واضح آرشیو وب فارسی:آشپز آنلاین: از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران وبدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار وترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن وهيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
از خدا خواستم عادت بد مرا از من بگيرد...
فرمود: گرفتن عادتها کار من نيست تو خود بايد آنها را از خود دور کنی
از خدا خواستم به فرزندم همه چيز عطا کند...
فرمود: روح او همه چيز است و جسمش خاکی است و گذرا
ازخدا خواستم به من صبرعنايت کند...
فرمود: صبر زاييده درد و رنج است صبر بخشيده نمیشود، آموخته میشود
از خدا خواستم به من خوشبختی عطا کند...
فرمود: من به تو برکت میدهم، خوشبختی برعهده خودت است
ازخدا خواستم درد و رنج را از من دور کند...
فرمود: درد ورنج، تو را به من نزديکتر میکند
از خدا خواستم روح مرا شکوفا کند...
فرمود: تو خود بايد از درونت شکوفا شوی من تنها می توانم شاخ و برگهایت را هرس کنم تا پر بارتر شوی
از خدا خواستم تمامی چیزهايی را که سبب میشوند، از زندگی لذت ببرم، به من بدهد...
فرمود: من به تو زندگی ميدهم تا بتوانی از همه چيز لذت ببری
از خدا خواستم کمکم کند، همه را دوست بدارم، به همان اندازه که ديگران مرا دوست دارند...
فرمود: بالاخره آنچه را که بايد از من خواستی، برای دنيا شايد تنها يکي باشی اما برای من يک نفر شايد يک دنيا باشد.
سلام دوستان
خیلی خیلی جالب ... کوتاه و اما پر نعز ............. ممنون از هردوتون .... باید با آب طلا نوشت :
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست
......................
از خدا خواستم به فرزندم همه چيز عطا کند...
فرمود: روح او همه چيز است و جسمش خاکی است و گذرا
خییییییلی قشنگ بود مرسییییی...
خیلی لذت بردم دست هردوی شما درد نکنه
وای نیما خان حرف نداشت...عالی بود مطلبت...
پيوست ها:
merci.jpg [ 18.01 KiB | بازديد 89 بار ]
تصوری داشتم
خیال می کردم که در کنار ساحل با خدا قدم میزنم
در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم
در قسمت دو جای پا دیدم
یکی متعلق به خودم و دیگری به خدا
وقتی آخرین تصویر زندگی ام را دیدم
به جای پای روی شن نگاه کردم
دیدم که در چندین زمان از زندگی ام، فقط یک جای پا بیشتر نیست
دریافتم، این در سخت ترین نقاط زندگی ام اتفاق افتاده است.
برای رفع ابهام از خدا سوال کردم
خدایا؛
فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم هیچ گاه تنهایم نخواهی گذاشت
دیدم که در سخت ترین لحظات زندگی ام یک جای پا بیشتر نیست،
چرا در زمانی که بیشترین احتیاج را بتو داشتم تنهایم گذاشتی؟
خداوند فرمود؛
فرزند عزیزم
تو را دوست دارم و تنهایت نمی گذارم
و در مواقع سخت اگر یک جای پا میبینی
" در آن لحظات تورا به دوش کشیده ام"
خیلی عالی بود. ممنون دوستان عزیز
ممنون
مرسي...واقعا زيبا بود....با خوندنشون گريه ام گرفت
گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم ،آرامگاه خستگیم ،سر پناه بی کسی ام بود طوفان تو آنرا از من گرفت کجای دنیای تو رو گرفته بودم ؟
خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی ....
چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام پرداختی
راسته
ولي اي كاش همون موقع حكمتشو بهمون ميگفت
gipsy404 عزیز
وای یه لحظه بغضم شکست
خدایا دوست دارم
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: آشپز آنلاین]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 268]