آیا دایناسورها واقعاً دوباره زنده شدهاند؟ بررسی فیلم «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» و دلایلی که ارزش دیدن ندارد!
اگر از طرفداران پروپاقرص فیلمهای اکشن و تخیلی هستید، احتمالاً مجموعه فیلمهای «دنیای ژوراسیک» برایتان جذاب بوده است. این مجموعه، که دایناسورها را به دنیای مدرن آورده، همواره با جلوههای ویژه و صحنههای هیجانانگیز خود تماشاگران را سرگرم کرده است. اما آیا قسمت جدید این مجموعه، با عنوان «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» (Jurassic World: Rebirth)، میتواند انتظارات را برآورده کند؟ در این مقاله، به بررسی این فیلم میپردازیم و دلایلی را ذکر میکنیم که چرا شاید بهتر باشد وقت خود را صرف تماشای آن نکنید.
«دنیای ژوراسیک: تولد دوباره»: تکرار مکررات یا ایدهای نو؟
فیلم «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» که هفتمین قسمت از مجموعه فیلمهای «پارک ژوراسیک» است، به کارگردانی گرت ادواردز و نویسندگی نوئیسندگی دیوید کوئپ ساخته شده و در ژوئیه ۲۰۲۵ اکران شد. داستان فیلم حول محور زورا بنت (با بازی اسکارلت جوهانسون)، متخصص عملیات مخفی میچرخد که از سوی یک شرکت داروسازی مرموز ماموریت مییابد تا به همراه تیمش، برای استخراج DNA از سه موجود عظیم ماقبل تاریخ، به جزیره «سن هوبر» واقع در نزدیکی گویان فرانسه سفر کنند. هدف این شرکت، ساخت داروهای انقلابی برای درمان بیماریهای قلبی است.
این تیم شامل دانکن کینکید (با بازی ماهِرشالا علی)، رهبر گروه، هنری لوئیس (با بازی جاناتان بیلی)، دانشمند متخصص، و دیگران است. دیگرانی مانند دانشمند متخصص دشنمند متخصص مانوئل گارسیا-رولفو و اد اسکرین در جزیره سن هوبر، جزیرهای دورافتاده در نزدیکی گویان فرانسه، که قبلاً محل آزمایشهای شرکت اینجن برای خلق دایناسورهای هیبریدی و جهشیافته بوده است، میروند، جایی که قبلاً محل آزمایشهای اینجن برای خلق دایناسورهای هیبریدی و جهشیافته بوده است. در طول این ماموریت، آنها با خانوادهای به نام رابین دلگادو، که کشتیشان غرق شده، ملاقات میکنند و مجبور میشوند با خطرات جزیره روبرو شوند. آنها متوجه میشوند که این جزیره میزبان آزمایشگاههای متروکهای است که در آن آزمایشهای خطرناکی انجام شده است. از جمله این خطرات، دیستورتوس رکس، یک تیرانوسور جهشیافته با شش اندام است که در سال ۲۰۰۰ پس از حادثههای فاجعهبار فراوان فرار کرده و آزمایشگاه را متروکه کرده است.
اتفاقات با رویاروییهای هیجانانگیز بین دایناسورها اوج میگیرد، از جمله صحنههای الهام گرفته از رمان اصلی مایکل کرایتون، جایی که در آن تیم در حال فرار با قایق رودخانه، از دست یک تیرانوسور جان سالم به در میبرد. داستان بر تنش و مبارزه برای بقا تمرکز دارد و اکتشافات تکاندهندهای دربارۀ آزمایشهای ژنتیکی مخفی اینجن را به نمایش میگذارد. نکته جالب توجه این است که فیلم هیچ صحنه پس از تیتراژ ندارد و به نظر میرسد به این موضوع اشاره دارد که این چند نسخه اخیر فقط برای به دام انداختن مخاطب بودند.
همان آش و همان کاسه!
با وجود فروش جهانی حدود ۸۲۲ میلیون دلاری، «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» نتوانست آنطور که باید منتقدان را راضی کند. در واقع، به نظر میرسد این فیلم به همان کلیشههایی بازگشته که قبلاً بارها دیدهایم و احتمالاً انتظار داریم از فیلمهای این مجموعه ببینیم. «ژوراسیک، سینماست یا صنعت؟» سوالی است که این روزها بیش از هر زمان دیگری مطرح میشود. این فرنچایز، با تمام تلاشهای اسپیلبرگ بزرگ برای تحول در سینما، به نظر میرسد اینبار تنها آمده تا در آمدزایی کند. متاسفانه ما عملاً با سینمای روبرو نیستیم. نه فیلمنامههایی وجود دارد و نه کاراکتری. هیچ یک از کاراکترها هویت ندارند. نه به صورت گروهی و نه به صورت فردی.
اسکارلت جوهانسون که صرفاً جانشین بریس دالاس هاوارد شده است. اصلاً هم شبیه مامورهای ویژه و تکاور نیست. شخصیت دانشمند هم تیپ است. اصلاً هویتی در کار نیست. تیپ دانشمند با لباسهای تیپیکال دانشمندی! حتی گروه عملیاتی هم تیپ است. گروه عملیاتی که به دلیل فیلمنامه بسیار کلیشهای و دم دستی با بازیگران قابلی همچون ماهرشالا علی را هم به عنصری بیکنش تبدیل کرده است.
مرگ اعضای این تیم عملیاتی هم هیچ حسی از مخاطب نمیگیرد. بازیگران هم موفق نمیشوند از عهده این برآیند. همهچیز فدای یک کانسپت شده است: انسان در مقابل دایناسور. انسان در مقابل طبیعت وحشی. انسانهایی که در نهایت ضعیف هستند.
نقاط قوت و ضعف فیلم از نگاه منتقدان
منتقدان بر این باورند که «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» فاقد نوآوری و انسجام سینمایی-دراماتیک است. با این حال، از نظر اکشن و صحنههای هیجانانگیز، اثر قابل دفاعی است. فیلمی مملو از اکشن که قلب نداشته باشد، اما نبض داشته باشد! Jurassic World: Rebirth از آن دسته آثاریست که قلبی برای تپیدن درون روایت ندارد، اما چنان در صحنههای اکشن و دقایق نفسگیرش میتپد که تماشاگر را از جای برمیکند.
اگر به دنبال شخصیتی هستید که عمق داشته باشد، یا روایتی که با ظرافت گرهگشایی کند و با زیرمتنهای پنهان بازی کند، این فیلم چیزی برای شما ندارد. شخصیتها، بیشتر از آنکه انسان باشند، قابهایی متحرکاند برای انتقال از صحنهای هیجانانگیز به صحنهای بعد. گفتگوها کمرمقاند، منطق روایی لنگ میزند و انگیزهها گاه در حد تیترهای سطحی باقی میمانند. اما درست زمانی که در دل این بیروحی داستانی غرق میشوید، ناگهان اکشن وارد میشود و همهچیز را میشوید و میبرد. گویی فیلمساز میداند کجا باید دست تماشاگر را بگیرد و از جای برکند.
در تاریکی جنگل بارانی، فرار در یک شهر متروکه، و سکانس نهایی روی پل معلق با دو دایناسور غولآسا، چنان با مهارت اجرا شدهاند که نمیتوان چشم از پرده برداشت. در این لحظات، Rebirth دیگر نیازی به فیلمنامه ندارد. خودش را با غرش دایناسورها، آوار شدن سازهها، تعقیب و گریزهای سراسیمه، تعقیبگریزهای نفسگیر و ضربان تند موسیقیاش تعریف میکند و راستش را بخواهید، گاهی همین برای مخاطب عام کافیست. نه برای جاودانه شدن، اما برای اینکه دستکم در دو ساعت، قلب مخاطب با هیجان بتپد. Jurassic World: Rebirth شاید فیلمی نباشد که از نظر درام به یاد بماند، اما در طراحی یک ترن هوایی پر از آتش، هیاهو، و فریاد، خوب است. هیجانی ناب در دنیایی از کلیشه.
در نهایت، آیا «تولد دوباره» ارزش دیدن دارد؟
شاید سینما نتواند غولهای باشکوه گذشته را دوباره زنده کند، اما جلوههای ویژه میتوانند خاطرات باشکوه سینما را احیا کنند، اما در میانه راه، تنها به پژواک مبهمی از آنچه روزگاری جادو بود، بدل میشود. Jurassic World: Rebirth نمونهای گویا از چنین تلاشی است: بازگشتی پرهیاهو به دوران اوج، اما با سایهای از تکرار.
اگر سینما برایتان تداعیگر یک تجربه بینظیر است، این فیلم حرف زیادی برای گفتن ندارد. با این حال، اگر به دنبال فیلمی هستید که در طول دو ساعت، قلب شما را به تپش وادارد، Jurassic World: Rebirth شاید همان چیزی باشد که نیاز دارید. شاید بتوان گفت دنیایی به این بزرگی، همین کلیشهها را هم بتوان دوست داشت.
نمره نویسنده به فیلم: 5 از 10




