چرا باید گاهی دنیا را با نگاه اولین بار ببینیم؟
همه ما در مقطعی از زندگیمان تجربه دژاوو (Déjà vu) را داشتهایم. این زمانی اتفاق میافتد که چیزی کاملاً جدید برایمان آشنا به نظر میرسد، انگار قبلاً آنجا بودهایم. نقطه مقابل دژاوو، “ووژادِه” (Vuja de) است. این تجربه زمانی رخ میدهد که چیزی کاملاً آشنا، کاملاً جدید به نظر میرسد (4).
قدرت نگاه تازه: ووژادِه در عمل
وقتی بتوانیم چیزهای آشنا را با نگاهی جدید ببینیم، این توانایی را پیدا میکنیم که برای اولین بار چیزی خارج از چارچوبهای معمول را مشاهده کنیم. در کسبوکار (1)، این مفهوم راه را برای شناسایی حوزههای جدید پیشرفت و سودآوری هموار میکند. در سطح شخصی، ووژادِه میتواند ما را از یکنواختی رها کند و به سمت حوزههای جدید و هیجانانگیز رشد سوق دهد. در حالت ایدهآل، ووژادِه به ما امکان میدهد آشناییهای نامطلوب را به نوآوریهای مطلوب تبدیل کنیم.
“هیچ چیز خطرناکتر از دیدگاه جزمی نیست – هیچ چیز محدودکنندهتر، کورکنندهتر نسبت به نوآوری و مخربتر برای گشودگی به روی نوآوری نیست.” – استیون جی گولد
مسیر نوآوری چگونه شکل میگیرد؟
برای رسیدن به نوآوری، باید موقعیتهای آشنا را به چالش بکشیم و آنها را از زوایای مختلف ببینیم. باید از پذیرش صرف چیزهای آشنا دست برداریم. باید تداوم خودکار موقعیتهایی که کارایی ندارند را قطع کنیم.
تحریک ذهنی و حرکت میتوانند برای تیز کردن حواس کافی باشند (2). پیادهروی، گوش دادن به دیدگاههای متفاوت، ترک روال روزانه برای تعطیلات، تجسم ایدهها یا مفاهیم جدید و خاموش کردن ذهن برای چند روز میتواند منجر به ذهنی تازهتر و احتمالاً تجربه ووژادِه شود. در این حالت، آشنا به نو تبدیل شده است.
توانایی تغییر درک فرد، مسیر کلیدی به سوی نوآوری است. تفکر سیاه و سفید با حذف همه متغیرهایی که خاکستری را ایجاد میکنند، رشد بالقوه را محدود میکند. بحث سالم با دیگران یا حتی در درون خود فرد، درک ما را از احتمالات گسترش میدهد. وقتی درک ما بیشتر شبیه به لنز واید شود، آشناییها به چالش کشیده میشوند. ووژادِه زمانی جوانه میزند که به ایدههای جدیدمان اجازه رشد داده شود.
“اکثریت قریب به اتفاق انسانها از تمام مفاهیمی که با آنها آشنا نیستند متنفرند و حتی از آنها وحشت دارند… از این رو اتفاق میافتد که نوآوران در اولین ظهورشان عموماً مورد آزار قرار گرفتهاند و همیشه به عنوان احمق و دیوانه مسخره شدهاند.” – آلدوس هاکسلی
راحتی آشنایی و ناراحتی رشد
آشنایی راحت است. اما رشد به ندرت راحت اتفاق میافتد. به نظر میرسد برای رشد به میزان مشخصی ناراحتی نیاز داریم. یک وزنهبردار باید به اندازهای وزنه بزند که باعث آسیب به بافت عضلانی شود تا پس از ترمیم، قویتر شود. یک دونده نیز کیلومترها میدود و روز بعد درد را تحمل میکند. استرس و ناراحتی باعث افزایش سرعت، قدرت و استقامت میشوند.
رشد ذهنی و عاطفی نیز از این قاعده مستثنی نیست. چالشهای ذهنی و عاطفی، توانایی فرد را برای غلبه بر موانع زندگی افزایش میدهد. اگرچه دشوار است، اما دستاوردهای حاصل از این تلاشها، اعتماد به نفس و خودکارآمدی را تقویت میکند (3).
گذر از آشنایی به نوآوری با ووژادِه
تغییر از آشنایی به نوآوری نیاز به تخیل و انعطافپذیری دارد. توانایی تجربه شکست و پشتکار داشتن، دست در دست ووژادِه پیش میرود. همانطور که هر ورزشکار نخبهای میداند، موفقیت تنها از طریق شکستهای متعدد به دست میآید. اما برای حرکت به جلو از آشنایی، باید انعطافپذیری در برابر تجربیات شکست وجود داشته باشد. بهترین بازیکنان بیسبال جهان هنوز هم در 70% مواقع شکست میخورند.
تخیل سفر ووژادِه را از طریق کاوش در انبوهی از احتمالات به خوبی هدایت میکند. وقتی یک امکان با شکست مواجه میشود، تخیل وارد عمل میشود تا گزینه دیگری پیدا کند. زیبایی تخیل در این است که هیچکس محدودیتها را تعیین نمیکند، مگر خود شما. همیشه میتوانید چیزی جدید را تصور کنید، اگر بخواهید.
ضربالمثل “آشنایی تحقیر میآورد” داستانی از خطرات آشنایی بیان میکند. ما باید از آنچه شناخته شده است جدا شویم تا ناشناختهها را کشف کنیم. اولین کاشفان فقط ماجراجو نبودند. آنها همچنین در تلاش بودند تا چیزی جدید برای باور کردن پیدا کنند. میل به نوآوری در همه جا وجود دارد، حتی در فروشگاههای دستدوم، بقایای آشناییها را میبینیم که معامله میشوند تا بتوانیم چیزهای جدید را کشف کنیم. مد همیشه درباره رها کردن آشنایی و حرکت به سمت آخرین ترندهاست.
“بنابراین هرگز فرصتی را برای ترغیب به یک شروع عملی، هرچند کوچک، از دست ندهید، چرا که شگفتانگیز است که چگونه اغلب در چنین مواردی دانه خردل جوانه میزند و ریشه میدواند.” – فلورانس نایتینگل
ووژادِه همین حالا هم همهجا вокруг ماست. فرصتها در انتظار جرقه تخیل ما هستند. فقط باید بدانیم که قدرت حرکت از آنچه شناخته شده است (آشنایی) به آنچه میتواند باشد را داریم. نادیده گرفتن این تمایلات به معنای رکود و قناعت است. برخلاف رودخانهها، ما موجوداتی متحرک هستیم و به پیچ بعدی، چالش بعدی و رشدمان نگاه میکنیم.







