چرا مشکلات رابطهتان حل نمیشود؟ (۴ دلیل شگفتانگیز)
در دنیای پیچیده روابط عاطفی، بسیاری از زوجین با چالشهای حلنشده مواجه میشوند که به مرور زمان بنیان رابطه را تضعیف میکند. درک دلایل اصلی این بنبستها میتواند کلید رهایی از چرخه معیوب اختلافات باشد.
جیک و آلما بار دیگر بر سر مسائل مالی – بودجهبندی و مخارج – بحث کردند اما مانند دفعات قبل، این گفتوگو به نتیجه مثبتی نرسید. برای زوجهای دیگر ممکن است موضوع اختلاف مسائلی مانند روابط جنسی یا ساعت خواب کودکان باشد. وجه مشترک همه این موارد، حلنشدن مشکلات است.
این الگوی ناموفق متأسفانه بسیار رایج است و با گذشت زمان میتواند رابطه را فرسوده کند. مشکلات حلنشده مانند مینهای زمینی عمل میکنند که همه یاد میگیرند دورشان بزنند، اما فضایی مملو از تنش مداوم ایجاد میکنند. یا زوج برای اجتناب از تعارض، فاصله را جایگزین میکنند، زندگیشان را حول کودکان یا کار میسازند و در نهایت به زندگی موازی میرسند.
حل مشکلات به ظاهر هدفی ساده است، اما گفتنش از انجامش آسانتر است. در ادامه چهار دلیل رایجی که باعث میشود زوجها در حل مشکلات گیر کنند را بررسی میکنیم.
۱. مجادله بر سر اینکه مشکل چیست یا متعلق به کیست
جیک اعتراف میکند که وقتی موجودی کارت اعتباری بیش از چندصد دلار میشود، مضطرب میشود. در مقابل، آلما در خانوادهای بزرگ شده که همیشه با بدهیهای کلان دستوپنجه نرم میکرد. او با موجودی چند هزار دلاری احساس راحتی میکند زیرا در ذهنش، عملکرد بهتری نسبت به والدینش دارد.
بحثهای آنان در اینجا درباره این است که مشکل چیست و متعلق به کیست. جیک احساس میکند آلما بیمسئولیت است؛ آلما احساس میکند جیک بیش از حد مضطرب و کنترلگر است. گفتوگو به جایی نمیرسد زیرا آنان نمیتوانند بر سر ماهیت واقعی مشکل توافق کنند. به جای آن، بحث بر سر محرکها، منطقه امن و فلسفههای متفاوت است.
۲. مجادله بر سر حقایق
وقتی گفتوگوهای جیک و آلما درباره پول شدت میگیرد، هر دو به بحث درباره حقایق میافتند: چقدر خرج کردی؟ آیا لازم بود؟ دفعه قبل دقیقاً چه گفته شد؟ آنان به طور قابل درکی وارد جزئیات حقایق میشوند: وقتی احساساتی میشوید، دید تونلی پیدا میکنید و باور میکنید که اگر طرف مقابل را وادار کنید حقایق را درک کند، چشمش باز میشود و آرام میگیرد – اما این روش هرگز جواب نمیدهد. چرا؟ زیرا مغز احساسیشان، مغز منطقیشان را ربوده است؛ بحث درباره درستی واقعیتهای هر طرف، فقط احساسات و مجادله را شعلهور میکند.
۳. اشتباه گرفتن وسیله و هدف
شاید جیک و آلما از بحث درباره حقایق اجتناب کنند، اما جایی گیر میکنند که وسیله و هدف را اشتباه میگیرند. جیک فکر میکند آنان need to have a set budget for each month, tally up their receipts each week, or sit down on the weekend to judge the state of their finances. اما آلما هیچکدام از اینها را نمیپذیرد – به نظر او بیش از حد سفتوسخت و parental است – او ترجیح میدهد فقط هنگام رسیدن صورتحساب کارت اعتباری، نگاهی سریع به آن بیندازند و ببینند آیا در مسیر درست هستند یا نه.
آنان بر سر وسیله – بهترین روش حل مشکل – بحث میکنند، اما در این فرآیند نه تنها وارد بحث دیگری میشوند، بلکه هدف کلی را نیز از دست میدهند: ارائه یک برنامه مالی که برای هر دو آنان کارآمد باشد.
۴. افتادن در کشمکش قدرت
شاید آنان روی مشکل توافق داشته و از بحث درباره حقایق اجتناب کنند، اما هر دو بر راهحل خود پافشاری میکنند – نه به این دلیل که احساس میکنند حق با آنان است، بلکه porque agreeing with the other feels like giving in. آنان در یک کشمکش قدرت، مسابقه زل زدن، گیر افتادهاند که در آن مشکل و راهحل دیگر مطرح نیست، بلکه بحث بر سر این است که روش چه کسی پیروز میشود.
چنین بنبستهایی often fueled by a backlog of resentments, an imbalance in the relationship; پول برای جیک و آلما، becomes their garbage can for all these underlying issues.
زمان شکستن بنبست و حل مشکل فرا رسیده است؟ روش آن به این شرح است
پذیرش اینکه مشکل حل نمیشود
با دو قدم عقبگرد شروع کنید و مشکل فوری و واقعیت – که مشکلات حل نمیشوند – را بپذیرید.
توقف مجادله بر سر حقایق
وارد شدن به جزئیات حقایق به شما میگوید که گفتوگو به جایی نمیرسد. به محض اینکه متوجه شدید دارید این کار را میکنید، متوقف شوید. به جای تمرکز بر حقایق، بر فرآیند و احساسات تمرکز کنید: “صبر کن، داریم دوباره همین کار را میکنیم و دور خودمان میچرخیم” تا گفتوگو را به مسیر اصلی بازگردانید، یا “به نظر عصبانی میرسی، چه خبر است؟” و بگذارید طرف مقابل با ابراز احساسات، تنش را تخلیه کند.
حفظ تمرکز بر هدف؛ تفکر خارج از چارچوب
اگر وسیله و هدف را اشتباه میگیرید، عقبگرد کنید و دوباره بر هدف تمرکز کنید – ارائه برنامهای که برای هر دو شما کارآمد باشد. جیک در مورد بودجه هفتگی انعطافپذیرتر میشود و آلما موافقت میکند هر چند هفته یکبار با او بنشیند و مخارج را با دقت بیشتری بررسی کنند. یا آنان یک مشاور مالی استخدام میکنند که نه تنها به آنان مهارت میدهد، بلکه آنان را نسبت به برنامه پاسخگو نگه میدارد. این موضوع به компромیسهای برد-برد مربوط میشود نه تصمیمات برد-باخت.
توقف کشمکش قدرت؛ پرداختن به عوامل زیربنایی
مسابقه زل زدن را بپذیرید، اما سپس به ریشههای زیربنایی – عدم تعادل، resentmentها، آخرین قطرهها – بپردازید. در اینجا ممکن است بخواهید نوعی مشاوره را در نظر بگیرید تا نه تنها فضای امنی برای ابراز احساسات خود داشته باشید، بلکه کسی باشد که سؤالات سخت را بپرسد که هر دو از بحث درباره آنان اجتناب کردهاید.
در نهایت، اگر میخواهید همیشه حق با شما باشد یا به روش خودتان عمل کنید، باید تنها زندگی کنید. اما اگر میخواهید رابطهای رضایتبخش و صمیمی داشته باشید، باید تمایل به انعطاف داشته باشید.
چالش این است که نه به صورت من در مقابل تو، بلکه به صورت من و تو در کنار هم در برابر مشکلاتمان فکر کنیم. برنده شدن و رقابت را فراموش کنید؛ بر کار تیمی تمرکز کنید.
برای یافتن یک درمانگر، به دایرکتوری درمان Psychology Today مراجعه کنید.




