چرا عکسهای سلفی ما را در دام مقایسه و نارضایتی از خودمان میاندازند؟
اهمیت تصویر شخصی در عصر دیجیتال
چه بخواهیم و چه نخواهیم، تصویر شخصی برای ما اهمیت فوقالعادهای دارد. ما اغلب خود را از طریق ارزیابیها و نظرات دیگران تعریف میکنیم. برای بسیاری از ما، این روشی است که از طریق آن حس هویت خود را توسعه میدهیم – از طریق نگاه دقیق دیگران. این موضوع برای وجود ما به اندازه اکسیژن حیاتی است. بدون زمینه اجتماعی که تصور از خود در آن جای گرفته، ما در خلا زندگی میکردیم بدون هیچ ضرورتی برای داشتن هویت. دلیلی برای تمایز قائل شدن بین خود و دیگران، رقابت کردن یا حتی زحمت “خوشتیپ به نظر رسیدن” وجود نداشت. بنابراین تصور از خود نه تنها مهم است، بلکه بخش ذاتی انسان بودن محسوب میشود. راه گریزی از آن نیست.
بر همین اساس، شاید به همین دلیل است که مفهوم بیان خود از طریق “ولفی” (مجله ویدیویی یا خاطرات تصویری) و سلفی که بسیار مورد انتقاد قرار گرفتهاند، توسط کارشناسان به دقت بررسی میشود. به هر حال، “ولفی” ترکیبی از کلمات “ویدئو” و “سلفی” است.
بیان شخصی یا خودشیفتگی؟
یکی از دلایل اصلی محبوبیت سلفی این است که این امکان را فراهم میکند تا خود را آنگونه که میخواهیم به تصویر بکشیم. فناوری به ما این کنترل را میدهد که هویت خود را شکل داده و دستکاری کنیم و شاید نقصها و کاستیهای خیالی خود را به گونهای بپوشانیم که در دنیای آفلاین قادر به انجام آن نبودیم. این فرصتی است برای نمایش خود به جهان با کمترین یا بدون هیچ پیامدی. بنابراین، وقتی “لایک”ها و پاسخهای تأییدکننده به بیانهای دیجیتالی با دقت انتخاب شده ما در یک روز به تعداد زیاد میرسد، رضایت ناشی از این نوع تأیید جهانی غیرقابل اندازهگیری است. تقویت غرور وسوسهانگیز است و به سختی میتوان از آن گذشت. مانند یک ماده مخدر مست کننده است.
اخیراً، از طریق ولفی، هر کسی میتواند نظرات پرشور خود را درباره هر چیزی، از مسائل سیاسی و جهانی تا آخرین شایعات، به صورت صوتی به نمایش بگذارد. همچنین کمبودی در ویدیوهای سبک زندگی در مورد زیبایی، مد، سفر، تناسب اندام، سلامت و رشد شخصی وجود ندارد. و، وبلاگهای آموزشی که طیف متنوعی از موضوعات را از آموزشهای راهنما و دستورالعملهای عملی در بر میگیرند، نیز بر فضای رسانههای اجتماعی تسلط دارند. همچنین ویژگی “ویدئوی زنده” وجود دارد که به خودی خود جدید نیست، اما جایگزین محبوبی برای ویدیوهای از پیش ضبط شده است. گزینه ویدیوی زنده به سازندگان اجازه میدهد تا خود را به صورت زنده پخش کنند و با مخاطبان خود تعامل داشته باشند.
تغییر پارادایم در بیان شخصی
در گذشته، تنها راه پخش پیام شما و شنیده شدن – اگر نمیتوانستید به تلویزیون یا رادیو بروید – نوشتن یک کتاب یا چاپ مقاله در روزنامه یا مجله بود. امروز، هر کسی یک صدا و یک مأموریت دارد، صرف نظر از اعتبار آن صدا. مطمئن نیستم که این همیشه چیز خوبی باشد. اما به هر حال، این یک بحث کاملاً متفاوت است.
علاوه بر این، گفتگو نیز زمانی تغییر میکند که ما از رسانههای اجتماعی به صورت منبعمحور برای بازاریابی و برندسازی یک کسبوکار قانونی استفاده میکنیم که گاهی شامل استفاده از خودمان به عنوان چهره کسبوکار میشود. اما حتی این هم میتواند خودخواهانه به نظر برسد.
و اگر ما برای تعریف خود در عرصه رسانههای اجتماعی – که انبوهی از این بازخوردهای مثبت در آن فراوان است – به این تأیید وابسته هستیم، جای تعجب نیست که چرا این کار را اغلب انجام میدهیم. بنابراین، نتیجه نهایی این است که ارسال ولفی و سلفی باعث میشود احساس بهتری نسبت به خود داشته باشیم. اشکالی ندارد، درست است؟
جنبههای تاریک فرهنگ سلفی
با این حال، کارشناسان استدلال میکنند که هیجان ولفی نشانهای از خودشیفتگی و بخشی از نسل “من-من” خودشیفتگی است که این روزها بسیار درباره آن صحبت میشود. با این حال، میل به مورد پسند بودن، شنیده شدن و شاید مورد تحسین قرار گرفتن را میتوان نوعی طبیعی از خودشیفتگی سالم دانست که همه ما در زندگی به آن نیاز داریم. اما وقتی ارسال بیش از حد پست به یک اجبار تبدیل میشود، ممکن است مشکلاتی ایجاد شود. همچنین متأسفانه به نوعی تقویت منفی تبدیل میشود که با وسواس جامعه نسبت به ظاهر، وضعیت، ثروت و مادیگرایی همدستی میکند. شاید این ایده که ولفیها ذاتاً درباره “خودپسندی” هستند، حقیقتی در خود داشته باشد.
با این حال، از سوی دیگر، بسیاری میگویند – وسواس منفی یا نه – این یک راه کاملاً معتبر برای کسب درآمد نیز هست. بسیاری از اینفلوئنسرها و خالقان دیجیتال امپراتوریهای سودآوری را صرفاً بر اساس ظاهر، جذابیت جنسی و با نمایش سبک زندگی پرزرق و برق واقعی یا ساختگی خود ساختهاند.
نویسنده پگی درکسلر، دکترا، میگوید این مانند نگاه کردن به آینه در تمام طول روز و اجازه دادن به دیگران برای دیدن این کار شماست. و به طور مشابه، مانند کارگردانی و بازیگری در نمایش واقعیت خود و فریب خود به این باور که دنبالکنندگان شما ژستهای عکس و ویدیوهای شما را قابل توجه و فعالیتهای پیش پا افتاده زندگی شما را به نوعی تحریککننده میدانند. پستی در روانشناسی امروز گستره رسانههای اجتماعی را “حوضچه بازتاب خودشیفته” نامید.
پیامدهای روانی و اجتماعی
بنابراین، اگر تنها راهی که میدانیم چگونه عزت نفس را پرورش دهیم، از طریق تأیید آنلاین خاص بودن است – که معمولاً کوتاه مدت است – در بلندمدت ممکن است احساس سطحی و خالی در درون خود داشته باشیم. با گذشت زمان، عزت نفس ما ممکن است سقوط کند زیرا تأیید به نوعی مصنوعی و تنها در سطح است. گاهی این بیان دیجیتالی که از آن صحبت میکنیم، از قبل محصول تنهایی، افسردگی یا چیزی عمیقتر است که ممکن است ادامه یابد و کشف نشود. پرده خودشیفتگی گاهی اوقات این درک را به عنوان یک دفاع انکار میکند، که به عنوان اعتماد به نفس پنهان شده است.
در تجربه من به عنوان یک رواندرمانگر در طول 30 سال گذشته، متوجه شدهام که نوجوانان و جوانانی که تصور ضعیفی از خود دارند و مهمتر از همه، سابقه طولانی از انزوا توسط همسالان خود دارند، بیشتر احتمال دارد که درگیر رفتارهای جلب توجه منفی مکرر شوند. برخی تقریباً هر کاری میکنند تا مورد توجه قرار گیرند یا با دیگران سازگار شوند. بر اساس همان پست روانشناسی امروز، اینها خودشیفتههای ناسالم نیستند و بیشتر افرادی هستند که “فقط میخواهم در جمع باشم” تا افرادی که “میخواهم مرکز توجه باشم”.
من همین سوال را از دو دانشجوی دانشگاه UCLA در یک کافه پییت در لس آنجلس پرسیدم. یکی از آنها به طور قابل ملاحظهای اشاره کرد که جوانان هم سن او که به “ولفی” و “سلفی محور” وابسته هستند و در واقع به این تأیید مصنوعی وابسته هستند، “واقعاً زندگی نمیکنند”، او گفت، “زیرا آنها بیشتر مشغول موقعیت خود در جامعه هستند تا موقعیت خود به عنوان انسان. این واقعاً غمانگیز است.”
نکته جالب دیگر این است که در درون این خودشیفتگی پیشنهادی، مشکل حیاتی متفاوتی وجود دارد که هرگز مورد توجه قرار نمیگیرد. عصر دیجیتال و دوران رسانههای اجتماعی در واقع ما را به روشهای شگفتانگیزی “با هم” آورده و به ما کمک کرده است تا با افرادی ارتباط برقرار کنیم که هرگز فکر نمیکردیم ممکن باشد، اما به طور متناقضی، ما را نیز منزوی میکند. ما در واقع “در ارتباط” هستیم، اما همچنین از یکدیگر “قطع ارتباط” میکنیم زیرا ما را از تماس چهره به چهره محروم میکند. این امر پیوند حیاتی را که همه ما برای احساس نزدیکی و صمیمیت نیاز داریم، از ما میگیرد. انسانها موجوداتی اجتماعی و عادتمند هستند و برای احساس خوشحالی، کامل بودن و دوست داشته شدن توسط دیگران، جایگزینی برای تماس انسانی زنده وجود ندارد – نوعی از تماس انسانی که توسط وابستگیهای آنلاین جدا شده و نمایشهای با دقت انتخاب شده از خودمان برقرار نمیشود.
آلبرت انیشتین بیش از نیم قرن پیش این موضوع را زیبا بیان کرد. کلمات او بیزمان هستند: “به طرز وحشتناکی آشکار شده است که فناوری ما از انسانیت ما پیشی گرفته است.”
