قدرت زبان و بازیهای کلامی در سیاست: از شعارهای موزون تا شستشوی مغزی
زبان انگلیسی به دلیل انعطافپذیری و گرایش به نوآوری و خلاقیت، همواره در حال تحول و گسترش است. انگلیسیزبانان آمریکایی بهویژه در پذیرش واژههای جدید و ابداع اصطلاحات، چه به منظور دقت بیشتر و چه برای سرگرمی، پیشگام بودهاند. این فرایند از منابع مختلفی تغذیه کرده است؛ از جمله استعمار که در طول ۷۰۰ سال سلطه بر ایرلند، واژههایی چون «باتلاق» (bog)، «ویسکی» (whiskey)، «هوولیگان» (hooligan)، «شاننگانز» (shenanigans) و «اسمیتیرینز» (smithereens) را به زبان آمریکایی هدیه کرد. حتی استفاده از عبارت «کپه کپه» (heaps of) به جای «خیلی زیاد» (a lot) ریشه در زبان طنزآمیز استرالیاییها دارد. و چه میشد اگر از واژههای پررنگ و گیرای هندی مانند «جنگل» (jungle)، «شامپو» (shampoo)، «باندانا» (bandana)، «تاغوت» (thug) و «چاتنی» (chutney) بیبهره بودیم؟
شعارهای موزون و بازیهای کلامی در کمپینهای انتخاباتی آمریکا
کمپینهای سیاسی آمریکا گنجینهای از واژهها و شعارهای هوشمندانه و اغلب موزون به زبان انگلیسی را به ارمغان آوردهاند. شعارهایی همچون «تیپکانو و تایلر، هر دو» (Tippecanoe and Tyler Too) و «هورا! هورا! کشور برای هنری کلی و فرلینگهویزن برخاسته است!» (Hurrah! Hurrah! The Country’s Risin’ for Henry Clay and Frelinghuysen) امروزه نیازمند توضیح هستند، اما شعار «من آیک را دوست دارم» (I Like Ike) هنوز هم در حافظه بسیاری از مردم باقی مانده است.
برخی از این شعارها حاوی شوخیهای ظریف بودند، مانند توصیهی ساده و عامیانهی آبراهام لینکلن در سال ۱۸۶۴ به جمهوریخواهان نگران: «در میانهی رودخانه اسب را عوض نکن» (Don’t change horses mid-stream). برخی دیگر نیز بر بازی با کلمات استوار بودند، مانند شعار «جز هوور چه کسی؟» (Who but Hoover?) در سال ۱۹۲۸ و ۱۲ سال بعد، شعار هدفمند فرانکلین روزولت: «بهتر است یک رئیسجمهور سومین دوره باشد تا یک مقام درجه سوم» (Better a Third Termer than a Third Rater).
ابداعات زبانی در عرصه سیاست
سیاست سرچشمهی اصطلاحات، استعارهها و نوواژههای خلاقانه و پویای بسیاری بوده است. مثلاً وقتی تئودور روزولت (رئیس جمهور و نویسنده بیش از ۸۰ کتاب) از عبارت «توپ سرگردان» (loose cannon) برای توصیف یک بازیگر سیاسی بیثبات استفاده کرد، به یاد یک توپ سنگین دریایی میافتاد که از جای خود رها شده و بهطور مرگباری روی عرشه میچرخد. اصطلاح آمریکایی «اردک لنگ» (lame duck) که قدمت آن به جنگ داخلی برمیگردد، کاهش نفوذ مقاماتی را توصیف میکند که دوران تصدی آنها رو به پایان است.
«ژریمندرینگ» (Gerrymandering)، شاید مشهورترین بازی کلامی در گفتمان سیاسی، امروزه در تقسیمبندیهای جنجالی حوزههای انتخاباتی بسیار مورد استفاده قرار میگیرد. داستان این واژه به این صورت است: البریج ژری، که بعدها معاون رئیس جمهور آمریکا شد، در سال ۱۸۱۲ فرماندار ماساچوست بود و نقشه انتخاباتی را به نفع حزب خود به گونهای عجیب و پیچیده طراحی کرد که منتقدان با ترکیب نام او (Gerry) و تصویر یک سمندر لغزنده، واژهی «ژریمندرینگ» را ابداع کردند.
پسوندهای طنزآمیز و رسواییها
پس از آنکه دزدانی به دستور رئیس جمهور به مقر کمیته ملی دموکراتها در مجتمع اداری واترگیت واشنگتن دی سی حمله کردند، رسوایی بعدی ریچارد نیکسون را از قدرت کنار گذاشت. پس از این واقعه، پسوند «گیت» (gate) به دیگر رسواییها از کوچک تا بزرگ چسبید. برای مثال، «کنتراگیت» (Contragate) برای طرح دوران ریگان مبنی بر تامین مالی شورشیان نیکاراگوئه با استفاده از درآمدهای فروش اسلحه به ایران، «دیزلگیت» (Dieselgate) برای طرح تقلب در آزمونهای آلایندگی خودروها، «پیتزاگیت» (Pizzagate) برای باور عجیب و غریب مبنی بر اینکه یک توطئه جهانی کودکآزاری از یک پیتزا فروشی در واشنگتن دی سی اداره میشود، «دفلاتگیت» (Deflategate) برای طرح کوارتربک تام بردی مبنی بر استفاده از توپهای فوتبال کمفشار غیررسمی و آسانتر برای گرفتن و همچنین از دنیای فوتبال آمریکایی، «نیپلگیت» (Nipplegate) برای «مشکل لباس» (wardrobe malfunction) ساختگی جانت جکسون در جریان نیمهوقت سوپر باول XXXVIII.
گازلایتینگ (Gaslighting)
واژه «گازلایتینگ» (gaslighting) از فیلم مهیج «چراغ گاز» (Gaslight) (۱۹۴۴) سرچشمه میگیرد که شخصیت شیطانی چارلز بویر را در مقابل اینگرید برگمنِ ضعیف و قربانی دستکاریهای بیرحمانهاش قرار میداد. «گازلایتینگ» به معنی تلاش برای تضعیف سلامت روان قربانی با سیل دروغهای بیثباتکننده است. اخیراً، تحلیلگران سیاسی، روزنامهنگاران و روانشناسان از این اصطلاح برای عملیات اطلاعات نادرستی استفاده کردهاند که انبوهی از مردم سادهلوح و خشونتطلب را به شورش واداشت.
شستشو بدون پاکسازی
پسوند «واش» (wash) نیز به انواع حیلههای سیاسی و اقتصادی چسبیده است. «گرینواشینگ» (greenwashing)، شبیه به سپیدسازی، در پی پاک کردن شهرت شرکتهای آلودهکننده با استفاده از گمراهی بود. این مانور جدید نیست. در اوایل دههی ۱۹۵۰، شرکتهای نوشابه کمپین پر زرق و برق «آمریکا را زیبا نگه دارید» (Keep America Beautiful) را برای مخاطبانی که از رسانهها کم آگاهی داشتند راهاندازی کردند تا از قانونگذاری در مورد سپرده بطری جلوگیری کنند. امروزه، این استراتژی فریبکارانه به عنوان «گرینواشینگ» شناخته میشود.
و همچنین «پینکواشینگ» (pinkwashing) و «پورپلواشینگ» (purplewashing) – تبلیغات بیریای برابری جنسیتی – و «بلوواشینگ» (bluewashing) – فضیلتنمایی فرصتطلبانه با علل اجتماعی مسئولانه – و «وُکواشینگ» (wokewashing) اصطلاح مشابهی است.
«اسپورتسواشینگ» (sportswashing) هنگامی به راحتی قابل تشخیص است که کشورهایی با سابقهی وحشتناک نقض حقوق بشر یا بلندپروازیهای سرزمینی بیرحمانه، تیمها را خریداری میکنند یا رویدادهای بینالمللی را به میزبانی خود برگزار میکنند به امید اینکه احساسات خوب رقابتهای ورزشی و کار گروهی به بهبود تصویر بد آنها کمک کند.
ساینواشینگ (Sanewashing)
اما «ساینواشینگ» (sanewashing)، یک ترکیب دیگر – این بار از «ساین» (sane) و «وایتواشینگ» (whitewashing) – جالبترین و مهمترین نمونه از ساخت پسوندهای سیاسی است.
«ساینواشینگ»، یا (برای ابداع عبارت دیگر) «ساینسازی» (saneifying) سخنان دیوانهوار و تهدیدآمیز، بر یک خلأ در انگیزه روزنامهنگاری منصفانه استوار است.
به منظور خوانایی، روزنامهنگارانی که در مورد موارد عجیب و غریب، بیمعنی، طولانی و نامنظم، نادرست، آتشافروزانه یا پوچ گزارش میدهند، گاهی اوقات به تمایل طبیعی یک ویراستار برای خلاصهسازی، سازماندهی، تفسیر، تصحیح، توضیح، سادهسازی، بازنویسی، صاف کردن و تکمیل یک فکر تسلیم میشوند.
مشکل؟ گذراندن متن دیوانهوار از چرخهی شستشو فقط بهانهای برای توجیه یک پیام آشفته و ترویج آن است.
برای مثال
مارگارت سالیوان، وجدان روزنامهنگاری آمریکا، سالها به عنوان نویسنده، ویراستار و مشاور رسانهای فعالیت کرده است. او موردی را ذکر میکند که در آن «ساینواشینگ» واقعیت را تحریف کرده است.
مجلهی آنلاین «پلیتیکو» (Politico)، با گزارش ادعای رئیس جمهور فعلی مبنی بر اینکه تعرفههای اعمالشده بر چین هزینه مراقبت از کودکان را پرداخت میکند، آن را به «چشمانداز گستردهی» او نسبت داد. از نظر سالیوان، این ژیمناستیک به نوعی «انصاف نمایشی» (performative fairness) میانجامید که فقط «تعادل کاذب» (false balance) را ایجاد میکرد.
درمان صادقانهی او؟ نقل قول از توضیحات مرد بهطور عادلانه، کامل و عیناً.
و در اینجا آمده است: «خب، من این کار را میکردم و ما نشستهایم، میدانید، من بودم، کسی، سناتور مارکو روبیو و دخترم ایوانکا را داشتیم که در این موضوع بسیار تأثیرگذار بودند… اما فکر میکنم وقتی در مورد اعدادی که در مورد آنها صحبت میکنم صحبت میکنید، زیرا مراقبت از کودک، مراقبت از کودک است، نمیتوانید، میدانید، چیزی است که باید داشته باشید، در این کشور، باید داشته باشید.»
علاوه بر طنز و بازیهای کلامی، لغات انگلیسی وسیع، پذیرا و اغلب خلاق، گرایشهای متضادی را تشویق میکند – هم دقت و هم گریز.
با توجه به حفظ سلامت عقل خودمان در دورهای از پسحقیقت و بمبهای شایعه، وظیفهی خود میدانیم که یکی را از دیگری تشخیص دهیم.




