کدام اقتباس دیزنی فاجعه بود؟ رتبه‌بندی جذاب و جنجالی ۲۱ فیلم

از فاجعه تا شاهکار: سفری جادویی در دنیای اقتباس‌های دیزنی (رتبه‌بندی داغ!)"

فهرست محتوا

کدام بازسازی‌های لایو اکشن دیزنی به بیراهه رفتند؟ رتبه‌بندی ۲۱ اقتباس سینمایی

دیزنی، نامی آشنا در صنعت انیمیشن، همواره در تلاش بوده تا با اقتباس‌های لایو اکشن از آثار کلاسیک خود، جادوی نوستالژی را دوباره زنده کند. اما کدام‌یک از این تلاش‌ها با موفقیت همراه بوده و کدام‌یک نتوانسته‌اند انتظارات را برآورده کنند؟ در این مقاله، فهرستی جنجالی و جذاب از ۲۱ فیلم لایو اکشن دیزنی را رتبه‌بندی کرده‌ایم، از بهترین‌ها تا آثاری که شاید بهتر بود هرگز ساخته نمی‌شدند.

دیزنی از دیرباز به خاطر انیمیشن‌های کلاسیک و دلنشین خود مورد تحسین قرار گرفته است. در طول دهه‌ها، جغرافیای فیلم‌ها و تفاوتهای ظریف، انیمیشن‌های دیزنی همیشه تخیل کودکان و بزرگسالان را تسخیر کرده‌اند. از زمانی که “سفید برفی و هفت کوتوله” در سال 1937 توسط استودیو انیمیشن والت دیزنی با موفقیت اکران شد، دیزنی به ساخت فیلم‌های لایو اکشن نیز روی آورد. این بخش با فیلم “جزیره گنج” در سال 1950 آغاز شد و از آن زمان، فیلم‌های ماجراجویی و درام خانوادگی متعددی بر اساس آثار موفق ساخته شدند. در این میان، مجموعه‌ فیلم‌های “دزدان دریایی کارائیب” و اقتباس‌های پرفروش لایو اکشن از انیمیشن‌های دیزنی، همچون “علاءالدین” خودنمایی می‌کنند.

دهه 2010 با فیلم‌های لایو اکشن موفقی مانند “کتاب جنگل” (2016) به کارگردانی جان فاورو و “صد و یک سگ خالدار” (1996) به کارگردانی استیون هرک، این سبک را احیا کرد. هرچند، همه این آثار به یک اندازه موفق نبودند و استودیو با فیلم‌هایی چون “آلیس در سرزمین عجایب” ساخته تیم برتون در سال 2010 با فروش یک میلیارد دلاری، روندی پر فراز و نشیب را تجربه کرد. از آن زمان، دیزنی رویکردی جامع‌تر برای این زیرشاخه اتخاذ کرده و تقریباً هر سال یک بازسازی لایو اکشن ارائه می‌دهد.

اما سوالاتی وجود دارد که باید به آن‌ها پاسخ داد: چه چیزی باعث می‌شود یک فیلم لایو اکشن خوب از آب دربیاید؟ آیا فیلم‌هایی با جلوه‌های کامپیوتری سنگین مثل “شیرشاه” می‌توانند همان حس و حال انیمیشن اصلی را منتقل کنند؟ و چه عناصری برای موفقیت بازسازی‌های فانتزی مثل “مالفیسنت” و “کریستوفر رابین” ضروری هستند؟ آیا دنباله‌های بازسازی‌ها و بازآفرینی‌ها هم باید لحاظ شوند؟ برای این مقاله، همه بازسازی‌ها، اقتباس‌ها و دنباله‌های پس از “آلیس در سرزمین عجایب” مدنظر قرار گرفته‌اند. با این مقدمه، شما را به این سفر پر فراز و نشیب در دنیای بازسازی‌های دیزنی دعوت می‌کنیم.

21. پینوکیو (2022)

انیمیشن “پینوکیو” محصول سال 1940، حدود 82 سال پیش از جدیدترین اقتباس آن به کارگردانی رابرت زمکیس، یکی از دوست‌داشتنی‌ترین آثار دیزنی به‌شمار می‌رود. اما نسخه لایو اکشن “پینوکیو” در سال 2022، بدترین بازسازی از آثار انیمیشنی دیزنی تا به امروز است. این فیلم، کپی ناشیانه‌ای از داستان اصلی بوده و تقریباً در تمامی جوانب ناامیدکننده ظاهر می‌شود. نکته قابل توجه این است که این نسخه، در همان سال با انیمیشن “پینوکیو” به کارگردانی گیرمو دل تورو، برنده‌ی جایزه اسکار، هم‌زمان شد، مقایسه‌ای که شرایط را برای آن بدتر کرد و به‌خوبی نشان داد که چگونه می‌توان داستان جاودانه را به شیوه‌ای جذاب و دوست‌داشتنی بازآفرینی کرد.

اما در این بازسازی، پینوکیو به بدترین شکل از داستان خود دور شده و تمام هنر هنکس در نقش ژپتو را بی‌اثر کرده است. پویانمایی و چهره‌ی پینوکیو، یکی از گیج‌کننده‌ترین طراحی‌ها در تاریخ این فیلم‌هاست و وقتی داستان‌های زیادی از پینوکیو وجود دارد، این نسخه نباید جزو گزینه‌های شما باشد.

20. آلیس در آن سوی آینه (2016)

برای فیلمی که حول محور سفر در زمان می‌گذرد، “آلیس در آن سوی آینه” به طرز عجیبی نمی‌تواند زمان را به خوبی مدیریت کند. این فیلم، پر از جلوه‌های بصری خیره‌کننده است، بازیگران با استعداد هم‌چنان ایفای نقش می‌کنند و قدرت تخیل فانتزی لوئیس کارول هم‌چنان حاضر است، اما “آن سوی آینه” از یک صحنه به صحنه بعدی بدون هیچ روند داستانی منسجمی پیش می‌رود و بدون دادن دلیلی قوی به مخاطب، او را مجبور به همراهی می‌کند.

در میان آشفتگی پرجنب‌وجوش، موجودات شگفت‌انگیز و نبردهای دوستانه‌ای که در طراحی پر زرق و برق و برق تالار آینه‌ها تولید می‌شوند، لذت‌های کوچکی وجود دارد، حتی میز رنگارنگ یا موجودات نرم و پشمالو نمی‌توانند ضعف ریتم فیلم را پنهان کنند و تراکم بیش از حد صحنه‌های اکشن را جبران کنند. بدون چشم خلاق تیم برتون، جلوه‌های بصری پر زرق و برق به هم می‌ریزند، سطح نمایش را شلوغ کرده و داستان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند؛ اتفاقی که نباید در سرزمینی پر از عجایب رخ دهد.

19. سفید برفی (2025)

بازسازی لایو اکشن “سفید برفی” بدون شک یکی از جنجالی‌ترین و بحث‌برانگیزترین آثار در میان بازسازی‌های لایو اکشن دیزنی بوده است. واکنش‌های شدید و انتقادات گسترده به این فیلم، تقریباً تمامی جنبه‌های آن، از جمله انتخاب ریچل زگلر، بازیگر لاتین‌تبار، یا شخصیتی که به شاهزاده جاناتان داده شده، را تحت تأثیر قرار داده است. از بحث‌های پیرامون بازیگران تا کوتوله‌های CGI نامتناسب و غیرطبیعی، تا مجموعه‌ای از نکات داستانی جدید که حواس مخاطب را از داستان اصلی پرت می‌کنند، این فیلم موفق شده تقریباً همه را به روش‌های کاملاً متفاوت آزرده کند. حتی با وجود اکران تازه، امید به موفقیت بازسازی لایو اکشن با شهرت بدتر از “سفید برفی” کار دشواری است.

البته فیلم نکات مثبتی هم دارد، مثل اجرای آواز دلنشین ریچل زگلر یا شخصیتی که به شاهزاده جاناتان داده شده، اما نکات منفی فیلم به مراتب بیشتر از این معدود نکات مثبت است. با توجه به این‌که سفید برفی بارها در طول سال‌ها به صورت لایو اکشن اقتباس شده، مانند “سفید برفی و شکارچی” و “آینه آینه”، دیدن این اقتباس مدرن که در جایی که موفقیت کاملاً ممکن بود، ناکام ماند، بسی آزاردهنده است.

18. آلیس در سرزمین عجایب (2010)

فیلم موفق و پرآوازه‌ی سال 2010 که روند بازسازی‌های لایو اکشن دیزنی را آغاز کرد، “آلیس در سرزمین عجایب” به کارگردانی تیم برتون، با مشکلات مشابه نسخه‌ی بعدی خود، یک ایده اولیه اولویت‌دار برای دادن سبکی به‌شدت خودآگاه به محتوای محبوب است. اگرچه کم‌تر منسجم‌تر، با چشم‌انداز واضح‌تر و سرشار از شوخی‌های عجیب و غریب‌تر از آثار لوئیس کارول است، اما کمی منسجم‌تر است، با چشم‌اندازی واضح‌تر و سرشار از شوخی‌های عجیب و غریب برتون است که آن را کم‌تر خسته‌کننده می‌کنند. با وجود تمامی نکات قوتش که بازیگری فوق‌العاده و دراماتیک بازیگران آن در صدر است، “آلیس در سرزمین عجایب” واقعاً در میان بهترین آثار برتون یا دیزنی جایگاهی ندارد.

با وجود تمام نکات قوتش که بازیگری فوق‌العاده و دراماتیک بازیگران در صدر است، او نتوانست جاذبه‌ی جادویی سرزمین عجایب را به تصویر بکشد. میا واشیکوفسکا گرچه بارها ثابت کرده بازیگر قابلی است، اما در اینجا آلیس را با آرامشی بیش از حد بازی می‌کند، طوری که شما نمی‌توانید ذکاوت و کنجکاوی پُرشور شخصیت را احساس کنید. و “آلیس در سرزمین عجایب” واقعاً در میان بهترین آثار برتون یا دیزنی جایگاه بالایی ندارد. از دهه‌ای که اوج استفاده از بازسازی‌های لایو اکشن را رقم زد، به دست آوردن موفقیت‌های کاملاً ممکن را رقم زد، فرمول خود را اصلاح کرده و سطح کیفی بسیار متفاوتی را به دست آورد، با این حال، در میان آثار بعدی قابل‌مقایسه نیستند.

17. شیرشاه (2019)

ابتدا باید بگویم که حتی تردید دارم این عنوان را در این لیست قرار دهم. چون قطعاً یکی از جنجالی‌ترین و بحث‌برانگیزترین آثار در میان بازسازی‌های لایو اکشن دیزنی نیست، اما برای کامل بودن این مرور مدرن بازسازی‌های دیزنی، کوتاه می‌آیم. با این حال بازسازی “شیرشاه” به کارگردانی جان فاورو تجربه‌ای عجیب و جذاب است. این فیلم انیمیشنی که با استفاده از فناوری پیشرفته، ظاهری تقریباً ۱۰۰٪ فوتورئالیستی به خود گرفته، در نوع خود حیرت‌انگیز است و در نهایت تبدیل به یکی از پُرهزینه‌ترین و پُرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما شده است.

فاورو با توسعه‌ی فناوری‌ای که در “کتاب جنگل” به کار بُرد، تلاش می‌کند جادوی نسخه‌ی محبوب انیمیشنی سال 1994 را در محیطی طبیعی و واقعی بازسازی کند، اما سحر و جادوی قالب انیمیشن و واقعی نبودن، چیز دیگری است و جان‌بخشی به حیوانات فوتورئال شده همان جذابیت را ندارد.

16. مولان (2020)

فیلم “مولان” اثری نامیدکننده و متناقض است؛ اثری که به نسخه انیمیشنی اصلی وفادار نیست، اما در عین حال، به‌طور کامل هم اثر موفقی به شمار نمی‌رود! در این اقتباس، بخش زیادی از شادی و جذابیتی که نسخه‌ی انیمیشنی را عالی کرده بود، از دست رفته است. در لیست زیر می‌بینیم که شماره‌های موزیکال و اژدهایی با صدای ادی مورفی در اقتباس نیکی کارو چه‌قدر نادیده گرفته شده‌اند، اما این برداشت ووشیا از “مولان” به تنهایی چندان جذاب نیست. نکات خوبی هم دارد، مثل استفاده از لباس‌های فوق‌العاده و بحث‌هایی درباره اینکه مردان برای زنان قوی آماده نیستند، اما “مولان” نشان می‌دهد که متفاوت بودن لزوماً به معنای به‌روزرسانی موفق نیست.

15. بانو و ولگرد (2019)

همه عاشق داستان سگ‌های بامزه هستند و “بانو و ولگرد” قطعاً از این نکته استفاده می‌کند. داستان اصلی فیلم سال 1955 بارها بازتعریف شده است، اما این بار با سگ‌های واقعی که صدای پیشگی‌شان را افراد مشهور عهده‌دار شده‌اند، اما این بار با سگ‌های واقعی که صدای پیشگی‌شان را افراد مشهور عهده‌دار هستند، تریو و تسا تامپسون بر عهده دارند. فیلم بسیار دوست داشتنی است و حتی سگ‌های CGI شده تا حدی برایتان قابل تحمل و جذاب می‌شوند. اما مانند “شیرشاه”، سخت است تصور کنیم کسی این نسخه را به نسخه انیمیشنی ترجیح دهد.

“بانو و ولگرد” قطعاً جذابیت‌های خاص خودش را دارد و تا حد زیادی تلاش می‌کند سگ‌های CGI را کاملاً واقعی جلوه دهد و حداقل تلاش نمی‌کند سگ‌های CGI را کاملاً واقعی جلوه دهد، در این زمینه یک قدم جلوتر از “شیرشاه” است.

14. دیو و دلبر (2017)

جای تعجب نیست که برای بسیاری از افراد، بازسازی دیزنی در سال 2017 از فیلم اسکاری سال 1991، “دیو و دلبر”، موفقیت بزرگی بود. این فیلم در گیشه به رقم شگفت‌انگیز 1.2 میلیارد دلار رسید، رقمی که حتی با استانداردهای بالای دیزنی هم قابل‌توجه است و به‌طور مؤثر آن را به پرفروش‌ترین بازسازی لایو اکشن تبدیل کرد. اما از دید این نویسنده، “دیو و دلبر” ساخته‌ی بیل کاندن هرگز نتوانست پتانسیل بالقوه‌ی انیمیشن اصلی را زنده کند. صحنه‌های نمایشی و جلوه‌های بصری کمتر از جادوی انیمیشن اثرگذارند، بازآفرینی ترانه‌های زیبای آلن منکن هم چندان چشمگیر نیستند و زمان اکران طولانی فیلم باعث می‌شود داستان افسانه‌ای به شکلی کسل‌کننده به انتها برسد.

13. مالفیسنت: سردسته شروران (2019)

“مالفیسنت: سردسته شروران” دومین دنباله‌ای است که برای بازسازی‌های لایو اکشن دیزنی ساخته شده و دلیل این‌که این موضوع تا این اندازه محبوب است را نشان می‌دهد. این فیلم تا حد زیادی همان نکات موفق نسخه اصلی را دنبال می‌کند اما قدرت و جذابیتی که نسخه‌ی اول داشت را ندارد. یواخیم رانینگ در مقام کارگردان تلاش می‌کند تا ما را قانع کند که مالفیسنت (با بازی درخشان آنجلینا جولی) هنوز هم در اعماق وجودش شرارت دارد. در حالی که فیلم اول به وضوح نشان داده بود چنین نیست. فراتر از این، “بانوی شرور” می‌تواند فیلم اول را تکرار می‌کند، اما بدون آن قدرت و عمقی که ریشه‌های مالفیسنت در نسخه اول به یک سوپرایز دوست‌داشتنی تبدیل شد را ندارد. دیزنی با “مالفیسنت” اول کار خوبی انجام داد، شاید نیازی به ادامه دادنش نبود.

12. دامبو (2019)

نسخه تیم برتون از “دامبو” برای بسیاری از مخاطبان جوان جذابیت ندارد و در نهایت به یکی از کم‌فروش‌ترین بازسازی‌های لایو اکشن دیزنی تبدیل شد. حتی برای من که طرفدار آثار عجیب و غریبم، این اقتباس از انیمیشن دیزنی هم خیلی ضعیف بود. اولین بخش فیلم کمی گنگ است و “دامبو” هم‌چنان یکی از غم‌انگیزترین و ناراحت‌کننده‌ترین برداشتهای احساسی دیزنی با مخاطبانش است، اما برتون عشق خود به افراد متفاوت و عجیب را در بازیگرانی مانند کالین فارل، ستاره بازنشسته‌ی رقص روی طناب، و ایوا گرین، هنرمند ترپز بکار می‌اندازد. به این ترکیب، هرچه مایکل کیتون در نقش صاحب یک پارک تفریحی شرکتی با رفتاری کاملاً رئیس‌جمهورمآبانه کسب‌وکار اضافه کنید، خودتان می‌بینید که این فیلم عجیب و کوچک چقدر چیز برای دوست‌داشتن دارد.

11. موفاسا: شیرشاه (2024)

در حالی‌که نسخه اصلی لایو اکشن “شیرشاه” ناامیدکننده بود که ترجیح می‌دهید نسخه اصلی را به تعداد دفعات بیشتری تماشا کنید، فیلم “موفاسا: شیرشاه” با صفحه‌های تازه و با ترکیبی استادانه از استعدادهای کارگردانی مانند بری جنکینز و لین-مانوئل میراندا، پیشرفت قابل توجهی را نشان می‌دهد. این فیلم هنوز هم از فرمول‌های فوتورئالیستی دیزنی پیروی می‌کند، اما موفاسا: شیرشاه با صفحه‌های تازه و با ترکیب استعدادهای کارگردان بزرگ جنکینز و لین-مانوئل میراندا، نویدبخش‌تر به‌نظر می‌رسد. این فیلم هنوز هم از فرمول‌های فوتورئالیستی دیزنی بهره می‌برد. این فیلم همچنین به داستانی در مورد برادری و خودشناسی می‌پردازد، به فیلم برتر، قابل‌توجه‌تر می‌کند و پتانسیل بالایی را برای تحسین به نمایش می‌گذارد.

10. علاءالدین (2019)

“علاءالدین” فیلمی سرگرم‌کننده و پرانرژی است، اما فراتر از این، چیز زیادی ارائه نمی‌دهد. این فیلم برای مخاطبان نسل هزاره است که عاشق نوستالژی هستند، اگرچه شخصیت ویل اسمیت، یادآور رابین ویلیامز در نقش غول چراغ جادو است، به خصوص اجرای بی‌نظیر و جذاب “پرنس علی” و صحنه‌های پارکور که مهارت‌های فیزیکی “منا مسعود” را به نمایش می‌گذارد، و بازی هیجان‌زده و دلنشین ویل اسمیت در نقش غول چراغ جادو. جای پای ویلیامز پر است، اما اسمیت هر وقت راه آسان‌تری را انتخاب می‌کند و انرژی بی‌ پایانی به فیلم می‌آورد که به شدت به آن نیاز دارد. در نهایت، “علاءالدین” در برانگیختن احساسی که مخاطبان با شخصیت‌های انیمیشنی الهام‌بخش‌اش داشتند، ناتوان است.

9. پیتر پن و وندی (2023)

دیوید لاوری، بیش از هر کارگردان دیگری، ثابت کرده که بازسازی‌های لایو اکشن دیزنی می‌توانند چقدر جادویی باشند. آخرین اثر او، “پیتر پن و وندی” بازسازی هوشمندانه‌ای از یک کلاسیک است که تاکنون بازسازی‌های زیادی از آن دیده‌ایم. لاوری هم‌زمان با حفظ موفقیت اثر اصلی، با انتخاب‌های هوشمندانه به داستان عمق می‌بخشد و مضامین کلیدی را به شیوه‌ای تازه به مخاطب ارائه می‌دهد. کلیشه “پیتر پن” نقش کاپیتان هوک با بازی جود لاو است، که تاریخیچه و گذشته‌اش با پیتر پن (الکساندر مولونی) بخش مهمی از انتقال این داستان به نسل جدید را تشکیل می‌دهد. لاوری دقیقاً می‌داند چگونه آثار محبوب چند دهه پیش را به تصویر بکشد و عشق و علاقه‌ی بیشتری به داستان اضافه کند.

8. لیلو و استیچ (2025)

در میان بازسازی‌های لایو اکشن دیزنی، “لیلو و استیچ” به خوبی موفق شده تا شور و هیجان نسخه اصلی را به تصویر بکشد. شوخی‌ها و لحظات عاطفی نزدیک به نسخه اصلی را بازسازی کند، حتی با وجود تغییرات بزرگ و گاه ناخوشایندی که از داستان اصلی کم می‌کند. نکته‌ی قابل توجه فیلم، خود استیچ است که با تمام شلوغ‌کاری‌هایش یک موجود CGI لایو اکشن به تمام معناست. فیلم در میان این بازسازی‌ها اتفاقی کم‌نظیر است.

7. مالفیسنت (2014)

برداشت “مالفیسنت” از یکی از نمادین‌ترین شرورهای دیزنی، به طرز شگفت‌آوری به تاریخ و در برگیرندگی بسیاری از لحظات واقعاً آزاردهنده است، و حتی تعجب‌آورتر اینکه با وجود این ویژگی‌ها، فیلم موفقی از آب درآمد. “مالفیسنت” به ما ریشه‌های شخصیتی اصلی را نشان می‌دهد که در آن سودا استفاده و درد‌های فراوانی وجود دارد و صحنه‌هایی از «زیبای خفته» را بازآرایی می‌کند و معنای عمیق‌تری به آن‌ها می‌بخشد.

آنجلینا جولی دوباره در نقش مالفیسنت فوق‌العاده ظاهر شده و با اینکه می‌دانیم سرنوشت شخصیت او چگونه رقم می‌خورد، سخت است کنترل کنیم که چقدر به او اهمیت می‌دهیم. «مالفیسنت» گرفتار برخی از مشکلات رایج در بازسازی‌های لایو اکشن، مثل صحنه‌های مبارزه غیرضروری و استفاده بیش از حد از CGI است، اما هم‌چنان یکی از بهترین بررسی‌ها از منظر داستان‌های دیزنی باقی می‌ماند.

6. کتاب جنگل (2016)

جان فاورو استاد سرگرم کردن مخاطب است. او با “مرد آهنی” دنیای سینمایی مارول را راه‌اندازی کرد، با “اِلف” یک کلاسیک همیشگی کریسمس ساخت و با “شف” فیلمی مستقل و دوست‌داشتنی ارائه داد. بنابراین جای تعجب نیست که اقتباس 2016 او از انیمیشن دیزنی 1967 “کتاب جنگل” یکی از سرگرم‌کننده‌ترین بازسازی‌ها تا به امروز باشد. با جلوه‌های بصری نوآورانه و برنده‌ جایزه اسکار که کاملاً فوتورئالیستی هستند، بازسازی فاورو یک ماجراجویی نفس‌گیر با اکشن‌هایی هیجان‌انگیز است و تماشاچی را در دل طبیعت رها می‌کند. تنها جنبه‌ی فیلم همین است که “بیل موری” و “کریستوفر واکن” را می‌شنوید که به ترتیب آهنگ‌های آشنای The Bare Necessities و I Wanna Be Like You را با جان و دل اجرا می‌کنند. اما نگاه فاورو به اکشن‌های سریع و لحظات احساسی فیلم را بین نقاط اوج حفظ می‌کند و کل این سفر پُرهیجان در دل طبیعت را از ابتدا تا انتها لذت‌بخش می‌کند.

منبع: کولایدر