واضح آرشیو وب فارسی:اطلاعات: پنج حلقه درچين

در مقابل چشمان باز و شايد ناباور همه ما، كشور چين كم كم غولي ميشود كه آرام و بي خطر در حال بزرگ و حجيم شدن است. اين تصور، نه فقط به خاطر جمعيت بيشمار و يا سرزمين گسترده آن، بلكه به اين دليل است كه چين در همه ابعاد بزرگ است و در حال بزرگتر شدن؛ در اقتصاد، فرهنگ، تجارت و..
شايد چند سال پيش، كمتر كسي ميتوانست پيش بيني كند كه اين كشور با نظام حكومتي كمونيستي بتواند اينگونه پيشرفت كند و در رقابت با بزرگترين رقباي سرمايه دار خود، همه را پشت سر بگذارد و بدون تعارف، براي همه دردسر شود؛ اما اين اتفاق افتاد و ابرقدرتي با شرايطي متفاوت از ديگر ابرقدرتهاي موجود شكل گرفت؛ابرقدرتي كه گرچه قدرتنظامي كاملي دارد، اما ابرقدرتي اش را در اقتصاد به ثبت رسانده است.
واقعيت اين است كه چين در سالهاي اخير جنگي راه نيانداخته و قبل از ادعاي زورمندي، سلطه اش را بر بازار حاكم كرده است ؛ نوعي سلطه قابل پذيرش و مطابق با قوانين تجارت جهاني. چين اين اقتصاد را مديون كار و تلاش فرد فرد چينيها و همچنين مديريت چيني است؛ سيستم مديريتي كه مخصوص خود چين است و شايد در هيچ جاي ديگر نتوان از آن استفاده كرد. از اين حيث، چين ابرقدرتي است كه نسبتا اخلاق گرايانه به قدرت رسيده است و اين را نه مديون جنگ و استعمار و نه حتي مديون كمونيسماست - چرا كه هيچ كدام از هم پالكيهاي ايدئولوژيك او هيچ وقت حتي چنين برنامههايي را در دستور كار خود نداشتند - بلكه به نظر ميرسد آنچه چشم باداميهاي نحيف را به اينجا رسانده است، قبل از هر چيز، فرهنگ مدارا و دوستي در بستر اعتقادي وحدت هستي است كه يك ميليارد و سيصد ميليون نفر رابه صورت يك بازوي واحد، فعال و بي ادعا، به كار واداشته است.
در سالهاي اخير، برخي از متفكران، اين بزرگ و حجيم شدن چين را زنگ خطر فاجعهاي ميدانند كه روزي گريبان همه دنيا را خواهد گرفت. جدي ترين شكل اين تهديد، شكل گيري طبقه بورژوادر اندازههاي نجومي چين است كه احتمالا ميل به مصرفگرايي در آنها بيشتر خواهد بود. آنها گرايش زيادي نيز به سنتهاي پاسفيك چيني ندارند و اين ميتواند بزرگترين فاجعه بشري محسوب شود؛ فاجعهاي كه از يك سو محيط زيست و موجوديت كرهزمين را به خطر مياندازد و ازديگر سو، فرهنگ و شكل ارتباطات دنيا را ديگرگون خواهد كرد.
برخي ديگر با نگاهي عميق تر به ظرفيتهاي موجود در فرهنگ و باورهاي اعتقادي چين و چينيان، اين امر را منتفي و يا كمرنگ ميدانند، چرا كه يك چيني قبل از اينكه خود را شهروند دهكده جهاني بداند، يك تائوئيست است و مطابق آموزههاي لائوتسه خود را بخشي از روح حاكم در طبيعت ميداند و نمي تواند بين خود و جهان تمايزي قائل شود. اين قسم شخصي اعتقاد يك چيني است كه به زعم بسياري از روان شناسان، حس خوشبختي، آرامش و ديگر احساسات خوشايند چينيها به اينباور باز ميگردد. هنر و ادبياتدر چين نيز ملهم از تائوئيسم است.
اما ديدگاه پيش برنده چينيها، قسم اجتماعي هم دارد كه عليرغم آنچه در نگاه اول به چشم ميآيد، هيچ ارتباطي با مائوئيسم ندارد، بلكه آن نيز ريشه در فرهنگ هزاران ساله اين سرزمين دارد. در واقع آنچه روابط اجتماعي چينيان را اداره ميكند، آموزههاي كنفوسيوس است. او نيز در جان چينيها حضور دائمي دارد و سازمان روابط و نهادهاي بيش از يك نفره آنها را بر مبناي اخلاقيات - با همه ظرايف و دقايقش - اداره ميكند. مطابق اين آموزهها، هر كس در هر مقام و جايگاه، چه جايگاه شهروند، همسايه، كارمند، رئيس يا مرئوس و چه جايگاه خانوادگي، بدون توجه به شرايط، بايد اشاعه دهنده مهر و محبت و دادگري باشد. مطابق همين ديدگاه، هرگاه، هر كاري به شخصي سپرده ميشود يا حتي صرفا كاري از او خواسته ميشود، او موظف است، آن كار را به بهترين شكل ممكن به انجام برساند.
المپيك در پايتخت شمالي
وقتي در هفدهم ژوئيه سال 2001 كميته بين المللي المپيك راي به برگزاري اين مسابقات در سال 2008 در پكن داد، بسياري اين امر را ناممكن ميدانستند و مخالفتهايي در اين مورد شد. برخي از اين مخالفتها نوعي بازي سياسي - تجاري بود، اما بعضي از مخالفان نيز واقعا ناتواني چين را محرز ميدانستند و سپردن اين مسئوليت به چين را مشكل ساز ميانگاشتند.
به هر حال قرعه به نام شهر پكن (يا بيجينگ در زبان چيني و به معناي پايتخت شمالي) افتاد و دولت چين بدون اتلاف وقت دست به كار شد، ساخت و سازها آغاز شد و كم كم نشانههاي المپيك در همه فعاليتهابروز پيدا كرد. هرچه به زمان برگزاري نزديك تر ميشد، نوع تصميم گيريهاي المپيكي مديران اين كشور، از سطح كلان به سطوح پايين تر و مسائل جزئي تر ميرسيد. اخبار اين تداركات نيز گاه گاه به عنوان خبري مهم توسط خبرگزاريها منتشر ميشد. خبرهايي كه تغييرات و تصميم گيريها را در سطوح پايين تر مخابره ميكرد، بيشتر مورد توجه قرار ميگرفت؛ چرا كه عمدتا علاوه بر ارزش خبري، شكلي از شگفتي نسبت به زندگي شرقيان دور را نيز همراه داشت. به عنوان مثال، ممنوعيت سرو گوشت سگ در رستورانها از جمله خبرهايي بود كه حتي در مقاله دانشنامه اينترنتي ويكيپديا در مقابل مدخل قرار گرفته و حاكي از آن بود كه دولت براي جلوگيري از رنجش گردشگران بازيهاي المپيك، از رستورانها خواسته تا در مقابل سفارش غذاي گوشت سگ، كه در چين به عنوان غذايي با خواص دارويي مصرف ميشود، غذاي ديگري را به مشتريها پيشنهاد داده و از سرو آن خودداري كنند.
به هر حال، زمان گرچه به سرعت سپري شد، اما سرعت چين نيز كم نبود. ورزشگاهها به سرعت ساخته و برنامهها طوري طراحي شد تا چين مقتدرانه و بدون اتلاف وقت،براي برگزاري مسابقات آماده شود.
مراسم تكرار نشدني
نزديك بودن آواي عدد "هشت" در زبان چيني با كلمهاي كه معادل "خوشبختي" است، قرنهاست براي اين عدد، ارزش مضاعفي ايجاد كرده و آن را از عدد بودن صرف رهايي داده است. چينيها به جد و با اطمينان، به شانس آور بودن اين عدد اعتقاد دارند و حضور و ورود تصادفي يا عمدي اين عدد را در امور خود، از صميم قلب به فال نيك ميگيرند و روي آن حساب باز ميكنند. از اين زاويه ديد، منطقي ترين زمان براي برگزاري افتتاحيه، ساعت و تاريخي است كه همه اعداد آن، همين عدد خوش شانس بخت گشا باشد: هشت و هشت دقيقه و هشت ثانيه روز هشتماز ماه هشتم سال هشتم هزاره جديد!
اما مراسم افتتاحيه به زعم بسياري از كارشناسان، قبل از هرچيز فخر فروشي محجوبانه آسيايي بود! به عبارت ديگر، چين با اين مراسم، هم تواناييبرنامه ريزي و هم قدرت فناوري خود را بار ديگر به همگان ديگريادآور شد. در واقع برنامه محيرالعقول افتتاحيه، مراسمي بود كه بهنظر ميرسيد برنامه ريزان آن ابتدا بدون نگاه به محدوديتهاي ممكن، برنامهاي تخيلي را طراحي كرده اند و سپس از مهندسان خواسته اند تا ابزارعملي شدن تخيلات شان را فراهم كنند!
در اين افتتاحيه، 15هزار نفر به همراه گروههاي ويژه ارتش، نمايشي باشكوه و بزرگ را برپا كردند كه در آن هنر مشرق زمين به نمايش در آمد؛ هنري كه در همه اركان اين نمايش وجود داشت، در رنگ و طرح لباسها، حركات موزون، ورزشهاي رزمي و نيز در داستانهاي اساطيري كه قصه شان به روي سن رفت. بخش مربوط به آتش زدن مشعل، زيبا و قابلتامل ترين قسمت افتتاحيه بود. اين بخش تا قبل از اجرا، مخفي بود وكسي از نحوه برگزاري آن خبرنداشت، به طوري كه حتيناظران پخش تلويزيوني را نيز غافلگير كرد.
دولت چين هيچگاه رقم هزينههاي انجام شده براي آماده سازي المپيك را اعلام نكرده و احتمالا نمي كند. كارشناسان رقم 40ميليارد دلار را براي آن تخمين زده اند، اما نبايد فراموش كرد كه ارقام در چين با بقيه دنيا متفاوت است! به عبارتي، هيچ دور از ذهن نيست كه چين با يك دهم اين رقم تخميني، چنين كاري را انجام داده باشد!
المپيك و سياست
بازيهاي المپيك هميشه در كنار خود، بازيهاي سياسي را نيز داشته است. چين نيز از اين قاعده مستثني نبود. جدي ترين بازي سياسي كه در حاشيه اين بازيها در چين اتفاق افتاد، مخالفت تايوان با عبور مشعل بازيها از اين سرزمين . چين، تايوان را بخشي از سرزمين خود ميداند و با طراحي عبور مشعل المپيك از اين كشور، سعي داشت اين مساله را يادآوري كند. اينكه تايوان با اين كار مخالفت خواهد كرد و مشعل نيز از تايوان عبور نخواهد كرد، چندان دور از ذهن برنامه ريزان نبود، اما به نظر ميرسد چينيها به برد تبليغاتي اين موضوع براي يادآوريمالكيت تايوان، فكر ميكردند.
سازمان عفو بين الملل و نيز سازمانهاي حقوق بشر، از جمله ديگر نهادهايي بودند كه از فضاي المپيك براي فشار به حكومت چين استفاده كردند.
سركوب مخالفان، نقض حقوق بشر و از آن مهم تر، اهمال دولت چين در برقراري صلح در دارفور سودان، از ديگر مواردي بود كه به بهانه المپيك، مانور تبليغاتي - خبري زيادي روي آنها شد. در ادامه همين كشمكشها، استيون اسپيلبرگ، كارگردان مشهور امريكايي كه قرار بود به همراه ژانگ بيمو، مراسم افتتاحيه و اختتاميه را طراحي كنند، از سمت مديريت هنري المپيك چين كناره گيري كرد. اسپيلبرگ دليل اين تصميم را سياسي و مرتبط با نقش چين در بحران دارفور دانست.
دالايي لاما، راهب مشهور تبتي و جدايي خواهان هوادار او، دستاويز ديگري براي سازمانهاي حقوق بشري بودند كه فعاليتهاي حكومت كمونيستي چين را مطابق با حقوق بشر نمي دانند.
تهديد القاعده به بمب گذاري و اطلاعيههاي مكرر اين گروه نيز مشكل ديگري بود كه بر مشكلات سياسي حكومت چين در ارتباط با المپيك اضافه شد.
از سوي ديگر، آلودگي هواي شهر پكن نيز از سال پيش دستمايه تذكرات كميته بين المللي المپيك به چين شد كه نگران اختلال در فعاليتهاي ورزشي ورزشكاران در طول برگزاري مسابقات بود. دولت چين در اين مورد قوانيني وضع كرد تا در طول بازيها، از تردد حدود يك ميليون خودرو در شهر پكن جلوگيري شود.
سرزمين غرايب
از المپيك كه بگذريم، چين در عين حال سرزمين عجايب نيز هست. تفاوت مباني فرهنگي آن با بسياري ديگر از فرهنگها و نيز جمعيت بي شمار آن، اين سرزمين را تبديل به قطب ديگر علم و فرهنگ بشر كرده است؛ قطبي كه هنوز براي غيرچينيها چندان شناخته شده نيست. گرچه چينيها علم مدرن را به سرعت و به خوبي گرفته و از آن استفاده ميكنند، ولي اين علم بومي آنها نيست و علم شرقي، در كنار فرهنگ شان، آرام آرام در حال گسترش و بسط خود است؛ علم و فرهنگي ممزوج كه نظر و شگفتي بسياري از غيرشرقيان را به خود جلب كرده است.
بسياري از آنچه در شرق دور- و چين به مثابه مادر آن - علم است و شرقيان دور براي اكتساب آن تلاش ميكنند، در ديده ما كرامت است؛ همين تفاوت مبنايي باعث شده كه در سالهاي اخير بسيارياز دانشمندان، بالاخص در علوم انساني، از نسبي و ناكامل بودنآنچه در اصطلاح امروز علم خوانده ميشود، سخن بگويند و استناد آنها نيز به سرزمين چين و علوم كاربردي آنها باشد كه گاهي حتي با علوم امروز قابل توجيه نيست.
به هر حال، برگزاري المپيك در چين، علاوه بر سود قابل توجهي كه براي دولت چين داشت، فضايي را ايجاد كرد تا ديگر ملت و مليتها، از آنچه در شرق ميگذرد، به اختصار، باخبر شوند. نكتهاي كه ظاهرا به درستي مورد توجه حكومت كمونيستي چين كه همواره دغدغه پروپگاندا نيز داشته، بوده است.
پنجشنبه 31 مرداد 1387
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: اطلاعات]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 553]