-
طنزنامه؛
کلاغ باهوش و روباه مکار
به گزارش سرویس کودک جام نیوز، کلاغ آن بالا نشسته بود و داشت پنیرش را سق می زد. روباه خزید زیر درخت و ساکت نشست. کلاغ هی رفت و آمد. هی بال هایش را باز و بسته کرد. هی فیگور گرفت. روباه هیچی نگفت. کلاغ نشست روی شاخه پر و بالش را بالا زد. روباه انگار خفه شده بود... کلاغ عاصی شد. قالب پنیر را زد تو سر روباه . غار زد که : یه چیزی بگو خفه خون گرف