تور لحظه آخری
امروز : پنجشنبه ، 9 اسفند 1403    احادیث و روایات:  پیامبر اکرم (ص):هر جوانى كه در سن كم ازدواج كند ، شيطان فرياد بر مى آورد كه : واى برمن ، واى بر...
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها

تبلیغات

تبلیغات متنی

خرید پرینتر سه بعدی

سایبان ماشین

اجاره سند در شیراز

armanekasbokar

armanetejarat

Future Innovate Tech

پی جو مشاغل برتر شیراز

خرید یخچال خارجی

بانک کتاب

irspeedy

درج اگهی ویژه

تعمیرات مک بوک

دانلود فیلم هندی

خرید بلیط هواپیما

بلیط اتوبوس پایانه

تعمیرات پکیج کرج

خرید از چین

خرید از چین

خرید سرور اچ پی ماهان شبکه

کاشت ابرو طبیعی و‌ سریع

دوره آموزش باریستا

مهاجرت به آلمان

تشریفات روناک

نوار اخطار زرد رنگ

ثبت شرکت فوری

خودارزیابی چیست

فروشگاه مخازن پلی اتیلن

کاشت ابرو طبیعی

پارتیشن شیشه ای اداری

رزرو هتل خارجی

تولید کننده تخت زیبایی

سی پی کالاف

دوره باریستا فنی حرفه ای

چاکرا

استند تسلیت

پی ال سی زیمنس

دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک

تعمیر سرووموتور

تحصیل پزشکی در چین

مجله سلامت و پزشکی

تریلی چادری

مهاجرت به استرالیا

ایونا

تعمیرگاه هیوندای

کشتی تفریحی کیش

تور نوروز خارجی

خرید اسکرابر صنعتی

طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راه‌اندازی کسب‌وکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وب‌سایت

کاشت ابرو با خواب طبیعی

هدایای تبلیغاتی

زومکشت

فرش آشپزخانه

خرید عسل

قرص بلک اسلیم پلاس

کاشت تخصصی ابرو در مشهد

صندوق سهامی

تزریق ژل

خرید زعفران مرغوب

تحصیل آنلاین آمریکا

سوالات آیین نامه

سمپاشی سوسک فاضلاب

مبل کلاسیک

بهترین دکتر پروتز سینه در تهران

صندلی گیمینگ

کفش ایمنی و کار

دفترچه تبلیغاتی

خرید سی پی

قالیشویی کرج

سررسید 1404

تقویم رومیزی 1404

ویزای توریستی ژاپن

قالیشویی اسلامشهر

قفسه فروشگاهی

چراغ خطی

ابزارهای هوش مصنوعی

آموزش مکالمه عربی

اینتیتر

استابلایزر

 






آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1862396097




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

لحظه عاشق شدن | ثریا منصور بیگی (


واضح آرشیو وب فارسی:سایت دانلود رایگان: کی می گه عاشقی مرده؟
اونقدر غم زمونه رو خورده
نمی تونه غم،اونو از پا دربیاره
عشق،ارزش زندگی این دیاره
مرگ عشق بهونه ی دلای بی اونه
اگه نباشه دنیا بی اون زندونه
بیا دل به هم بدیم تو این زمون
تا شاد کنیم دل لیلی و مجنون
بگیم یاد عشقتون هنوزم پا برجاست
لحظه عاشق شدن چه با صفاست
اونایی که حریم عشق رو شکستن
آخرش به خاک سیاه نشستن
بیا تا از تپش دلای ما
ذره دره بشکنه رنگ و ریا
اگه توی دلامون یه عشق پاکه
کی می گه جدایی خیلی دردناکه
همدیگه رو دوباره پیدا می کنیم
روی جدایی رو سیاه می کنیم
فصل اول
وارد سالن دانشکده شدم،کسی داخل سالن نبود.نگاهی به ساعتم انداختم،پنج دقیقه از وقت کلاسم گذشته بود.با سرعت از پله ها بالا می رفتم که یه پله مونده بود به اخر،احساس کردم با کسی برخورد کردم.برگه ها از دستم روی زمین رها شد.با حالتی عصبانی به بالا نگاه کردم،قلبم به شدت به تپش افتاد،زبونم بند اومد.ابروهای خوش فرم و چشم های سیاه نیمه خمارش چهره شو خشن جلوه می داد،خشن ولی فوق العاده جذاب!
خم شد،برگه ها رو از روی زمین جمع کرد.اونا رو به من داد و با لبخندی که بر لب داشت نگاهی بهم انداخت و گفت:
ببخشید خانوم،سرم پایین بود،داشتم ساعت مچیمو تنظیم می کردم،به خاطر همین متوجه شما نشدم.
برگه ها رو ازش گرفتم و گفتم:مهم نیست،خودتونو ناراحت نکنید.
اولین بار بود که برق یه نگاه تا این حد به دلم می نشست!اولین بار بود که از نگاه کردن به چشمای یه مرد غریبه قلبم به تپش در می اومد.تا حالا توی دانشکده ندیده بودمش.یعنی از دانشجوای همین دانشکده اس؟نمی دونم،شایدم یکی از استادای دانشکده فنی باشه.همینطور افکار و سوالات جورواجور به مغزم هجوم می اوردن.یه دفعه به خودم اومدم.حسابی دیرم شده بود.به سرعت خودمو به کلاس رسوندم.در کلاس باز بود،چند ضربه به در زدم.استاد که در حال مطالعه صفحه ای از کتاب بود،با اون موهای جو گندمی و چهره همیشه عبوسش نگاهی از زیر عینکش به من انداخت و گفت:خانم راد،لطفا دفعه دیگه با تاخیر وارد کلاس نشید.روی صندلی کنار دوستم مینا نشستم.مینا آهسته توی گوشم گفت:چرا اینقدر دیر اومدی؟
خواب موندم.
لبخندی زد و گفت:خوابالو.
با شنیدن صدای ضربه خودکار استاد که به روی میزش می زد هر دو سکوت کردیم.توی کلاس نه حواسم به درس بود و نه به حرفای استاد.فقط به اون چشما فکر می کردم.یعنی می شه ادم توی یه نگاه تا این حد از کسی خوشش بیاد و احساس کنه بهش علاقه مند شده؟بدون اینکه بدونه چه شخصیتی داره؟اصلا مجرده یا متاهل؟من چه جوری می تونستم دوباره ببینمش؟تازه اگه می تونستم پیداش کنم چطوری می خواستم توجه اونو به خودم جلب کنم؟عشق یه طرفه بی فایده س.
توی فکر فرو رفته بودم که با صدای مینا به خودم اومدم که می گفت:مثل اینکه تو باغ نیستی ها؟
چرا اتفاقا تو باغم،توی کلاس نیستم.
خندید و گفت:این که مسلمه،از وقتی اومدی تو کلاس تو فکر بودی.بگو ببینم ناقلا چی تو سرت می گذره؟
خودمم نمی دونم.مگه می شه خودت ندونی؟شایدم می خوای من ندونم؟
به جون مینا...
حرفمو قطع کرد و گفت:
جون منو قسم نخور،هر وقت می گی جون مینا می دونم داری دروغ می گی.لبخندی زدم و گفتم:دیوونه،من کی دروغ گفتم که حالا بار دومم باشه؟
شروع کرد به شوخی کردن:می دونی نادیا،امروز قیافت شبیه ادمایی شده که از درد عشق دچار افسردگی می شن.
هر دوتامون شروع کردیم به خندیدن.مینا فقط شوخی می کرد و نمی دونست که درست حدس زده.کتابا رو توی کیفم گذاشتم،از جام بلند شدم و گفتم:از کی تا حالا روانشناس شدی و ما خبر نداریم؟
من روانشناس دنیا اومدم.
مکثی کرد و ادامه داد:راستی برنامه امتحانای ترم اولو زدن روی برد،بیا بریم اونا رو یادداشت کنیم.
همراه مینا به سالن رفتم.ازدحام دانشجوها در کناربرد مانع از این می شد که بتونم برنامه رو یادداشت کنم.دست مینا رو گرفتم و گفتم:مینا من اصلا حالم خوب نیست.بیا بریم.ساعت بعد هر دومون کلاس نداریم،وقتی بچه ها رفتن سر کلاس و اینجا خلوت شد،برمی گردیم و برنامه رو یادداشت می کنیم.
نادیا معلوم هست چت شده؟
من چیزیم نشده.
وارد حیاط شدیم.دربرابر اصرار مینا که می خواست دلیل بی حوصلگی مو بدونه نتونستم مقاومت کنم.در حالی که مقنعه مو مرتب می کردم گفتم:مینا تو صمیمی ترین دوست منی،از اول دبیرستان تا حالا با هم سر یه کلاس درس خوندیم.همیشه از اسرار من با خبر بودی،ولی حالا یه چیزی هست که غرورم اجازه ی بیان اونو بهم نمی ده،می ترسم بهم بخندی و فکرکنی دیوونه شدم.
اِ...این چه فکریه که راجع به من می کنی؟قول می دم باهات هم فکری کنم.با لحنی بچگونه آروم گفت:حالا می گی چی شده؟
روی نیمکت کنار باغچه رو به روی هم نشستیم.شاخه بزرگی که از درخت آویزوون شده بود جلوی صورتمو می گرفت،با دستم اونو پس زدم،نگاهی به مینا انداختم و گفتم:تا حالا دیدی یه دختر بدون اینکه از علاقه پسری نسبت به خودش آگاه باشه با یه نگاه عاشق بشه؟
کمی فکر کرد و جواب داد:آه این موضوع که تازگی نداره.حالا این سوال چه ارتباطی با تو داره؟
لبخندی زد و یکی از ابروهاشو بالا انداخت و گفت:کلک،نکنه عاشق شدی؟
با تکون دادن سرم حرفاشو تاید کردم.دستامو توی دستاش گرفت و گفت:خب چرا زودتر بهم نگفتی؟حالا این ادم خوش شانس کیه که تونسته توی دل سنگ و بی حوصله تو راه پیدا کنه؟
ماجرا رو براش تعریف کردم.عکس العمل مینا درست بر عکس اون چیزی بود که فکر می کردم.خیلی خونسرد گفت:خودتو ناراحت نکن،مطمئن باش اگه مصلحت باشه دوباره می بینیش.
اگه دیگه نبینمش چی؟
هیچی،این همه پسر توی دنیاس،عاشق یه نفر دیگه می شی.
چی داری می گی مینا؟تو که خودت اخلاق منو می دونی!حالا بین این همه ادم از این یه نفر خوشم اومده.من به سختی دل می بندم ولی وقتی دل بستم دیگه نمی تونم دل بکنم.
مینا خندید و گفت:حالا همه اینا توی یه نگاه اتفاق افتاد؟عشق و عاشقی،دلبستگی...اخمی کردم و از جا بلند شدم و گفتم:دیدی گفتم می ترسم وقتی بفهمی منو مسخره کنی و بهم بخندی؟





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: سایت دانلود رایگان]
[مشاهده در: www.freedownload.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 2139]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب




-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن