- خرچنگ
دو دوست پشت یک میز کوچک، توی بهترین رستوران شهر نشسته بودند. سیا هیچوقت گذرش به اینجا نیفتاده بود. تنها شنیده بود که آدمهای خیلی پولدار برای خوردن غذاهای دریایی و نوشیدن شرابهای کهنه فرانسوی میروند. برای همین پشت میز؛ خودش را مچاله کرده بود تا قد بلندیاش کمتر به چشم بیاید. در آن لحظه برای چندمین بار، نگاهی به روبرو انداخت. ابتدا چشمش به قفسه پشت بار افتاد که گیلاسها و شیشههای مشروب درخشش خیره کنندهای داشت. بعد آرام نگاهش را به اطراف چرخاند. با اینکه سالن مملو از مشتری بود و صدای به هم خوردن چاقو چنگالها با ظرف غذا همراه با خنده و پچپچه آرام و عاشقانه از هر طرف شنیده میشد، اما کسی
»
شعر کودکانه شهادت امام موسی کاظم (ع)
»
همه چیز درباره ی تکثیر دلقک ماهی ها
»
قدیمی ترین فرش ایران در موزه وین
»
روبيکا هیچ گونه اينترنت رايگان براي همراه اول و ايرانسلي ف...
»
زیباترین مدلهای میز تلویزیون 2022 از تلویزیون تا کنسول
»
تفاوت النترا وارداتی و مونتاژ و اختلاف قیمت آنها
»
یک روش آسان برای پاک کردن لکه خمیردندان از روی فرش
»
اپلیکیشن های فیلم و سریال با اینترنت رایگان