آیا مغز ما واقعاً ضروری است؟ شگفتیهای هوشمندی فراتر از مغز
آیا تا به حال تصور کردهاید که به پزشک مراجعه کنید، مثلاً برای ضعف جزئی در پا، و پزشک به شما بگوید که 90 درصد مغزتان از بین رفته است؟ غیرممکن به نظر میرسد، اینطور نیست؟ اما این اتفاق برای یک کارمند 44 ساله فرانسوی افتاده است. این مورد و موارد مشابه، همه چیزهایی را که درباره نقش مغز در هوشیاری و هوش انسان میدانستیم به چالش میکشد. شاید جالبترین سوال این نباشد که چگونه کسی میتواند بدون مغز عمل کند، بلکه این باشد که هوش در کجای دیگر بدن انسان میتواند نهفته باشد؟
زمانی که مغز کمتر، سوالات بیشتر میشود
در سال 2007، محققان گزارشی جالب توجه را در مجله پزشکی “لانست” منتشر کردند. بیمار، پدری 44 ساله و متاهل با دو فرزند بود که به عنوان یک کارمند دولتی مشغول به کار بود. زندگی او به نظر عادی میرسید، با وجود اینکه دچار هیدروسفالی شدید بود؛ وضعیتی که در آن تجمع مایع در مغز باعث فشرده شدن بافت مغز به لایههای بسیار نازکی میشود.
اسکنهای مغزی این کارمند نشان داد که او فقط یک لایه بسیار نازک از بافت مغزی دارد. آزمایش ضریب هوشی او 75 بود که اگرچه پایینتر از حد متوسط است، اما هنوز در محدوده طبیعی قرار دارد. گرچه او نابغه نبود، اما به اندازه کافی عملکرد داشت تا بتواند کار خود را حفظ کند، روابط خود را ادامه دهد و از خانواده خود مراقبت نماید.
اما این مورد، تنها یک مورد جدا نبود. داستان با گزارش جان لوربر، متخصص اطفال بریتانیایی، در دهه 1980 ادامه مییابد.
دانشجوی ریاضی با “مغز تقریباً غیرموجود”
مورد لوربر شامل دانشجویی در رشته ریاضی دانشگاه شفیلد بود که ضریب هوشی 126 داشت (به مراتب بالاتر از حد متوسط) و با افتخارات ممتاز فارغالتحصیل شد. در معاینات، مشخص شد که او دچار هیدروسفالی شدیدی است که مغز او به کمتر از 1 میلیمتر ضخامت فشرده شده بود، ضخامتی شبیه به ضخامت یک سکه، در حالی که ضخامت طبیعی مغز 45 برابر بیشتر است. لوربر بیش از 600 مورد از هیدروسفالی را مستند کرد و دریافت که در حالی که بسیاری از بیماران با یافتههای مشابه به شدت ناتوان بودند، برخی دیگر با وجود پر بودن 95 درصد جمجمه آنها از مایع، ضریب هوشی بالاتر از 100 داشتند.
زنی که بدون مخچه زندگی میکرد
به همان اندازه قابل توجه، داستان زنی 24 ساله چینی است که در سال 2014 متوجه شد بدون مخچه به دنیا آمده است. این ساختار مغزی تا 50 درصد از کل نورونهای مغز را شامل میشود و تعادل، هماهنگی و یادگیری حرکتی را کنترل میکند. او تنها نهمین فرد شناخته شدهای بود که بدون مخچه به بزرگسالی رسید.
با وجود نداشتن این بخش مهم از مغز، او توانست زندگی نسبتا عادی داشته باشد. او ازدواج کرده بود، دارای فرزندی بود، کار میکرد و به طور مستقل عمل میکرد. اگرچه تا سن 7 سالگی راه نرفت و تا 6 سالگی صحبت کردن او قابل فهم نبود، اما به طرز شگفتآوری خود را با شرایط وفق داده بود. تنها علائم او، ناپایداری خفیف هنگام راه رفتن، کمی لکنت زبان و عدم توانایی در دویدن یا پریدن بود. این کمبودها بسیار کمتر از آنچه که به طور معمول در فردی بدون مخچه انتظار میرود، است.
اسکنهای مغزی حفرهای بزرگ پر از مایع مغزی نخاعی را نشان میداد که در جای مخچه او قرار داشت.
این یافتهها لوربر را به این سوال رساند: “آیا مغز شما واقعاً ضروری است؟”
شبکههای پنهان هوشمندی در بدن
شواهد نوظهور نشان میدهد که هوش و حافظه ممکن است در سراسر بدن به روشهایی که ما تازه شروع به درک آن کردهایم، توزیع شده باشد.
مغز کوچک قلب
قلب انسان تقریباً 40000 نورون دارد که به عنوان “سیستم عصبی قلبی ذاتی” شناخته میشود. این سیستم شامل اعصاب حسی است که در تصمیمگیری و همچنین حافظه کوتاهمدت و بلندمدت نقش دارند.
این سیستم عصبی قلبی ذاتی، که گاهی اوقات به عنوان “مغز کوچک” قلب نیز شناخته میشود، از طریق شبکهای از نورونها که با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند، تنظیمات مداوم در فعالیت قلبی ایجاد میکند. تحقیقات اخیر نشان میدهد که این شبکه عصبی قلبی فقط ضربان قلب ما را تنظیم نمیکند. بلکه ممکن است در پردازش شناختی و تنظیم عاطفی نیز مشارکت داشته باشد.
مغز دوم روده
سیستم عصبی قابل توجه دیگری که خارج از مغز قرار دارد، در دستگاه گوارش ما قرار دارد. سیستم عصبی روده (ENS) شامل بیش از 200 تا 600 میلیون سلول عصبی است که در دستگاه گوارش قرار دارند.
این “مغز دوم” شواهدی از انواع مختلف یادگیری، از جمله عادت، حساسیت و رفتار شرطی را نشان میدهد. ENS میتواند به طور مستقل عمل کند، تصمیمگیری کند و اطلاعات را بدون نیاز به ورودی از مغز پردازش نماید.
تحقیقات نشان میدهد که میکروبیوتای روده با سیستم عصبی مرکزی با تنظیم شیمی مغز و تأثیرگذاری بر سیستمهایی که با پاسخ به استرس، اضطراب و عملکرد حافظه مرتبط هستند، تعامل دارد.
حافظه میتوکندریایی
در داخل تقریباً هر سلولی در بدن صدها تا هزاران میتوکندری وجود دارد – اندامکهای ریزی که زمانی فقط به عنوان “نیروگاههای سلولی” در نظر گرفته میشدند. اما تحقیقات اخیر نشان داده است که این ساختارها به عنوان سیستمهای ذخیرهسازی حافظه پیچیده عمل میکنند. دانشمندان کشف کردهاند که تغییرات فیزیکوشیمیایی شبکههای میتوکندریایی که توسط استرس گذرا ایجاد میشوند، چیزی را که “میتوانگرا” نامیده میشود، ایجاد میکنند؛ شکلی از حافظه سلولی که میتواند در طول نسلها باقی بماند.
این نشان میدهد که شبکههای میتوکندریایی فقط انرژی تولید نمیکنند؛ بلکه جنبههای اساسی عملکرد مغز و شناخت را تنظیم میکنند. هنگامی که هیدروسفالی بافت مغز را فشرده میکند، شاید میتوکندریهای عملکردی در تریلیونها سلول بدن به پردازش و ذخیره اطلاعات ادامه دهند و تواناییهای شناختی را از طریق هوش سلولی توزیعشده حفظ کنند.
تحقیقات اخیر، ارتباط علی بین اختلال عملکرد میتوکندریایی و علائم شناختی مرتبط با بیماریهای نورودژنراتیو را ثابت کرده است. این نشان میدهد که این اندامکها نقش بسیار مهمتری در هوشیاری دارند که قبلاً تصور میشد.
نگاهی وسیعتر
این موارد قابل توجه به ما یادآوری میکنند که هوشیاری ممکن است بسیار بیشتر از آنچه تصور میکردیم، پراکنده و انعطافپذیر باشد. آنها نشان میدهند که هوش انسان ممکن است در یک اندام واحد نهفته نباشد، بلکه ممکن است از یک سیستم پیچیده از شبکههای هوش سلولی، میتوکندریایی، قلبی و رودهای که با هم کار میکنند، پدید آید. این موارد نشان میدهند که بدن ما دارای چندین شبکه هوشمندی به هم پیوسته است که هر کدام قادر به مشارکت در تجربه انسانی ما از هوشیاری هستند.




