چرا گاهی حتی نوازش محبتآمیز هم آزاردهنده میشود؟ رازهای تغییرات جسمی و روانی مادران
مقدمه: تحولی عمیق به نام مادرشدن
بسیاری از مادران تصور میکنند خستگی، تحریکپذیری و تغییرات هویتی پس از زایمان فقط یک مرحله موقتی است و روزی به “خود قبلی” بازمیگردند. اما واقعیت این است: مادرشدن ما را به نسخه پیشین خود بازنمیگرداند، بلکه فرد کاملاً جدیدی از ما میسازد.
ماترسنس: انقلابی در وجود مادر
دانا رافائل (روانشناس و انسانشناس) اولین کسی بود که این تحول عمیق را شناسایی کرد. بعدها پژوهشگرانی مانند اورلی آتان این نظریه را گسترش دادند. اصطلاح ماترسنس (matrescence) که رافائل در دهه ۱۹۷۰ ابداع کرد، به فرآیند تبدیلشدن به مادر اشاره دارد و عمداً با بلوغ مقایسه شده است – دورهای از دگرگونی روانی، جسمی، هورمونی و اجتماعی. همانطور که بلوغ، بدن و ذهن را برای بزرگسالی بازسازی میکند، ماترسنس نیز بازسازی هویتی اساسی برای مادرشدن است (آتان، ۲۰۱۲؛ رافائل، ۱۹۷۵).
مغز جدید برای هویت جدید
تغییرات عصبی شگفتانگیز
تحقیقات نشان میدهد بارداری و اوایل مادری، مغز را بهصورت بنیادین تغییر میدهد. کاهش ماده خاکستری در مناطق مرتبط با شناخت اجتماعی و همدلی اتفاق میافتد، اما جالب اینجاست که این تغییرات باعث کارآمدی بیشتر مغز مادر و سازگاری بهتر با نیازهای نوزاد میشود (هوکزیما و همکاران، ۲۰۱۷). از هفته ۲-۴ تا ماه ۳-۴ پس از زایمان، حجم ماده خاکستری در لوب آهیانه، قشر پیشپیشانی و مغز میانی بهطور دائمی افزایش مییابد.
طوفان هورمونی بیسابقه
نوسانات شدید هورمونهای استروژن، پروژسترون، اکسیتوسین و پرولاکتین بر تنظیم خلقوخو، پیوند عاطفی و پردازش حسی تأثیر میگذارد. بسیاری از مادران حساستر، شهودیتر و در عین حال مستعد تحریکپذیری بیشازحد میشوند. با وجود این دگرگونی درونی، از بیرون همان زن سابق بهنظر میرسند – شاید کمی خستهتر یا مضطربتر، اما اساساً “خودشان”!
وقتی تماس فیزیکی غیرقابل تحمل میشود
پدیده “لمسزدگی” (touched out)
یکی از شایعترین و کمدرکشدهترین پدیدههای پس از زایمان، احساس لمسزدگی است. بسیاری از مادران جدید این اصطلاح را برای توصیف تحریکپذیری، درماندگی یا حتی انزجار در برابر تماس فیزیکی پس از مراقبت طولانیمدت از کودک بهکار میبرند.
تجربه یک مادر
یکی از مراجعان من که پیش از مادرشدنش او را میشناختم، چند ماه پس از زایمان به درمان بازگشت. او که زمانی مشتاق تماس فیزیکی و نزدیکی عاطفی بود، حالا حتی از نوازش ملایم شریک زندگی یا گاهی حتی فرزندش هم فرار میکرد. با شرم و سردرگمی میپرسید: “چرا با اینکه آنها را دوست دارم، تحمل تماس را ندارم؟”
تحلیل علمی این پدیده
همانطور که درمانگران جسممدار مانند لورا گاتمن و بسل وان در کولک نشان دادهاند، وقتی بدن تحت تقاضای حسی مداوم – بهویژه بدون استراحت یا رضایت – قرار گیرد، شروع به واکنش بیشازحد یا خاموشکردن خود میکند. تجربه مداوم بخشیدن بدن از طریق شیردهی، بغلکردن و آرامسازی بدون مرز یا استراحت میتواند به اضافهبار حسی، بینظمی و کنارهگیری عاطفی منجر شود. برای برخی، حتی ممکن است واکنشهای تروما مانند تجزیه یا تحریکپذیری را تداعی کند.
بازپسگیری بدن، بازسازی خود
تغییر نگرش: از احساس گناه به درک همزیستی
کار من با این مراجع، رفع مشکل نبود، بلکه بازسازی رابطه او با بدنش بود. باید از احساس گناه “مادر خوبی نبودن” فاصله میگرفتیم و به درکی ظریفتر از مراقبت میرسیدیم – جایی که مراقبت از کودک و مراقبت از خود در رقابت نبودند، بلکه همزیستی داشتند.
تمرین آگاهی جسمانی
ما آگاهی جسمانی را تمرین کردیم: تشخیص زمانی که بدن به استراحت، حرکت یا سکون نیاز داشت. مراقبت از خود را نه بهعنوان تجمل، بلکه بهعنوان اتصال مجدد – به بدن، به سرزندگی، به محدودیتها – بازتعریف کردیم. گاهی به معنی استراحت از تماس فیزیکی بود. گاهی به معنی برنامهریزی برای زمان تنهایی بدون عذرخواهی. گاهی به معنی “نه” گفتن حتی به درخواستهای بهظاهر کوچک.
درک پیام بدن
سرانجام او فهمید که لمسزدگی شکست نیست – پیامی است. نشانهای که بدن به اندازه کافی داده و نیاز به ترمیم دارد. یاد گرفت گوش دهد، پاسخ دهد و محدودیتهایش را بدون شرم اعلام کند. و در این فرآیند، ظرفیت او برای محبت بازگشت – نه اجباری، نه از روی احساس گناه، بلکه بهعنوان هدیهای آزادانه بخشیدهشده.
