سرمایهداری در جناح راست آمریکا در حال تجربه یک بازآفرینی و تغییر برند اساسی است؛ جایی که نسل نوینی از رهبران حزب جمهوریخواه به این اجماع رسیدهاند که اصول سنتی و ارتدکس بازار آزاد دیگر توانایی حفظ ائتلاف بزرگ رأیدهندگان دونالد ترامپ را ندارد. اکنون این حزب در تکاپوست تا نحوه عرضه، پذیرش و ترویج چشمانداز اقتصادی نوین خود را در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ تعیین کند.
به گزارش واضح به نقل از پلیتیکو (POLITICO)، جاش هالی (Josh Hawley) این رویکرد تازه را «اقتصاد پیمانی» مینامد، مارکو روبیو (Marco Rubio) اصطلاح «سرمایهداری خیر عمومی» را برای آن به کار میبرد و جیدی ونس (JD Vance)، معاون رئیسجمهور، به جای تکیه بر تولید ناخالص داخلی (GDP)، از «کرامت انسانی» به عنوان معیار اصلی پیشرفت و رفاه اقتصادی سخن میگوید.
پایان دوران حاکمیت مطلق بازار آزاد و استقبال از مداخله دولت
ادبیاتی که این چهرهها استفاده میکنند ممکن است متفاوت باشد، اما هسته اصلی استدلال همه آنها یکسان است: حاکمیت مطلق و ارتدکس قواعد بازار آزاد که برای چندین دهه بر حزب جمهوریخواه سلطه داشت، با شکست مواجه شده است. اصلاح این سیستم نیازمند آن است که محافظهکاران با مداخله فدرال احساس راحتی و همسویی بیشتری داشته باشند؛ سیاستهایی نظیر اعمال تعرفههای گمرکی و تجاری برای محافظت از صنایع داخلی، راهاندازی حسابهای سرمایهگذاری برای نوزادان، و حتی خرید سهم و مالکیت دولتی در شرکتهای بزرگ فناوری و تجاری.
این واژگان نوین در تلاش است تا این قبیل سیاستها را — که تا همین یک دهه پیش برای جمهوریخواهان سنتی غیرقابل قبول و خط قرمز محسوب میشد — در پوشش مفاهیم آشنا و محافظهکارانهای همچون ایمان، خانواده و عدالت عرضه کند. این اقدام در واقع یک شرطبندی سرنوشتساز و حیاتی است که نشان میدهد جمهوریخواهان چگونه قصد دارند ائتلاف پایگاه رأی ساختهشده توسط دونالد ترامپ را برای سال ۲۰۲۸ و سالهای پس از آن، حتی در غیاب نام او در برگه رأی، منسجم و حفظ کنند.
جاش هالی، سناتوری که بیش از یک دهه پرچمدار این سیاستهای اقتصادی بوده است، در مصاحبهای در این باره تأکید کرد: «پاسخ این پرسش که چرا حزب بالاخره در حال تغییر جهت است، فقط در یک کلمه خلاصه میشود: رأیدهندگان. این تنها پاسخ واقعی به این ماجراست.»
ظهور وارثان ترامپ؛ پایان امیدهای گارد قدیمی محافظهکاران
نسل قدیمیتر جمهوریخواهان تمام دهه گذشته را با این امید سپری کردند که علاقه شدید ترامپ به مداخلهگرایی اقتصادی، صرفاً یک انحراف موقت از سنتهای دیرینه حزب باشد و پس از وی، جمهوریخواهان مجدداً به مسیر همیشگی خود بازگردند. اما چهرههای معدودی که به عنوان جانشینان بالقوه رئیسجمهور مطرح هستند، خلاف این فرضیه را نشان میدهند.
جیدی ونس، جانشین اصلی و وارث سیاسی ترامپ، در دوران سناتوری خود خواستار وضع مقررات سختگیرانهتر بر تمام بخشها از جمله بانکهای بزرگ والاستریت تا خطوط ریلی شد و پیشنهاد افزایش مالیات بر موقوفات دانشگاههای بزرگ را ارائه داد؛ سیاستهایی که در دوران رونالد ریگان یا جرج دبلیو بوش میتوانست منجر به اخراج کامل وی از حزب شود.
«جیمیسون گریر» (Jamieson Greer)، نماینده تجاری ایالات متحده که طی یک سال و نیم گذشته برنامه تعرفههای وارداتی رئیسجمهور را هدایت کرده است، به پلیتیکو گفت: «با نگاهی به تمامی ستارههای نوظهور در حزب جمهوریخواه، از معاون رئیسجمهور گرفته تا وزیر خارجه روبیو و سناتورهایی مانند جیم بنکس و برنی مورنو، میبینیم که چهرههای جدیدی در حال ورود به سنا هستند که چالشهای روزمره مردم آمریکا و اهمیت بنیادین طبقه کارگر را به خوبی درک میکنند.»
یکی از مقامات ارشد کاخ سفید نیز بدون ذکر نام خود شرایط را اینگونه توصیف کرد: «این قطار با سرعت تمام روی ریل در حال حرکت است و اگر سر راه آن بایستید، قطعاً زیر گرفته خواهید شد.»
سخنگویان ونس و روبیو به درخواستها برای مصاحبه پاسخی ندادند، اما «کوش دسای» (Kush Desai)، سخنگوی کاخ سفید، رویکرد اقتصادی دولت را اینگونه تشریح کرد: «اجرای سیاستهای سنتی و کارآمد بازار آزاد — مانند مقرراتزدایی و کاهش مالیاتها — همزمان با اصلاح سیاستهای اشتباه و درازمدت موسوم به “آمریکا در اولویت آخر” که باعث به حاشیه رفتن کارگران آمریکایی شده بود.»
هشدار چهرههای سنتی درباره نفوذ سوسیالیسم به اتاق فکر جمهوریخواهان
در حال حاضر، پرچمداران جناح سنتی حزب — که همچنان به نظریهپردازان بازار آزاد نظیر آدام اسمیت، میلتون فریدمن و آین رند پایبند هستند — اذعان دارند که هیچ چهره شاخصی برای مقابله با آنچه آن را نفوذ خزنده سوسیالیسم به گفتمان اصلی حزب جمهوریخواه مینامند، ندارند.
«داگلاس هولتز-ایکین» (Douglas Holtz-Eakin)، اقتصاددان ارشد سابق در شورای مشاوران اقتصادی جرج بوش و رئیس فعلی اندیشکده American Action Forum، میگوید: «اگر تعریف روشن و مرز قطعی سوسیالیسم، مالکیت بر ابزار تولید باشد، باید گفت بله، رئیسجمهور دقیقاً در همان جایگاه قرار دارد. محافظهکاران سنتی — یعنی افرادی مثل من — با پایان دوران بوش به خط پایان رسیدند و آن تفکر مدتهاست که از میان رفته است.»
در حالی که پوپولیسم اقتصادی ترامپ به تدریج به فلسفه اصلی حکمرانی جمهوریخواهان در دوران پساترامپ تبدیل میشود، گروهی پرنفوذ و ثروتمند از جمهوریخواهان جناح راست سنتی در تلاشی واپسین سعی دارند حزب را به ریشههای بازار آزاد بازگردانند؛ اختلافی که هفته گذشته به شکلی کاملاً علنی در رسانهها نمایان شد.
جروبحثها پیرامون اینکه آیا جوانان آمریکایی باید از شکایت درباره بوریتوهای ۲۰ دلاری دست بردارند — موضوعی که ونس نیز در آن مداخله کرد — به سرعت به یک مناقشه وسیعتر تبدیل شد بر سر اینکه آیا محافظهکاران نگرانیها و اضطرابهای معیشتی رأیدهندگان را به اندازه کافی جدی میگیرند یا خیر. علاوه بر این، «جک پوزوبیک» (Jack Posobiec)، پادکستر پرنفوذ جریان مگا (MAGA)، پس از آنکه در انتقاد از «کوین اولری» (میلیاردر و سرمایهدار مشهور) خود را «یک غیرسرمایهدار» توصیف کرد، خشم گارد قدیمی حزب را برانگیخت.
پوزوبیک با اشاره به پرونده لوئیجی مانجیونه (Luigi Mangione)، متهم به قتل برایان تامپسون، مدیرعامل بیمه یونایتد هلثکر به دلیل خشم از طمع شرکتها، گفت: «مردم چهرههایی مانند کوین اولری را با ساعتهای ۲ میلیون دلاری میبینند و آن وقت ما تعجب میکنیم که چرا جامعه از مانجیونه تمجید میکند! اگر ما بخشی از این سیاستهای پوپولیستی و حمایتی را اتخاذ نکنیم، مستقیماً به سوی یک انقلاب سوسیالیستی حرکت خواهیم کرد.»
همپوشانی عجیب پایگاه رأی مگا با حامیان برنی سندرز در عصر هوش مصنوعی
چرخش راهبردی جمهوریخواهان همزمان با رشد سریع چهرههای جناح سوسیالدموکرات و ترقیخواه حزب دموکرات نظیر زهران ممدانی (Zohran Mamdani)، شهردار نیویورک، و عبدال السید (Abdul El-Sayed)، نامزد سنا در میشیگان رخ میدهد. پوپولیسم چپگرایانه این سیاستمداران برای بسیاری از همان رأیدهندگانی جذابیت دارد که پیشتر جذب ترامپ شده بودند و نامزد بعدی جمهوریخواهان نیز برای پیروزی به آنها نیازمند است.
«الکس بروسویتز» (Alex Bruesewitz)، مشاور خارجی ترامپ، تصریح کرد: «یک دهه است که تفاوت چندانی میان حامیان برنی سندرز و هواداران جنبش مگا وجود ندارد. سندرز و ترامپ فقط ایدههای متفاوتی برای چگونگی رسیدن به نتیجه دارند، اما همپوشانی بسیار زیادی میان مطالبات پایگاه رأی آنها دیده میشود. وقتی بیش از یک دهه پیام اصلی جمهوریخواهان این بوده که “بیشتر کار کن و متکی به خودت باش”، این شعار دیگر برای مردم کارایی ندارد و گوش شنوایی برای آن وجود ندارد.»
با پیوستن گسترده رأیدهندگان طبقه کارگر و یقهآبی به حزب جمهوریخواه در طول یک دهه گذشته، اولویتهای اقتصادی تازهای وارد حزب شد که با چارچوبهای ارتدکس بازار آزاد همخوانی نداشت: حفظ مشاغل داخلی، افزایش سطح دستمزدها و فراهم کردن شرایطی که یک خانواده بتواند با درآمد کارگری صاحب خانه و فرزند شود. اکنون این نگرانیهای اقتصادی به قشر کارمندان و یقهسفیدها نیز کشیده شده است؛ قشری که با رکود حقوقها و خطر از دست رفتن موقعیتهای شغلی به دست هوش مصنوعی (Artificial Intelligence) روبرو هستند.
مبادله طبقاتی بزرگ؛ جذب ۵ کارگر در ازای از دست دادن یک سرمایهدار
پوپولیستهای محافظهکار معتقدند اکنون زمان آن است که دستاوردهای ترامپ در جذب این پایگاه اجتماعی تثبیت شده و به سوی اقشار دیگری که در اقتصاد کنونی احساس رهاشدگی میکنند، گسترش یابد. آنها این رویکرد را تنها ضامن پیروزی حزب در سال ۲۰۲۸ و ادوار بعدی میدانند.
«اورن کس» (Oren Cass)، بنیانگذار و اقتصاددان ارشد اندیشکده American Compass، میگوید: «جمهوریخواهان به ازای از دست دادن هر یک سرمایهدار طرفدار کاهش مالیات در باشگاههای اشرافی، پنج رأیدهنده طبقه کارگر را به دست میآورند. در نتیجه، بدنه جدید حزب، جمهوریخواهان را وادار میکند تا مواضعی اتخاذ کنند که برای این اقشار جذابتر باشد؛ در حالی که حزب دموکرات درست همان حامیان سنتی خود را از دست داده و تبدیل به یک محیط بسته و منزوی از نخبگان افراطی میشود.»
البته سابقه تاریخی از تلاش جمهوریخواهان برای همراه کردن اقتصاد بازار با نقش پررنگ دولت وجود دارد. سیاست «محافظهکاری دلسوزانه» در دوران جرج بوش نیز شامل مداخله فدرال در حوزههای اجتماعی بود؛ مانند برنامه پوشش دارویی مدیکر (Medicare)، قانون «هیچ کودکی نباید عقب بماند» و تزریق بودجه دولتی به سازمانهای خیریه و مذهبی برای مهار فقر و اعتیاد. حتی در آن زمان اعطای حق شهروندی به مهاجران غیرقانونی نیز مطرح شده بود.
با این وجود، جمهوریخواهان عصر بوش همچنان اصل سلطه بازار آزاد را به رسمیت میشناختند؛ در حالی که پوپولیستهای کنونی اراده به مراتب بیشتری برای دخالت مستقیم در سازوکارهای بازار دارند تا نتایجی مطابق با منافع خانوادهها، کارگران و جوامع محلی حاصل شود.
«تیم چپمن» (Tim Chapman)، مدیر ارشد اندیشکده سیاستگذاری Advancing American Freedom متعلق به مایک پنس، در این زمینه گفت: «محافظهکاران دلسوز دوره گذشته، هرگز مانند پوپولیستهای امروز شیفته بوروکراسی نخبگانی نبودند که بخواهند خیر عمومی را از طریق اهرمهای اجرایی دولت تحمیل کنند.»
ابهامات پیرامون سهامداری دولت در اینتل و مرزهای مداخله اقتصادی
دو طیف سنتی و مدرن حزب همچنین بر سر اینکه چه مرجعی باید «خیر عمومی» را تعریف کند اختلاف نظر دارند. محافظهکاران سنتی استدلال میکنند که سپردن قدرت تصمیمگیری به واشنگتن برای تعیین سرنوشت اقتصادی خانوادهها، قضاوت مستقل افراد و جوامع محلی را زیر پا میگذارد.
بخش اعظم انتقادات گارد قدیمی حزب متوجه جیدی ونس شده است؛ با وجود اینکه مارکو روبیو نیز در سالهای گذشته دقیقاً استدلالهای مشابهی را مطرح کرده بود (از جمله در سخنرانی مشهور سال ۲۰۱۹ خود در دانشگاه کاتولیک پیرامون سرمایهداری خیر عمومی). این تمرکز شدید، هم بیانگر جایگاه برتر ونس به عنوان نامزد اصلی ریاستجمهوری آینده و هم نشاندهنده گسلهای جناحی درون حزب است.
یکی از نزدیکان ونس در واکنش به این انتقادات گفت: «اگر این مناقشات واقعاً درباره دیدگاههای اقتصادی ونس بود، باید نام مارکو روبیو و جاش هالی نیز به میان میآمد. پس چرا ناگهان همه حملات روی ونس متمرکز شده است؟»
علاوه بر این، در میان اعضای جناح «راست جدید» نیز درباره میزان گسترش اصل «خیر عمومی» اتفاق نظر کاملی وجود ندارد. بسیاری از محافظهکارانی که از برخی طرحهای مداخلهای دولت ترامپ — مانند حسابهای پسانداز کودکان با سپرده اولیه ۱,۰۰۰ دلاری دولت — استقبال کردهاند، نسبت به تصمیماتی چون خرید سهم ۹.۹ درصدی دولت در شرکت تراشهسازی اینتل (Intel) احساس ناخوشایندی دارند.
اگرچه جناح راست جدید اصل راهنمای مداخلات خود را «خیر عمومی» یا طبق تعبیر گریر، «منافع ملی» میداند، اما هنوز نتوانسته خطوط قرمز و مرزهای محدودکننده مشخصی را برای مداخله دولت تدوین کند.
جیمیسون گریر در این باره اظهار داشت: «ما خواهان آن هستیم که بازار تا حد امکان وظایف را پیش ببرد و سرمایهداری بیشترین کارایی را داشته باشد؛ اما در جایی که نظام بازار آزاد با ناکامی و شکست مواجه شود، وظیفه دولت است که برای مهار بحران و انجام اقدامات لازم وارد عمل شود.»
بازخوانی ریشههای مذهبی؛ تبدیل اقتصاد پوپولیستی به یک رسالت اخلاقی
چالش بنیادین این پوپولیستهای اقتصادی برای توسعه ائتلاف ترامپ، متقاعد کردن نسلی از جمهوریخواهان است که همواره با این باور پرورش یافتهاند که هرگونه مداخله دولتی ماهیتاً نادرست است. رهبران نوین باید به آنها بقبولانند که این سیاستها کاملاً با اصول محافظهکاری اصیل همخوانی دارد.
برای دستیابی به این مقصود، آنها اغلب از ادبیات مذهبی و دینی آشنا برای جامعه مؤمنان استفاده میکنند. گریر، که از پیروان کلیسای مورمونها است، با استناد به سخنان «بریگام یانگ» یادآور میشود که این کلیسا باید معاملات خود را تنها با برادران ایمانی خویش انجام دهد. جاش هالی نیز که یک مسیحی انجیلی (Evangelical) است، با استفاده از واژه «پیمان»، به باور سنتی پیوریتنها مبنی بر تعیین «قیمت عادلانه و اخلاقی» برای کالاها و پرداخت دستمزد منصفانه برای کارگران اشاره میکند.
هالی توضیح داد: «اگر به مسیحیان مؤمن بگویید ما به مقررات و قوانین دولتی بیشتری نیاز داریم، ابراز تردید میکنند؛ اما اگر بگویید این اقدام برای تشخیص درست از نادرست و در راستای حمایت از نهاد خانواده است، با قاطعیت تأیید خواهند کرد. در حقیقت، این اقدام به معنای کشف مجدد تاریخچه طولانی تعاملات اقتصادی مسیحیان انجیلی است.»
هدف از این استراتژی، اثبات این گزاره است که مواضع اقتصادی نوین کاملاً جنبه اخلاقی داشته و از آموزههای دینی ریشه میگیرد. «اندرو واکر» (Andrew Walker)، رئیس دانشکده الهیات در حوزه علمیه باپتیست جنوبی، در این زمینه پرسش بنیادینی را مطرح میکند: «آیا اقتصاد برای انسان خلق شده است یا انسان برای اقتصاد؟ چهرههایی مانند هالی و روبیو میپرسند چه فایدهای دارد که تولید ناخالص داخلی (GDP) رشد کند، اما جوانان ما گرفتار آسیبهای اجتماعی و اعتیاد شوند و ازدواج نکنند، در حالی که ما فقط به بهانه تحریک رشد اقتصادی، نیروی کار خارجی با ویزای H-1B وارد کشور کنیم؟»
نتایج نظرسنجی گالوپ و چشمانداز اقتصاد جمهوریخواهان در انتخابات ۲۰۲۸
دادهها نشان میدهند که واکنش جامعه به این مفاهیم بستگی زیادی به نوع ادبیات و واژگان بهکاررفته دارد. نتایج نظرسنجی جدید مؤسسه گالوپ (Gallup) نشان داد در حالی که ۸۱ درصد از آمریکاییها دیدگاه مثبتی به مفهوم «تجارت و ابتکار آزاد» (Free Enterprise) دارند، تنها ۵۴ درصد دیدگاه مشابهی نسبت به واژه سرمایهداری (Capitalism) دارند که افت محسوسی را نسبت به رقم ۶۱ درصدی در سال ۲۰۱۰ نشان میدهد (در مقابل، تنها ۳۹ درصد دیدگاه مثبتی نسبت به واژه سوسیالیسم دارند).
با وجود همه تفاوتها در نامگذاری این ساختار اقتصادی جدید و تعیین حدود آن، اجماع بسیار چشمگیری بر سر جهتگیری کلی آن پدید آمده است. علاوه بر سیاستمدارانی که پرچمدار این حزب در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ خواهند بود، نسل جوانتری از مشاوران، مدیران اجرایی و تحلیلگران محافظهکار در حزب جمهوریخواه در حال ظهور هستند که تردید در مبانی کهن بازار آزاد را به عنوان فرض اولیه خود پذیرفتهاند و این موضع دیگر یک دیدگاه نامتعارف به شمار نمیرود.
این جابجایی نسلی آشکار میسازد که فاصله گرفتن جمهوریخواهان از دکترین اقتصادی سنتی، میراثی بسیار پایدارتر از دوران خود ترامپ خواهد بود. در مسیر رسیدن به ۲۰۲۸، سوال اصلی این نیست که آیا ترامپ اجماع اقتصادی کهن حزب را در هم شکست یا خیر؛ بلکه پرسش اساسی این است که آیا اساساً شخص یا جریانی باقی مانده است که اراده یا توانایی بازسازی آن سیستم سنتی را داشته باشد؟
داگلاس هولتز-ایکین در جمعبندی نهایی خود خاطرنشان کرد: «من هیچ فردی را در صحنه نمیبینم که بگوید قصد دارد با تکیه بر پلتفرم محافظهکاری سنتی، یا حتی نسخهای شبیه به دوران جرج بوش در انتخابات رقابت کند. شخصاً معتقدم این موج کنونی نیز روزی پایان خواهد یافت؛ گرچه وقوع آن مستلزم گذشت زمان بسیار زیادی خواهد بود.»



آگهی فردا