درخشش خیرهکننده جک گریلیش در ترکیب اورتون؛ پیروزی بزرگ در خانه برایتون
جک گریلیش هرگز نتوانست بهخوبی در سیستم منچسترسیتی جا بیفتد. او بازیکنی است که نیاز دارد مهمترین عنصر یک تیم باشد، بازیکنی که همتیمیهایش در هنگام حمله، ابتدا به او نگاه میکنند. او مانند چرخدندهی مرکزی بزرگی است که با سرعت خودش میچرخد و انتظار دارد دیگران خود را با او هماهنگ کنند؛ اما در ساختار فوقالعاده منظم سیتی، این مسئله باعث میشد گریلیش به تنهایی و بیفایده بچرخد.
انتقال به اورتون دقیقاً همان چیزی بود که گریلیش به آن نیاز داشت، و گریلیش دقیقاً همان بازیکنی است که اورتون به آن نیاز داشت. با وجود درخشش بازیکنانی مانند ایلیمان اندیایه، بتو و دیگران پس از بازگشت دیوید مویس در فصل گذشته، آنها همچنان نیازمند یک استعداد فردی بزرگ بودند که بتواند با آزادی کامل، خودش باشد.
عملکرد ضعیف اورتون بدون گریلیش
هفتهی گذشته، در بازی مقابل لیدز، زمانی که گریلیش تنها از روی نیمکت به زمین آمد، اورتون بهطور کامل از جریان بازی خارج شد و شکست خورد. به نظر میرسید آنها با اولین بازی خانگی خود در ورزشگاه جدیدشان، مانند تمرینات عجیب و غریب قبل از عروسی در سریالهای کمدی آمریکایی رفتار میکردند.
اما بالاخره، روز موعود فرا رسید. مویس مانند پدر مغرور عروس، تیمش را با پیراهن آبی نمادین به زمین فرستاد، و یکی از قدیمیترین باشگاههای انگلیس، زندگی در خانهی جدید خود را آغاز کرد.
درخشش گریلیش و گلزنی اندیایه
با این حال، این قرض گرفته شدهی آنها بود که باعث شروع حرکت شد. گریلیش در همان دقایق ابتدایی، پس از یک حرکت انفرادی تماشایی، تشویق پرشوری را از سوی تماشاگران دریافت کرد. او در گوشه زمین گیر افتاد، اما دو بار در نبردهای تنبهتن پیروز شد و اورتون را در موقعیت حمله قرار داد.
اگرچه آن حمله به جایی نرسید، اما اشتیاق آنها برای گلزنی در ورزشگاه هیل دیکینسون (که برای همیشه در ذهن ما ورزشگاه دیکسون هیل خواهد بود) در مراحل اولیهی بازی به ضررشان تمام شد. تمام حملات آنها کمی عجولانه و کمی اجباری به نظر میرسید.
اما مویس ترجیح میداد این وضعیت را ببیند تا تکرار نمایش بیرمق آنها در مقابل لیدز. آنها پس از آنکه جیمز تارکوفسکی اجازه داد یک توپ بلند از بالای سرش عبور کند، مجبور شدند تمرکز خود را جمع کنند. این اتفاق باعث شد کائورو میتوما وارد محوطه جریمه شود، بهطور غیرمنتظرهای توپ را به هوا بفرستد تا دو مدافع را از بازی خارج کند، و یک والی را به تیرک افقی دروازه بکوبد.
حملهی بعدی اورتون مؤثرتر بود. گریلیش در سمت چپ صاحب فضا شد، با سبک ترسناک همیشگی خود به سمت مدافع حریف حرکت کرد، و یک پاس عرضی عالی به تیر دوم فرستاد تا اندیایه با یک فرار بهموقع، گل بزند. به این ترتیب، آخرین گلزن اورتون در گودیسون پارک، اولین گلزن رقابتی در ورزشگاه جدید لقب گرفت.
بدشانسیهای برایتون
برایتون، از طرف دیگر، بدترین مهمان عروسی بود که تا به حال دیدهایم. ضربهی میتوما به تیرک دروازه با زمین خوردن دنی ولبک همراه شد که یک فرصت مسلم گلزنی را از دست داد. ضربهی سرکش یان پل فن هکه نیز به تیر دروازه برخورد کرد، و از همه بدتر، آنها پس از پاس رو به عقب وحشتناک تارکوفسکی، نتوانستند در موقعیت تکبهتک مت او’رایلی با جوردن پیکفورد و با حضور دو همتیمیاش گلزنی کنند.
ولبک بعداً یک ضربهی پنالتی را از دست داد که پیکفورد آن را مهار کرد، و اگر این اتفاقات تا این حد برای برایتون عادی نبود، همه چیز شبیه تقدیر الهی به نظر میرسید که نمیخواهد روز اورتون را خراب کند. آیا تا به حال تیمی در لیگ برتر بوده است که تا این حد توانایی ارائهی فوتبال شیک و زیبا را داشته باشد، اما در عین حال به طرز خندهداری لحظات بزرگ را به هدر دهد؟
در این مرحله باید از برایتون پرسید که آیا این اتفاقات را فقط بدشانسی میدانند (آنها تقریباً بهطور کامل با xG فصل گذشته خود مطابقت داشتند) یا اینکه در واقع باید کارهای بیشتری انجام دهند.
تاثیرگذاری گریلیش
از دست دادن موقعیتهای بزرگ میتواند برای بهترین تیمها نیز اتفاق بیفتد، اما مسئله این است که آنها نمونهی بارز تیمی هستند که شعارش این است: “شما دو گل بزنید، ما سه گل خواهیم زد”. شما در واقع نیاز دارید سه گل بزنید تا از شکست جلوگیری کنید. برای تأیید این نکته، اورتون با دو گل خود، بسیار کارآمد عمل کرد.
پس از اینکه اورتون با وجود تمام این اتفاقات، نیمهی اول را با برتری به پایان رساند، تنها شش دقیقه طول کشید تا اختلاف را دو برابر کند. حضور گریلیش در گوشهی محوطهی جریمهی برایتون، آنها را ترسانده بود و باعث شد به عقب برگردند و به جیمز گارنر اجازه دهند درست بیرون محوطه جریمه کاملاً آزاد باشد. گریلیش او را دید و یک پاس دقیق به سمت او فرستاد تا او توپ را به گوشهی پایین دروازه بفرستد.
پاس ساده بود، اما نشان داد که حضور گریلیش چقدر میتواند روی حریف تأثیر بگذارد، وقتی که به او چنین نقش پررنگی داده میشود. اگر دوایت مکنیل از پاس کاتبک او استفاده میکرد، گریلیش میتوانست هتتریک پاس گل داشته باشد.
مویس در وقتهای تلف شده، گریلیش را تعویض کرد، و لبخند روی صورت او، با لبخند سه چهارم ورزشگاه جدید همخوانی داشت. گریلیش برای رسیدن به بهترین سطح خود، فقط نیاز دارد که دوست داشته شود. در اینجا، او تمام محبتی را که نیاز دارد، دریافت خواهد کرد.




