چگونه از شکست به اوج موفقیت بپریم؟

چگونه از شکست به اوج موفقیت بپریم؟

فهرست محتوا

چگونه از شکست به اوج موفقیت بپریم؟

بدترین تجربه سخنرانی زندگی من

بدترین تجربه سخنرانی زندگی‌ام زمانی بود که برای یک سخنرانی درباره مسیرهای شغلی دانشجویان روانشناسی دعوت شده بودم – با طنز تلخی، در اتاقی بدون حتی یک دانشجو! به من گفته شده بود که این ارائه به صورت زنده برای حضوری‌ها و مخاطبان آنلاین پخش می‌شود، بنابراین یک جلسه بسیار تعاملی طراحی کردم، شبیه به کلاس‌های مهمانی که معمولاً برگزار می‌کنم. من هرگز طرفدار مدل «عالم بر فراز صحنه» نبوده‌ام؛ ترجیح می‌دهم «راهنمای کنار صحنه» باشم و بحث را تسهیل کنم تا اینکه صرفاً برای دانشجویان صحبت کنم.

یک ارائه یک‌ساعته با مکث‌های زیاد برای مشارکت حضار آماده کردم. اما وقتی رسیدم، متوجه شدم که آن روز تعطیل ملی است – هیچ‌کس به صورت حضوری نیامده بود. پیشنهاد لغو یا تغییر زمان را دادم، اما برگزارکنندگان اصرار داشتند که برنامه را ادامه دهیم چون بسیاری برای تماشای آنلاین ثبت‌نام کرده بودند.

تغییر مسیر!

میکروفون را وصل کردند و من وارد استودیویی پر از نور و دوربین شدم. مجری برنامه به من معرفی شد که قرار بود پس از «سخنرانی»م با من مصاحبه کند. این چیدمان کاملاً با چیزی که برنامه‌ریزی کرده بودم متفاوت بود، اما خودم را با آن وفق دادم.

سپس – نور، دوربین، اکشن! معرفی شدم و روی صحنه رفتم. با وجود اینکه گفته شده بود مخاطبان مجازی در خانه در حال تماشا هستند، راهی برای تعامل با آن‌ها نداشتم. ارائه یک‌ساعته‌ام در نهایت تنها ۲۰ دقیقه طول کشید بدون هیچ بحثی با مخاطبان.

وقتی تمام کردم، مجری با اولین سؤالش بخش پرسش و پاسخ را شروع کرد. من مختصر پاسخ دادم و می‌دیدم که او با ورق زدن یادداشت‌هایش در حال تقلا برای پیدا کردن سؤالات بیشتر است و اضطراب به وضوح در چهره‌اش دیده می‌شد.

در آن لحظه – در حالی که مقابل دوربین و مخاطبان زنده صحبت می‌کردم – برای اولین بار متوجه شدم… او باید این کل زمان را پر می‌کرد. من فرض کرده بودم که زودتر تمام می‌کنیم. اشتباه! آن‌ها باید زمان را پر می‌کردند تا از سکوت جلوگیری شود. و من ۴۰ دقیقه دیگر وقت داشتم. بنابراین، تغییر روش دادم و پاسخ‌های طولانی و پرپیچ‌وخمی دادم که پر از داستان‌ها و جزئیات اضافه بود تا به او کمک کنم.

ما از پس آن برآمدیم، اما دردناک بود – مخصوصاً با توجه به اینکه رئیسم در حال تماشا بود. و بله، این فاجعه هنوز هم آنلاین موجود است (اما لطفاً دنبالش نگردید، باشه؟).

این خجالت‌آورترین لحظه حرفه‌ای زندگی‌ام بود. اما آیا شغلم را از دست دادم؟ نه. آیا کسی مسخره‌ام کرد؟ نه. دنیا به چرخش خود ادامه داد. به رختخواب رفتم، روز بعد بیدار شدم و زندگی ادامه یافت.

درس‌هایی از شکست

اشتباهات خجالت‌آور برای همه پیش می‌آید. آنچه مهم است، درس‌هایی است که می‌گیریم. حالا قبل از پذیرفتن سخنرانی، سؤالات بسیار بیشتری می‌پرسم – درباره مخاطبان، قالب و گزینه‌های تعامل – به جای اینکه فرضیات بسازم. اما یک درس مثبت هم گرفتم: می‌توانم در لحظه فکر کنم و در صورت نیاز تغییر مسیر دهم، و حتی در بدترین سناریوی ممکن، می‌توانم بازگردم و ادامه دهم.

شاید آن لحظه برای همیشه در خاطرم مانده باشد، اما مطمئنم دیگران مدتهاست آن را فراموش کرده‌اند. همانطور که وینستون چرچیل گفته است: «موفقیت، توانایی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن اشتیاق است.»

پس چگونه می‌توانیم از شکست‌های گذشته بیاموزیم و با «عدم از دست دادن اشتیاق» به پیش برویم؟ و چگونه می‌توانیم تاب‌آوری را در تیم‌هایمان تقویت کنیم؟ می‌توانیم از تحقیقات روانشناسی برای راهنمایی کمک بگیریم:

عادی‌سازی شکست از طریق ایمنی روانی

رهبران می‌توانند فرهنگی ایجاد کنند که در آن همه اعضای تیم احساس امنیت کنند تا ایده‌ها یا پیشنهادات خود را ارائه دهند، حتی اگر ممکن است جواب ندهد. تحقیقات نشان می‌دهد که ایمنی روانی – باور اعضای تیم به اینکه می‌توانند بدون ترس از توبیخ ریسک کنند – یادگیری و نوآوری پس از شکست‌های گذشته را تقویت می‌کند. علاوه بر این، وقتی کارمندان در محیط کار احساس امنیت روانی کنند، خلاق‌تر و مولدتر نیز می‌شوند.

ساخت تاب‌آوری روانی با تفسیر مثبت

کسانی که تاب‌آوری روانی دارند، بهتر با استرس‌ها و شکست‌ها کنار می‌آیند و این امکان را به آن‌ها می‌دهد که حتی پس از شکست‌های گذشته ادامه دهند. خوشبختانه، تاب‌آوری را می‌توان پرورش داد و تقویت کرد، حتی در کسانی که به طور طبیعی این ویژگی را ندارند. یک استراتژی شناختی – تفسیر مثبت – شامل تمرکز و تأکید بر جنبه‌های مثبت یک موقعیت است، حتی اگر در کل منفی باشد. با کمک به اعضای تیم برای شناسایی جنبه‌های بالقوه مثبت یک شکست، مانند درس‌های آموخته‌شده، می‌توانید به آن‌ها کمک کنید تاب‌آوری روانی خود را در مواجهه با شکست‌های اجتناب‌ناپذیر آینده تقویت کنند.

انجام بازتاب‌های هدایت‌شده برای تحلیل اشتباهات

پس از یک شکست، ممکن است به راحتی سرتان را زیر برف کنید و وانمود کنید که اتفاقی نیفتاده است. از طرف دیگر، برخی روزها یا هفته‌ها به آن فکر می‌کنند و وقایع را در ذهنشان مرور می‌کنند، که فقط به افزایش اضطراب و کاهش بهره‌وری منجر می‌شود. هیچ‌کدام از این روش‌ها مفید نیستند.

در عوض، ارزیابی صادقانه موقعیت کمک‌کننده است. با تیم گفت‌وگو کنید و بر چگونگی و چرایی شکست تمرکز کنید، نه بر اینکه مقصر کیست. در مطالعات مربوط به شبیه‌سازی‌های آموزشی پرستاری، هر نوع بازتاب یا گفت‌وگوی هدایت‌شده برای یادگیری مفید بوده است.

افزایش خودکارآمدی از طریق پیروزی‌های کوچک و برنامه‌ریزی استراتژیک

وقتی کارکنان احساس کنند می‌توانند به اهداف خود برسند – که در تحقیقات روانشناسی به آن خودکارآمدی می‌گویند – مولدتر می‌شوند. خودکارآمدی ممکن است پس از یک شکست آسیب ببیند، اما رهبران می‌توانند با تعیین اهداف کوتاه‌مدتی که به سرعت به نتیجه می‌رسند، به تیم کمک کنند بر این مشکل غلبه کنند. این به تیم‌ها کمک می‌کند تا بازگردند، و مطالعات نشان می‌دهد که پرورش خودکارآمدی می‌تواند به افزایش پشتکار و تلاش کارکنان در انجام وظایف چالش‌برانگیز کمک کند.

رهبری اصیل را نشان دهید

همه ما انسان هستیم. همه اشتباه کرده‌ایم و در آینده نیز اشتباه خواهیم کرد. وقتی رهبران با اعتراف و صحبت صریح درباره اشتباهات گذشته‌شان آسیب‌پذیری نشان می‌دهند، اعتماد و خوش‌بینی را در تیم تقویت می‌کنند. علاوه بر این، رهبری اصیل با افزایش تاب‌آوری تیم در مواجهه با چالش‌ها مرتبط است. هرچه یک رهبر بتواند محیط کار را انسانی‌تر کند، مؤثرتر خواهد بود.

در نهایت، اگر بتوانید به تیم کمک کنید تا ذهنیت خود را تغییر دهند و شکست را به عنوان یک تجربه یادگیری ببینند، تیم سریع‌تر از زمانی که شکست را نادیده بگیرد یا درگیر نشخوار فکری درباره آن شود و از برداشتن قدم بعدی بترسد، بازمی‌گردد. با ایجاد محیط کاری که در آن شکست‌ها عادی و بخشی از فرآیند یادگیری دیده می‌شوند، رهبران به افزایش خلاقیت و بهره‌وری کمک می‌کنند و در نهایت محیط بهتری برای همه ایجاد می‌کنند.

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *