-صد سال تنهايي

سردار ظفر ادامه ميدهد: «... از وقايعات زياد نميتوانم بنويسم؛ زيرا كتابم چندان جا ندارد و حقيقتاً خطم هم خيلي بد است! يك سال و سه ماه است كه در كرمان هستم. خيلي خسته ميشدم. چهار روز قبل شكار آهو رفتم، سه شب باغين ماندم. بيست رأس آهو شكار نموديم. كل آهوي بزرگي زدم. خيلي سنگين و سمين (در متن ثمين؟) شدهام. اگرچه خيال ندارم مثل سردار اشجع با آمدن قشون روس و انگليس فرار كنم. به وزن شاه گويا پانزده من زيادتر باشم. [يك من شاه شش كيلوس