-تمامي اشك هايم خاك پايت «مادر»

تهران – خبرگزاري ايسكانيوز: آن شب «مرتضى» بعد از خوردن شام منتظر ماند تا مادرش ظرفها را براى شست و شو به حياط ببرد.
«مرتضى» و خانواده اش در دو اتاق تو در تو همراه با يك ايوان باريك كه چهار پله از سطح حياط بالاتر بود، زندگى مى كردند.يك اجاق گاز دوشعله درانتهاى ايوان و يك شير دستشويى كنارحوض كوچك خانه بود. مرتضى عينكش را به چشم زد و كشى را كه به جاى يكى از دسته هاى شكسته بسته بود دور گوش چپش انداخت.