولو در آينده - هست. نوك كمان «بازى بزرگ» اما قلب «سيد داريوش» را نشانه رفته. كسى كه مهره تابلوى سازمان است و كنار رفتنش از پرسپوليس و تحويل صندلى مديرعاملى به نفر جديد - هدايتى- به معناى پايان استيلاى ظاهرى سازمان و دولت براى تيم ارزيابى مى شود. كسى كه وجهه رسانه اى مناسبى هم پيدا نكرده و حتى على پروين زيرك نيز «پر» شده تا يكدفعه بحث خصوصى اش با مصطفوى در مورد دلايل حذف پسر خود از پرسپوليس را - اگر اصلاً چنين مكالمه اى رد و بدل شده باشد- را تيتر يك رسانه ها كند. كسى كه اين روزها هنوز نتوانسته براى پرسپوليس اسپانسر پيدا كند به عبارتى نگذاشته اند چون پيدا كردن اسپانسر پرسپوليس خود سومين ضلع از مثلث بازى رسانه اى سازمان است. پيدا كردن اسپانسر برگ برنده اى است در دست هر كسى كه آن را «رو» كند. مصطفوى يك تك خال ۵/۳ ميليارد تومانى داشت كه «حكم» ۵ ميليارد رقيب آن را «بريد» و سوزاند تا امروز كه از اين زاويه به قضيه نگاه كنيم دليل ديگرى براى بركنارى احتمالى او به ما بدهد. آيا تمام اين دلايل و قرائن را بايد به اين معنا بدانيم كه «بازى بزرگ» به زودى شكل مى گيرد و مهره داريوش مصطفوى براى سومين بار پى در پى- پس از حضور تيم ملى در جام جهانى و نياز دولت خاتمى براى ورود مهره اى به نام صفايى فراهانى به فوتبال و پس از حضور داريوش مصطفوى در فدراسيون فوتبال كه باز هم صفايى فراهانى پايانش را رقم زد- سوخته لقب مى گيرد؟ يا نه. نكند آنكه «هنر جنگ جديد» را اينگونه با دقت نوشته - و شايد اسمش محمد على آبادى باشد- پايان جالبترى را براى اين نمايش در نظر گرفته كه به ذهن اين نويسنده خسته و ناهوشيار در اين حدفاصل بين خوردن سحرى و انتظار براى فرا رسيدن اذان صبح نرسيده و نخواهد رسيد؟
پنجشنبه 21 شهريور 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: ابرار]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 74]