واضح آرشیو وب فارسی:خبر آنلاین: کتاب - سه نفر بودند که فرمایشهای امام (ره) را به سه زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی ترجمه میکردند. این سه نفر بنی صدر، ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده بودند. از میان این سه نفر، قطب زاده چند جا ضمن ترجمه سخنان امام (ره)، خودش را سخنگوی ایشان معرفی کرده و بعضی جاها از خودش هم حرفهایی اضافه میکرد... به گزارش خبرآنلاین، کتاب «خاطرات حبیبالله عسگراولادی» با تدوین سیدمحمد کیمیافر در قطع وزیری و 324 صفحه توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است. این اثر در 7 فصل با عناوین در بستر زمان، همراه با نهضت حضرت امام(ره)، حضرت امام خمینی(ره) و فاجعه مدرسه فیضیه قم، قیام 15 خرداد، علما و هیات مذهبی پس از 15 خرداد، تبعید حضرت امام(ره) و واکنش هیاتهای موتلفه و ادامه مبارزه در زندان تدوین شده است. بر اساس اطلاعات کتاب، حبیبالله عسگراولادی در سال 1326 مبارزات سیاسیاش را آغاز کرده و برای اولینبار در همین سال به دلیل شرکت در راهپیمایی ضدصهیونیستی دستگیر شده است. وی که از بنیانگذاران هیاتهای موتلفه اسلامی بوده، در سال 1343 به بهانه مشارکت در به هلاکت رساندن حسنعلی منصور، نخستوزیر وقت حکومت شاه خائن دستگیر و به حبس ابد محکوم میشود. عسگراولادی که اواخر آذر سال 1357 در نوفللوشاتو در فرانسه و نزد امام (ره) به سر میبرده، در آخرین بخشهای خاطراتش علاوه بر اشاره به برخی از حوادث روزهای پیش از بازگشت امام خمینی(ره) به ایران، به تشریح سخنرانیهای هر روز ایشان، حدود یک ساعت قبل از نماز و در فضای چمن مقابل منزل و پاسخگویی ایشان به سوالات حاضران مسلمان و غیرمسلمان پرداخته است. بنابر گزارش خبرآنلاین، در بخشی از این کتاب با عنوان «نوفل لوشاتو و خاطراتش» میخوانیم: «در مدتی که در آنجا بودم، ایرانیان زیادی از کشورهای اروپایی برای دیدن امام (ره) میآمدند. به واسطه اینکه رفت و آمد آنها آسان بود، روزهای جمعه حرکت میکردند و میآمدند و شنبه را آنجا بودند و یکشنبه عصر برمیگشتند. مجموعا روزهای شنبه روز شلوغی بود حتی غیر ایرانیهای مسلمان هم برای دیدن امام (ره) و استفاده از محضر پر نور و برکت ایشان میآمدند. در این میان سه نفر بودند که فرمایشهای امام (ره) را به سه زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی ترجمه میکردند. این سه نفر بنی صدر، ابراهیم یزدی و صادق قطب زاده بودند. از میان این سه نفر، قطب زاده چند جا ضمن ترجمه سخنان امام (ره)، خودش را سخنگوی ایشان معرفی کرده و بعضی جاها از خودش هم حرفهایی اضافه میکرد. هنگامی که به امام این مطلب را گفتند، ایشان عصبانی شده و فرمودند: «به همه بگویید، من سخنگو ندارم و هرکجا لازم باشد، خودم سخن خواهم گفت و مترجمین باید تنها سخنان مرا ترجمه کنند». حتی ایشان در آغاز چند مصاحبه نیز به این مطلب اشاره کرده بودند که من سخنگو ندارم و از مترجمین خواسته بودند، تنها سخنانشان را ترجمه کنند. در طول اقامت حضرت امام در فرانسه، مسلمانانی از کشورهای اسلامی همچون، مصر و سودان تحت هیئتهایی به نوفل لوشاتو میآمدند و ضمن دیدار با حضرت امام، سوالهایی هم از ایشان میکردند. یادم است که روزی برادران مسلمانی از بنگلادش با حضرت امام دیدار داشتند، من هم کنار نشسته بودم. سخنگوی آنها قبل از هر چیز شروع کرد از روی کاغذ در مدح و ثنای حضرت امام مطالبی را عنوان کردن و هنوز نصف صفحه را نخوانده بود که امام فرمودند: «بس کنید، از مردمتان بگویید، نیاز نیست مرا معرفی کنید. چرا تعریف زیادی میکنید». یا اینکه یک بار گروهی از مصر آمده بودند، آنها هم شروع کردند به تعریف و ستایش از حضرت امام (ره) که ایشان جلوی صحبت آنها را گرفت و فرمود: «اسم من مشخص است، بقیه مطالب را بگویید». امام از تعریف و مدح بسیار آزرده میشدند و آن را خطرناک میدانستند. یک روز خبرنگاری از یکی از کانالهای تلویزیون آمریکا از امام وقت خواست که اگر اجازه بدهید و برای شما زحمت نباشد، ساعت شش و نیم صبح با شما مصاحبه داشته باشیم و به صورت مستقیم پخش کنیم. امام فرمودند: «من در آن وقت بیدار هستم و مزاحمتی نیست». حالا ساعت شش و نیم صبح هنوز اذان صبح را نگفته بودند. این مصاحبه با کمی جابه جایی زمانی که از طرف خود خبرنگارها صورت گرفت، انجام شد. سیزده خبرنگار و عکاس به همراه شهید عراقی، بنده و شاید سید احمد آقا در در اتاق کوچکی در خانه امام که به سختی همه جا میشدند، بودیم و امام هم روبروی ما نشستند و به سوالات خبرنگاران پاسخ میدادند. امام فرمودند: «شاه باید برود». خبرنگار دوباره پرسید: «آیا در حکومت اسلامی شما شاه به عنوان یک شهروند میتواند زندگی کند؟» امام پاسخ دادند: «شاه باید محاکمه شود». این مصاحبه درست روز قبل از فرار شاه از ایران بود. گویی با این مصاحبه، امام به آمریکاییها فهماندند که به هیچ وجه نمیتوانند شاه را حفظ کنند و به او گفتند که باید از ایران برود. در اول بهمن بود که در یک مصاحبهای از حضرت امام پرسیدند: «فرجه قانونی شما برای حضور در فرانسه تمام شده، آیا شما به عراق برمیگردید و اجبارا سکوت اختیار میکنید، یا سازش میکنید و به ایران برمیگردید؟» امام فرمودند: «اگر این چند روز باقیمانده عمرم را از این فرودگاه به آن فرودگاه پرواز کنم، نه سکوت میکنم و نه سازش. من به دنبال وظایف خود هستم و از آن کوتاه نمیآیم». عادت حضرت امام در پاریس این بود که هر روز یک ساعت مانده به نماز، به قسمت چمن روبهروی خانهاش میآمدند و بعد نماز را به جماعت میخواندند و به منزلشان تشریف میبردند. روزی که دژخیمان شاه به دانشگاه حمله کرده بودند و تعدادی را در آنجا به شهادت رسانده بودند، وقتی حضرت امام از خانهشان برای اقامه نماز بیرون آمدند، بسیار عصبانی بودند. من امام را تا به این اندازه عصبانی ندیده بودم در این حال چند خبرنگار آمدند و در وسط خیابان شروع کردند به مصاحبه گرفتن از امام. ژاندارمهای فرانسوی که در آنجا حضور داشتند اشاره کردند که در وسط خیابان خطرناک است و ما نمیتوانیم شما را محافظت کنیم. وقتی این مطلب را همراهان به امام گفتند؛ ایشان با عصبانیت گفتند: «من کِی گفتم که مرا محافظت کنید، خدا مرا محافظت میکند؛ ملت من زیر گلوله است، چرا من باید به زیر سرپناه بروم و مصاحبه کنم». آن روز شاید تندترین مصاحبه را علیه رژیم در همان وسط خیابان انجام دادند». این کتاب با تصاویری از مبارزات و همرزمان وی و 41 سند از ساواک به پایان زسیده است. ناشران و نویسندگان کشور میتوانند برای معرفی آثار و تازههای خود با نشانی [email protected] مکاتبه کنند. 191/60
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: خبر آنلاین]
[مشاهده در: www.khabaronline.ir]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 277]