-یکی از روزهای پایانی زمستان [۵۹]، باد از راهی دور صدای مبهم مردی را که از ته دل ترانه ای عاشقانه می خواند، برایمان به ارمغان آورد. صدایی که می خواست عشق و ارادت قلبی اش را در آخرین لحظات دیدار با همسرش فریاد بزند. مثل ققنوسی که در قفس گرفتار شده و می خواند تا فراموش نشود. هر چهارنفر از زیرِ در گوش می دادیم. بالاخره بعد از چندماه دوباره صدایی که برای زنده ماندن تلاش می کرد به گوش ما می رسید. باد تندتر می شد و صدای ققنوس، واضح تر. شب های دیگر هم گاهی توی حال خودش می رفت و با صدایش حال همه را سرجا می آورد. حتی بعضی از نگهبان ها مثل قیس و حسن، آهنگ درخواستی به او پیشنهاد می دادند. زندانی های عراقی
»
شعر کودکانه شهادت امام موسی کاظم (ع)
»
همه چیز درباره ی تکثیر دلقک ماهی ها
»
قدیمی ترین فرش ایران در موزه وین
»
روبيکا هیچ گونه اينترنت رايگان براي همراه اول و ايرانسلي ف...
»
زیباترین مدلهای میز تلویزیون 2022 از تلویزیون تا کنسول
»
تفاوت النترا وارداتی و مونتاژ و اختلاف قیمت آنها
»
یک روش آسان برای پاک کردن لکه خمیردندان از روی فرش
»
اپلیکیشن های فیلم و سریال با اینترنت رایگان