واضح آرشیو وب فارسی:آشپز آنلاین:
با سلام
من از شو هرم توقع دارم موقعی که نمی تو نم و مریضم تو انجام دادن کا رای خونه کمکم کنه ولی این کارو نمی کنه
می گه کار نکن ولی مگه میشه؟
سر این موضوع خیلی ناراحت می شم و با هاش بحث می کنم
یه دختر 4 ساله داریم که تک و تنها بزرگش کردم چون زود از دستش عصبانی میشه و کتکش میزنه
منم دلم می سوزه
می گه مادرم 12 بچه بزرگ کرد و بابام کاری به کارش نداشت در صورتی که باباش آخر زن ذلیلهاست
نمی دونم چکار کنم؟ من به خاطرش از خانوادم دور شدم، از کار کردن گذشتم (بعدش با کار کردنم مخالفت کرد) ولی حتی نمی تونم بگم چرا با من بهتر رفتار نمی کنی ؟
می گه من اینطوریم نمی تونم رفتارمو عوض کنم
آدم بعضی وقت ها میمونه چی بگه ؟
الههی!!! روشنک جونم!!!
بچه بیاید کمکش کنید خب!!!
دلم کباب شد!!!
من هنوز هیچی تجربه ندارم که بخام حرفی بزنم...
دوست عزیز به هیچ وجه نباید بذاری همسرت رو بچت دست بلند کنه. یه بچه ی ۴ ساله معصوم و بی دفاع،مسئولیتِ شماس که ازش محافظت کنی. آدم خیلی باید .... باشه که بتونه رو یه آدم دیگه دست بلند کنه. اونم یه بچه...چه گناهی کرده مگه؟؟
در مورد کارِ خونه هم مگه نمیگی میگه کار نکن...خب یه بار کار نکن ببین چقد طاقت میاره.
عزیزم به نظرم بااااااااااااید بری پیش یه مشاور درست و حسااااااابی...حتماااا...
ضمنا مادرش خیلی کارای دیگه کرده..دلیل نمیشه که شماهم همون باشین..
قبلا زنا یخ حوض میشکوندن..الانم میشکونن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پدرش قبلا ور شکست شده بوده می گه هر کی دیگه بود می ذاشت می رفت ولی مادرم پای ما موند
الان وضعشون تو په
چقدر تو هینا و متلکهای مادرشو شنیدمو جواب ندادم به خاطر زندگیم الان که فکر شو می کنم از خودم بدم مییاد
ولی شوهرم همه بدیهای مادرشو زود یادش میره
البته شو هرم حسنای کمی هم نداره ولی خوب حرفا و تحقیر هاش نمی زاره حسناشو ببینم
هر وقت دخترم کار اشتباهی می کنه می گه تقصیر تو ا که نمی زاری من ادبش کنم
خانوادم تهرانن من اینجا تنهام
تا حالا هیچ کدوم از مشکلاتی رو که با خانواده شوهرم داشتم یا با شوهرم رو به اونا نگفتم مبادا مادرم غصه بخوره
گاهی فکر می کنم دوسم نداره
وقتي مريض ميشي خيلي پياز داغشو زياد كن يه جوري رفتار كن انگار واقعا نميتوني تكون بخوري .. نترس ازاينكه كارا ميمونه . بزار بمونه بلاخره خسته ميشه يا خودش دست به كار ميشه يا يكيو مياره نگران خونه نباش.......
عزيزان كسي كه دلش واسه دختر بچه خودش نسوزه واسه زنش ميخواد بسوزه
چاره كار مشاوره البته اگه بيان كه با اين طرز فكر بعيد ميدونم
روشنك جون خدا بهت صبر بده ولي تروخدا مراقب دخترت باش
مردا هميشه خودشونو علامه دهر ميدونن خيلي سخت ميشه قانعشون كرد بيان مشاور.....
ســـلام
به نظر شما داشتن این انتظارات از همسر زیاده؟؟
وقتی میری خونشون تعارفت کنه و بگه بفرمایید...بخورید...دستتون درد نکنه...بشقاب مودبانه بگذاره جلوتون...
وقتی شب خونشون می مونی باهات حرف بزنه و حداقل بگه شب بخیر . رفتم خونشون(باهم حرفمون شده بود)مهمون داشتن کمکشون کردم بدون اینکه باهم هیچ حرفی بزنیم،اقا خوابیدن صبح بیدارشدیم همه خواب بودن بهش گفتم من ببر خونمون گفت بعد صبحانه.منم تو دلم گفتم پس بهم صبحانه بده.نشستم رو مبل اونم داشت پذیرایی مرتب می کرد گفت برو آشپزخونه را مرتب کن(از دیروزش با من حرف نزده بود حالا بهم می گه پاشو اشپزخونه مامانم مرتب کن)منم گوش کردم و هیچی نگفتم و قشنگ مرتب کردم داشتیم می رفتیم که مامانش از خواب بیدار شده گفت:ای وای پسرم چطور بدون صبحانه بری و ...
من که از دست بعضی رفتاراش نمی دونم چی کار کنم .نمی دونم شاید خودم مشکل دارم
هلیا, نوشته است:
ســـلام
به نظر شما داشتن این انتظارات از همسر زیاده؟؟
وقتی میری خونشون تعارفت کنه و بگه بفرمایید...بخورید...دستتون درد نکنه...بشقاب مودبانه بگذاره جلوتون...
وقتی شب خونشون می مونی باهات حرف بزنه و حداقل بگه شب بخیر . رفتم خونشون(باهم حرفمون شده بود)مهمون داشتن کمکشون کردم بدون اینکه باهم هیچ حرفی بزنیم،اقا خوابیدن صبح بیدارشدیم همه خواب بودن بهش گفتم من ببر خونمون گفت بعد صبحانه.منم تو دلم گفتم پس بهم صبحانه بده.نشستم رو مبل اونم داشت پذیرایی مرتب می کرد گفت برو آشپزخونه را مرتب کن(از دیروزش با من حرف نزده بود حالا بهم می گه پاشو اشپزخونه مامانم مرتب کن)منم گوش کردم و هیچی نگفتم و قشنگ مرتب کردم داشتیم می رفتیم که مامانش از خواب بیدار شده گفت:ای وای پسرم چطور بدون صبحانه بری و ...
من که از دست بعضی رفتاراش نمی دونم چی کار کنم .نمی دونم شاید خودم مشکل دارم
هلیا جون چرا سیاست زنونه نداری؟میگفتی مامان جان میریم خونه ی مامان من میخوریم!
یا میگفتی میریم بیرون هلیم میخوریم!
من فکر میکنم مادر شوهر هر چی باشه مادر شوهره نمیشه مثل مادر باهاش برخورد کرد.آدم واسه درست کردن خودش جولوی خونواده ی شوهرش باید هر کاری بکنه.باید به مادر شوهرت میگفتی مامان جان تا جایی که تونستم تمیز کردم اگه چیزی رو نتونستید پیدا کنید بهم زنگ بزنید و ...
به نظر من یه کم از این کارا نیازه
مهرو جان از راهنماییت ممنونم ، ولی واقعا ان لحظات تمام تمرکز خودم از دست داده بودم.فکر کن بعد از ان همه کم محلی کردن حالا به من می گه پاشو آشپزخونه مادرم مرتب کن
من اصلا با کار کردن و کمک کردن به این بنده خدا مشکلی ندارم.ولی ببین چطور با من بازی می کنه انگار که من بوقم
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: آشپز آنلاین]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 271]