تور لحظه آخری
امروز : جمعه ، 23 شهریور 1403    احادیث و روایات:  امام علی (ع):دانش، نابود كننده نادانى است.
سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون شرکت ها




آمار وبسایت

 تعداد کل بازدیدها : 1815390791




هواشناسی

نرخ طلا سکه و  ارز

قیمت خودرو

فال حافظ

تعبیر خواب

فال انبیاء

متن قرآن



اضافه به علاقمنديها ارسال اين مطلب به دوستان آرشيو تمام مطالب
archive  refresh

مديران و رشد اقتصادي كشورها معماي بهره وري


واضح آرشیو وب فارسی:مردم سالاری: مديران و رشد اقتصادي كشورها معماي بهره وري
علم اقتصاد علم تخصيص منابع محدود، به نيازهاي نامحدود بشري است. اصولا كميابي و محدوديت منابع موضوع اصلي علم اقتصاد است. توانايي يك اقتصاد را مي توان با قابليت آن در توليد محصولات و خدمات با استفاده بهينه از منابع كمياب بيان كرد. مي دانيم كه اقتصاد كشورها در سطح كلان از مجموع فعاليت واحدهاي اقتصادي در سطح خرد شكل مي گيرد. در سطح خرد اقتصادي، كه شامل: بنگاه ها و شركت هاي توليدي و خدماتي مي باشد، تصميم گيري و سياست گذاري در زمينه مسائلي، از قبيل: سازماندهي فعاليت ها و سرمايه گذاري، بر عهده مديران است. بنابر اين مي توان گفت كه فعاليت هاي مديران بنگاه هاي اقتصادي به طور مستقيم بر رشد اقتصادي كشورها تاثير مي گذارد. از طرفي رشد اقتصادي كشورها باعث بالا رفتن كيفيت زندگي مردم از راه كسب درآمد بيشتر، امنيت اجتماعي، رفاه و ... مي شود. بنابر اين اقدامات و تصميم گيري هاي مديران سازمان ها، داراي تاثيرات بسياري در سطح كلان مي باشد. با در نظر گرفتن اين مسئله در اين تحقيق در پي بيان ارتباط ميان دو موضوع خواهيم بود: رشد اقتصادي كشورها و سبك مديران.

اثرات پنهان بهره وري

تابع توليد هر كالا عبارت از يك معادله، جدول يا نمودار است كه حداكثر مقدار كالايي (خدماتي ) را كه در هر دوره از زمان و با هر يك از مجموعه نهاده هاي مختلف و با استفاده از بهترين تكنولوژي قابل دسترس مي توان توليد كرد، نشان مي دهد (دومينيك، 1369) . توليد كل يك اقتصاد از مجموع توليد بنگاه هاي فعال در آن به دست ميآيد. اصولا اقتصاددانان كلاسيك عوامل و نهاده هاي توليدي را شامل نيروي كار و سرمايه در نظر مي گيرند و معتقدند براي افزايش توليد اقتصادي بايد عوامل توليدي را افزايش داد. براي بررسي بيشتر و دقيق تر بر روي موضوع به يكي از قدرتمندترين اقتصادهاي امروز دنيا، يعني كشور آمريكا مي پردازيم. بهره وري در كشور آمريكا با نرخي سريعتر از گذشته در حال ترقي است. اين نرخ رشد باعث شده تا شاخص هاي اقتصادي، عملكرد شركت ها و استانداردهاي زندگي در اين كشور به طور مستمر در حال بهبود باشند. به عنوان مثال بر اساس آمار بانك جهاني در (جدول 1 ) ميزان رشد اقتصادي تعدادي از كشورها بر اساس درصد رشد توليد ناخالص داخلي آنها، مقايسه شده است.
همچنين بر اساس آمار بانك جهاني، در سال 2006 كشور آمريكا همواره جزو 10 كشور برتر دنيا از لحاظ كيفيت زندگي قرار داشته است. در زمينه رشد بهره وري و بر اساس گزارش سال 2006 سازمان توسعه و همكاري هاي اقتصادي (OECD)، صنايع آمريكا از نظر شاخص ارزش افزوده كاركنان در مقايسه با ساير كشورها در رده نخست و در زمينه خدماتي نيز پس از كشورهاي استراليا و ايسلند، در رده سوم قرار دارد.
اين ميزان بهبود بهره وري در نتيجه به كارگيري نيروي كار يا سرمايه بيشتر حاصل نشده است. بر اساس تعريف بهره وري، اين مساله نشان دهنده توليد خروجي بيشتر به ازاي هر واحد ورودي در هر سال نسبت به سال گذشته است. نرخ رشد بهره وري در آمريكا در دهه 1990 به طور قابل ملاحظه اي رشد كرده و در سالهاي ابتداي قرن بيستم به بالاترين سطح خود رسيد. در حالي كه در بسياري از اقتصادهاي بزرگ دنيا عكس اين موضوع صادق بوده است.(2004،Huddarb)
برخي از صاحب نظران، رشد بهره وري در كشور آمريكا را بر اثر كاربرد گسترده تكنولوژي اطلاعات در اين كشور مي دانند. با اندكي ملاحظه و دقت در چگونگي زندگي و فعاليت هاي مردم در ساير كشورها، مي توان به اين مسئله پاسخ داد. در بسياري از اين كشورها سطح فناوري پيشرفته تر از كشور آمريكا است.
اين پرسش را مي توان اين گونه بيان داشت: رهبران و مديران شركت هاي آمريكايي مي دانند چگونه اين سرمايه گذاري ها را با مدل هاي جديد كسب و كار يكپارچه كنند تا اثربخشي آنها افزايش يابد. به اين مسئله دقت كنيد كه چگونه رهبراني نظير: جك ولش، بيل گيتس، مايكل دل و ... توانسته اند شركت هاي خود را هدايت كنند و به بالاترين جايگاه برسانند. البته اين مديران از يك چارچوب اقتصادي متمايز نيز سود مي برند: بازارهاي منعطف مالي در آمريكا به مديران و كارفرمايان امكان مي دهد كه به سرعت در برابر شوك هاي خارجي، نظير طوفان كاترينا و حوادث مشابه عكس العمل نشان دهند و از فرصت هاي نوآوري و توسعه استفاده كنند. در اين محيط ممكن است تعدادي از شركت ها و كارفرمايان پيروز شده يا شكست بخورند اما با يك نگاه جامع تر، از آنجا كه بنگاه هاي موفق، به يادگيري از تجربه ها و تمامي مسائل پيراموني گرايش دارند، اين فرهنگ منجر به پايداري اقتصادي مي شود.
اين شكل از همكاري ها در راستاي دستيابي به پايداري اقتصادي در بخش خدمات مالي مشهودتر است. خصوصي سازي در كنار به كارگيري فناوري هاي خلاقانه منجر به گسترش خدمات مالي جديدي نظير تضمين بازگشت دارايي ها و مبادلات پاياپاي اعتباري شده است كه امكان فعاليت با ريسك هاي بالاتر را فراهم كرده است. برخي از صاحب نظران معتقدند اين آهنگ رشد بهره وري در كشور آمريكا ناپايدار است. اما گفت وگو با بسياري از رهبران كسب و كار نشان مي دهد كه هنوز فضاي زيادي براي رشد بهره وري در شركت ها وجود دارد. اين نتيجه گيري بر مبناي يك سري پژوهش هاي اقتصادي است كه به تازگي اختلافات زيادي را در عملكرد و بهره وري شركت ها، در داخل يك كشور يا ميان كشورهاي مختلف نشان داده است. بر اين اساس، كاربرد بهتر ساز و كارها و تجربه هاي مديريتي، مهمترين اثر را بر كسب و كار و رشد اقتصادي خواهند داشت.

انتخاب و رقابت پذيري:
نقش مديريت در رشد بهره وري

اقتصاددانان براي مدتي طولاني، روي اين موضوع تمركز كرده اند كه چرا ميان شركت هاي درون يك كشور يا حتي ميان بخشهاي مختلف يك شركت اختلافات عمده اي در زمينه بهره وري و عملكرد وجود دارد؟ براي درك درست علت اين اختلافات، بايد با ديد اقتصادي، يك نگرش جزئي و خرد را به رفتار شركتهاي مختلف داشته باشيم و اين پرسش را مطرح سازيم كه چرا برخي شركتها از منافع پايدار بهره وري بالا سود مي برند، اما ساير شركتها قادر به اين امر نيستند. اقتصاددانان و پژوهشگران بسياري در اين زمينه به مطالعه و پژوهش پرداخته و عواملي نظير مهارت هاي كاركنان، سرمايه گذاري در تكنولوژي، كيفيت سرمايه در دسترس و ... را به عنوان عوامل اساسي اين اختلافات عنوان كرده اند. تمركز اوليه اقتصاددانان در اين زمينه بر روي اختلاف ميان ورودي هاي شركت هاي مختلف (سرمايه، مواد اوليه، مهارت و ... ) قرار داشت. در بيشتر مطالعاتي كه در اوائل دهه 1960 انجام شد، اقتصاددانان نقش چنداني را براي روش هاي مديريتي در نظر نمي گرفتند و تاثير اختلاف در رويكردهاي مديريتي بر عملكرد سازمان ها را زيرعنوان اثرات تثبيت شده در نظر مي گرفتند، بدون آنكه اثرات هيچ يك از رويكردهاي مديريتي بر عملكرد شركت ها را مشخص سازند. تنها برخي از پژوهشگران نظير: لندس (1969) و چندلر (1994) بر تاثير مديريت حرفه اي به عنوان يك عامل كليدي در رشد اقتصادي تاكيد كردند. گريليچ (1979) و استيرو (2002) تاثير تكنولوژي هاي مختلف تحقيق و توسعه، حق اختراع و كامپيوتري شدن را بر اختلافات بهره وري مطالعه كردند. ايچينووسكي (1997)، لازير (2000) و بلك (2001) نيز بر تاثير مديريت منابع انساني بر روي بهره وري شركت ها تمركز كرده اند.
با يك نگاه اقتصادي، مديريت انتخابي است كه توسط هر بنگاه انجام مي شود. تغيير در اين انتخاب، هزينه بر است و هنگامي كه يك شركت مديريت خود را تغيير مي دهد، به نيروي انساني، زمان، توجه و منابع ديگر احتياج دارد. تصميم گيرندگان و افرادي كه شركت را راهبري مي كنند، بايد ميان اين هزينه ها و منافع مورد انتظار خود موازنه برقرار سازند. اهميت انتخاب شيوه هاي مديريتي از آنجا ناشي مي شود كه با فرض يكسان بودن تمامي عوامل، رويكردهاي نوي مديريتي بايد منطبق با هدف هاي تعهد شده سازماني باشند. در شركت هاي سرمايه بر اين رويكردها شامل روش هايي براي بهبود كارايي كارخانه و تجهيزات است.
در شركت هايي كه نيروي كار ماهر، بخش جدايي ناپذير از عملكرد شركت مي باشند، رويكردهاي مربوط به سيستم تشويق ها و سرمايه انساني، از ارزش بيشتري برخوردار خواهد بود. همبستگي ميان رويكردهاي مديريتي و سطح عملكرد سازماني در پژوهش هاي اخير، مورد تائيد قرار گرفته است. نيك بلوم از دانشگاه استانفورد و جان ون رينن از دانشكده اقتصاد لندن در پژوهش سال 2005 خود به بررسي اين موضوع پرداخته اند. آنها بر اساس يك پژوهش پيمايشي، داده هايي را در رابطه با رويه هاي مديريتي در سطح 732 شركت توليدي متوسط آمريكايي و اروپايي ( فرانسه، آلمان و انگلستان) جمع آوري كرده، ارتباط اين داده ها را با عملكرد شركت ها مورد بررسي قرار داده اند.
اين پژوهشگران با طرح پرسش هايي نظير: «شما چگونه عملكرد توليد را پي گيري مي كنيد؟» و «آيا مديران ارشد مشوق هايي براي جذب و حفظ افراد خبره در شركت در نظر مي گيرند؟» و ... به جمع آوري داده هايي در رابطه با رويه هاي مديريتي پرداختند و بر اساس پرسشنامه هاي طراحي شده، نمره كيفيت رويه هاي مديريتي را مشخص كردند. در ادامه پژوهش، عملكرد هر سازمان در قالب شاخصهايي نظير بهره وري، سودآوري، رشد فروش و بقا محاسبه شد. براي امتيازدهي به رويه هاي مديريتي از مقياس 1 (بدترين ) تا 5 ( بهترين ) استفاده شد.
اين پژوهش رويه هاي مديريتي را در چهار دسته گروه بندي كرده است كه عبارتند از: عمليات (3 پرسش)، پايش (5 پرسش)، هدفها (5 پرسش) و تشويقها ( 5 پرسش ). بخش مديريت عملياتي بر كاربرد روش هاي توليد ناب، مستندسازي بهبودهاي فرآيند و منطق زيربنايي بهبودها تمركز مي كند. بخش پايش بر پي گيري عملكرد افراد، بازبيني عملكرد ( از راه ارزيابي هاي منظم و طرح مشاغل) و مديريت مبتني بر نتايج (كسب اطمينان از اينكه برنامه ها رعايت شده و تنبيه ها و تشويق ها مناسب برقرار شده اند) تمركز دارد. بخش هدف ها، نوع اهداف (شامل اهداف مالي، عملياتي و جامع)، واقع گرايي اهداف (عموميت دادن، غير واقعي يا غير اجرايي بودن)، شفافيت هدف ها (ساده يا پيچيده )، دامنه و ارتباط داخلي هدف ها (بررسي اينكه چگونه هدفها در سر تا سر سازمان جاري مي شوند) را تشريح مي كند. در نهايت بخش تشويق ها شامل معيارهاي ارتقا، حقوق و مزايا، اصلاح و تنبيه عملكردهاي نامناسب مي باشد. در اين بخش بهترين عملكرد شامل هر دو جنبه توانايي ها و اقدامات مي شود. با طراحي پرسشنامه ها و سنجش روايي داخلي و خارجي، اين پرسشنامه ها براي جمع آوري داده ها توزيع و بر اساس تحليل هاي آماري مورد بررسي قرار گرفتند.
بررسي و تحليل داده هاي حاصل از مطالعه، نشان داد كه همبستگي مثبت و قدرتمندي ميان رويه هاي مديريتي بهتر و عملكرد بالاتر شركت ها وجود دارد. اين پژوهش همچنين اختلاف زيادي را در ميان كشورهاي مورد بررسي نشان داد. بر اساس نتايج اين پژوهش، شركت هاي آمريكايي و آلماني، به طور متوسط بهتر از ديگر شركت هاي اروپايي مديريت مي شوند. اين تمايز، ناشي از به كارگيري بيشتر و بهتر رويه هاي مديريتي مرتبط با هدفها و تشويق ها مي باشد. شركت هاي آمريكايي و آلماني با استفاده از اين رويه ها، انعطاف پذيري و نوآوري بيشتري را فراهم مي كنند. اين در حالي است كه اختلاف ميان عملكرد شركت هايي با مديريت ضعيف با شركت هاي با مديريت قوي بسيار بالاتر از اختلاف بين كشوري است.
در كنار كشف تاثير تفاوت ميان رويه هاي مديريتي بر عملكرد سازمان ها، اين پژوهش دو نتيجه فرعي را در بر داشت. نخستين نتيجه مرتبط با كسب و كارهاي خانوادگي بود كه توسط اعضاي يك خانواده مديريت مي شوند. اين شركت ها اغلب از نمرات مديريتي پايين تري برخوردارند، مگر آنكه مجبور به استفاده از ارزش هاي مديريت حرفه اي شوند. بلوم و ون رينن عامل ديگري را شناسايي كردند كه بر اختلافات مديريتي تاثير مي گذارد. اين عامل، رقابت پذيري محيط كسب و كار است.
بر اساس نتايج اين پژوهش، سطوح بالاتر رقابت ارتباط قوي و پايداري با رويه هاي بهتر مديريتي دارد. اين يافته ها كه سازگار با مطالعات اقتصادسنجي انجام شده پيرامون ارتباط سطوح رقابت بازار و بهره وري شركت ها مي باشد، نشان مي دهد كه با افزايش رقابت، شركت ها وادار به استفاده از رويه هاي مديريتي بهتري مي شوند.
در اين شرايط ارزش رقابتي روش هاي مديريت به شدت افزايش خواهد يافت. بنابر اين ممكن است عملكرد بهره وري بالاتر شركت هاي آمريكايي به رقابتي تر بودن بازارهاي آمريكا نسبت داده شود. براي مثال: در داخل هر صنعت، رقابت بيشتر منجر به ضرورت استفاده از رويه هاي دقيقتر مديريت مي شود و در غير اين صورت باعث شكست صنعت خواهد شد. در تاييد اين موضوع مي توان به سرنوشت شركت هايي دقت كرد كه با اين رويه ها انطباق نيافته اند و با هزينه هاي بالاتر، فروش كمتر و شكست در بازار رقابت روبرو شده اند.
بر عكس اين موضوع نيز زماني برقرار خواهد بود كه نيروهاي رقابتي ضعيف تر باشند. در اين وضعيت تقويت ساختارهاي اقتصادي دشوارتر و رشد شركت ها راضي كننده خواهد بود، ليكن شركتها در ايجاد توانايي هاي مديريتي براي مبارزه در عرصه هاي دشوارتر با شكست مواجه مي شوند.
ارتباط ميان رويه هاي مديريتي و رقابت پذيري اقتصادي، يك ارتباط دو طرفه و مثبت است كه در آن هر دو عامل گرايش به تقويت يكديگر دارند. شركت هايي كه با رقابت بيشتر روبرو مي شوند و در بازار باقي مي مانند، توانايي به كارگيري رويه هاي بهتر مديريتي را به دست مي آورند. شركت هايي كه توانايي خود را در به كارگيري رويه هاي بهتر افزايش مي دهند، با گسترش مقياس و دامنه فعاليت هاي خود، از شانس بيشتري براي روبرو شدن با محدوديت هاي رقابتي بيشتر برخوردار مي شوند. از اين مباحث مي توان چنين برداشت كرد كه در رويارويي با عوامل رقابتي، انعطاف پذيري و كيفيت مديريت از اهميت بيشتري برخوردار خواهد بود. آنها در پژوهش خود به اين نتيجه رسيدند كه تفاوت در كيفيت مديريت، اختلاف در بهره وري ميان شركت ها را توجيه مي نمايد. اين ارتباط قوي ميان كيفيت مديريت و بهره وري سوالاتي را در زمينه توسعه رويه هاي مديريتي، توجه و گزينش مديران از ميان اين رويه ها، ارزش استعداد و نبوغ مديريت در اجراي اين رويه ها ايجاد مي كند. اين پژوهش همچنين بيان مي كند كه ارتباط ميان موقعيت رقابتي، مديريت و عملكرد، شاخص هاي بسيار مهمي هستند كه نشان مي دهند كدام يك از شركتها در بازار رقابت باقي خواهد ماند و كدام يك از آنها شكست خواهد خورد.(2006،Reenen Van، Bloom)

رويه هاي مديريت براي انطباق
با تغييرات

همان گونه كه دريافت شد ارتباط مستقيم و قدرتمندي ميان كاربرد رويه هاي مديريتي مناسب و سطوح عملكردي بالا وجود دارد. اين مسئله نشان مي دهد كه بايد در سازمان با نگاه ديگري به مديريت و ابعاد آن نگريست. براي رسيدن به اين منظور، امروزه مديران بر دو رويكرد مديريتي تاكيد مي كنند: مديريت يادگيرنده و يادگيري مديريتي. در اين بخش به تشريح بيشتر اين دو رويكرد مديريتي خواهيم پرداخت.
منظور از رويكرد مديريت يادگيرنده استفاده از روش هاي مناسبتر، نظير توليد ناب يا فرآيند منابع انساني به گونه اي است كه تكنولوژي، سرمايه هاي مالي و زمان كاركنان را به شكل موثرتري به كار مي گيرد. بر اساس نتايج پژوهشها، كه برخي از آنها مورد بررسي قرار گرفتند، بهبود كيفيت مديريت در مواجهه با فشار رقابتي از اهميت زيادي برخوردار است. اما اين موضوع كه چگونه مديران رويه هاي خود را با فشار رقابتي انطباق دهند به مطالعات و پژوهشهاي بيشتري نياز دارد. جووانوويچ در مدل اقتصادي مهم خود در سال 1982 معتقد است كه مديران كسب و كار از راه تعاملات خود در طول زمان ياد مي گيرند كه چگونه رويه هاي مديريتي خود را با بازارهاي در حال تغيير انطباق دهند.
اين مديران به طور مستمر ياد مي گيرند كه چگونه در كسب و كار باقي بمانند و نظير آنچه در طبيعت اتفاق مي افتد، بدانند كه عملگران ضعيف از صحنه رقابت حذف خواهند شد. او با اشاره به فرايند انتخاب موجود در محيط، به اين موضوع اشاره مي كند كه شركت هاي حاضر در يك صنعت، درباره كارايي خود مسائلي را فرا مي گيرند و در اين ميان شركت هاي كارا باقي مانده، رشد مي كنند.
ليكن شركتهاي ناكارآمد سقوط كرده و از بين مي روند.(2891 Jovanovic) با تعميم اين نظريه مي توان بيان داشت كه رويه هاي بهتر در طول زمان و در داخل شركت ها تغيير مي يابند و مديران در برابر نتايج فروش و افزايش رقابت از راه نوآوري عكس العمل نشان مي دهند. اين موضوع نشان مي دهد كه حتي شركت هايي كه عملكرد عالي دارند بايد در طول زمان نسبت به تغييرات حساس باشند و با استفاده از رويه هاي مديريتي مناسب با هر وضعيت، بهره وري خود را حفظ كنند و بهبود بخشند. بررسي اينكه چگونه رويكرد مديريت يادگيرنده در سازمان ها استقرار مي يابد، موضوعي است كه به پژوهش بسيار نياز دارد. براي مثال شرح تفاوت ميان هنر رهبري و دانش مديريت از اهميت چنداني برخوردار نخواهد بود.
مهمترين عامل متمايز كننده شركت هاي آمريكايي از رقباي آنها، انعطاف پذيري در شناسايي و استفاده از فرصت هاي محيطي است كه از نبوغ انفرادي يا قابليت هاي عملياتي مديران ناشي مي شود.
 جمعه 8 شهريور 1387     





این صفحه را در گوگل محبوب کنید

[ارسال شده از: مردم سالاری]
[مشاهده در: www.mardomsalari.com]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 62]

bt

اضافه شدن مطلب/حذف مطلب




-


گوناگون

پربازدیدترینها
طراحی وب>


صفحه اول | تمام مطالب | RSS | ارتباط با ما
1390© تمامی حقوق این سایت متعلق به سایت واضح می باشد.
این سایت در ستاد ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت شده است و پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را به ما اطلاع دهید
پایگاه خبری واضح کاری از شرکت طراحی سایت اینتن