چرا برخی افراد پس از آسیب روانی قوی‌تر می‌شوند و برخی دیگر شکست می‌خورند؟

چرا برخی افراد پس از آسیب روانی قوی‌تر می‌شوند و برخی دیگر شکست می‌خورند؟

فهرست محتوا

چرا برخی افراد پس از آسیب روانی قوی‌تر می‌شوند و برخی دیگر دچار اختلال می‌گردند؟

دو سرباز در معرض یک انفجار مشابه قرار می‌گیرند. یکی به خانه بازگشته و به تدریج به زندگی عادی بازمی‌گردد. دیگری دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شده، با کوچک‌ترین صدا از جا می‌پرد و رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی و خشونت‌آمیز از خود نشان می‌دهد. دلیل این تفاوت چیست؟

چه عاملی تعیین می‌کند که چه کسی بدون آسیب از حادثه عبور می‌کند و چه کسی زخم‌های نامرئی با خود حمل می‌کند؟ پاسخ این سؤال با آنچه معمولاً درباره تروما می‌پنداریم متفاوت است. اطلاعات نادرست موجود، تصور اشتباهی در این زمینه به وجود آورده است.

رویداد به آن اندازه که تصور می‌کنیم اهمیت ندارد

بسیاری هنوز فکر می‌کنند تروما مربوط به آنچه برای افراد اتفاق می‌افتد است. در واقعیت، تروما درباره چیزی است که در درون ما هنگام مواجهه با رویدادهای طاقت‌فرسا رخ می‌دهد – زمانی که سیستم ما قادر به پردازش و حل آن ترس یا پیش‌فرض‌های منفی درباره تجربه نیست.

من در کتاب خود با عنوان تروماتیزاسیون و پیامدهای آن تروما را اینگونه تعریف کرده‌ام: اختلال پایدار در عملکرد عصبی-زیستی، روانی و اجتماعی فرد که ناشی از پاسخ‌های عاطفی و فیزیولوژیکی حل‌نشده به تجربیات طاقت‌فرسایی است که به عنوان تهدیدکننده و شکست‌آمیز ادراک می‌شوند.

به کلمات کلیدی “حل‌نشده” و “ادراک شده” توجه کنید. این موضوع به شدت عینی یک رویداد مربوط نیست، بلکه به توانایی سیستم شما در پردازش موفقیت‌آمیز آنچه اتفاق افتاده است مرتبط است. همچنین به کلمه “شکست‌آمیز” دقت کنید که به این واقعیت مهم اشاره دارد که اگر ما راه‌حلی پیدا نکنیم، مغز ما نیز نمی‌تواند.

وقتی رویدادهای “عادی” آسیب‌زا می‌شوند

این سناریوها را در نظر بگیرید:

  • کودک ۶ ساله‌ای را تصور کنید که شاهد از پا افتادن مادرش از فرط خستگی است. برای یک ناظر بزرگسال، این ممکن است وضعیتی قابل مدیریت به نظر برسد. اما برای کودکی که بقایش کاملاً به благополучиی مادرش وابسته است، این لحظه می‌تواند مانند مواجهه با مرگ خودش باشد. بدون درک این موضوع که مادرش فقط نیاز به استراحت دارد، مغز در حال رشد کودک ممکن است این وضعیت را اینگونه تفسیر کند: “کسی که مرا زنده نگه می‌دارد رفته است.”
  • یا مدیر موفقی را تصور کنید که در جریان کاهش نیروی شرکت شغل خود را از دست می‌دهد. به طور عینی، این اتفاق برای میلیون‌ها نفر می‌افتد که در نهایت شغل جدیدی پیدا می‌کنند. اما اگر هویت و احساس ارزشمندی این فرد کاملاً به موفقیت شغلی‌اش گره خورده باشد، این از دست دادن می‌تواند مانند مرگ اجتماعی احساس شود – تصور طرد شدن توسط دوستان و جامعه، و احتمالاً مقدار زیادی شرم و عدم تأیید از سوی خانواده.

قدرت پنهان ادراک

آنچه این تجربیات را بالقوه آسیب‌زا می‌کند، شدت عینی آنها نیست، بلکه نحوه درک فرد و معنایی است که به آن نسبت می‌دهد. وقتی وضعیت روانی فرد شکست‌آمیز می‌شود، وقتی احساس می‌کند نمی‌تواند بر موقعیت غلبه کند، یا وقتی امید ناپدید می‌شود، مغز به حالت اضطراری تغییر وضعیت داده و کل سیستم تعادل خود را از دست می‌دهد.

این موضوع توضیح می‌دهد که چرا یک رویداد مشابه می‌تواند تأثیرات کاملاً متفاوتی بر افراد داشته باشد. سربازی که بهبود می‌یابد ممکن است منابع درونی قوی، حمایت اجتماعی یا تجربیات قبلی داشته باشد که به او کمک می‌کند انفجارها را به عنوان رویدادهای خطرناک اما قابل تحمل درک کند. فردی که دچار PTSD می‌شود ممکن است فاقد این عوامل محافظتی باشد و سیستم عصبی‌اش در اختیار مکانیسم‌های ناکارآمدی قرار گیرد که خطر را قریب‌الوقوع فرض می‌کنند.

پارادوکس رویدادهای “به وضوح” آسیب‌زا

حتی رویدادهایی که به وضوح آسیب‌زا به نظر می‌رسند – مانند تصادفات شدید، بلایای طبیعی، جنایات خشونت‌آمیز – لزوماً همه کسانی که آنها را تجربه می‌کنند دچار تروما نمی‌کنند. چرا؟

زیرا انسان‌ها به طرز قابل توجهی انعطاف‌پذیر هستند و مغز ما همیشه سعی می‌کند به بهترین شکل ممکن کار کند. ما مکانیسم‌های پیچیده درونی برای ارزیابی خطر، توسعه راه‌حل‌ها و دسترسی به امید داریم. وقتی این سیستم‌ها به درستی کار می‌کنند، حتی تجربیات واقعاً خطرناک نیز می‌توانند بدون ایجاد اختلال پایدار پردازش و یکپارچه شوند.

پرسنل اورژانس را در نظر بگیرید که به طور منظم صحنه‌های هولناک را مشاهده می‌کنند اما ثبات عاطفی خود را حفظ می‌کنند. آموزش‌های آنها چارچوب‌های شناختی برای درک آنچه می‌بینند فراهم می‌کند، تیم آنها حمایت اجتماعی ارائه می‌دهد و نقششان به آنها اختیار عمل برای کمک به دیگران می‌دهد. این عوامل به سیستم عصبی آنها کمک می‌کند از پاسخ “شکست” که مشخصه آسیب‌زایی است اجتناب کنند.

۳ عامل تعیین‌کننده

تحقیقات سه عنصر کلیدی را شناسایی کرده‌اند که تعیین می‌کند آیا یک تجربه آسیب‌زا می‌شود یا خیر:

  • طاقت‌فرسا بودن. آیا تجربه از ظرفیت فعلی شما برای مقابله فراتر می‌رود؟ این موضوع به شدت بر اساس سن، تجربیات قبلی، سطح استرس فعلی و منابع در دسترس متفاوت است.
  • احساس درماندگی. آیا باور دارید که در این موقعیت کنترل یا اختیار عملی دارید؟ یک تصادف رانندگی مشابه ممکن است برای مسافری آسیب‌زا باشد در حالی که راننده (که تا حدی احساس کنترل داشته) نسبتاً تحت تأثیر قرار نگیرد.
  • معنا بخشی. چگونه آنچه اتفاق افتاده را تفسیر می‌کنید؟ کسی که تشخیص سرطان خود را به عنوان “نبردی که می‌توانم بجنگم” می‌بیند ممکن است وضعیت بهتری داشته باشد نسبت به کسی که آن را “اثباتی بر بی‌رحمانه بودن تصادفی زندگی” می‌داند.

عامل امید

شاید مهم‌تر از همه، آسیب‌زایی زمانی رخ می‌دهد که امید ناپدید می‌شود – وقتی فرد باور دارد وضعیت او دائمی، تغییرناپذیر و غیرقابل عبور است. به همین دلیل است که یک طلاق مشابه ممکن است یک نفر را نابود کند در حالی که دیگری را آزاد می‌سازد، یا چرا تجربیات یکسان دوران کودکی نتایج کاملاً متفاوتی برای خواهر و برادرها به همراه دارد.

فردی که حس “این نیز بگذرد” یا “من می‌توانم از این جان سالم به در ببرم” را حفظ می‌کند، مسیرهای عصبی-زیستی متفاوتی را فعال می‌کند نسبت به کسی که نتیجه می‌گیرد “این هرگز پایان نمی‌یابد” یا “من هرگز بهبود نمی‌یابم.”

بازتعریف آسیب‌زایی

پس چه چیزی یک تجربه را آسیب‌زا می‌کند؟ رابطه روانی با یک رویداد یا شرایط آسیب‌زا که فرد آن را به طور بالقوه تهدیدکننده زندگی یا مضر برای ادامه وجود یا رفاه خود ادراک می‌کند – این همان چیزی است که تفاوت را ایجاد می‌کند.

این تعریف تمرکز ما را از فهرست کردن “رویدادهای آسیب‌زا” به سمت درک پاسخ‌های فردی تغییر می‌دهد. توضیح می‌دهد که چرا برخی افراد می‌توانند بدون آسیب پایدار با وحشت‌های عینی روبرو شوند، زیرا در روایت قربانی بودن یا شکست گرفتار نمی‌شوند، در حالی که افراد دیگر ممکن است به شدت تحت تأثیر تجربیاتی قرار بگیرند که دیگران آنها را جزئی می‌دانند.

این دیدگاه به جای ناامیدی، امید ارائه می‌دهد. اگر تروما عمدتاً مربوط به نحوه پردازش تجربیات ما باشد تا خود تجربیات، آنگاه بهبودی ممکن می‌شود. درک این که واکنش شما با توجه به شرایط، منابع و ادراک منحصر به فردتان معنا دارد، می‌تواند اولین گام به سوی بهبودی باشد.

پاسخ سیستم عصبی شما به تجربیات طاقت‌فرسا بازتابی از خرد آن است، نه ضعف شما. گاهی این هوشمندی به الگوهای محافظتی منسوخ پاسخ می‌دهد – اما با درک و حمایت مناسب، می‌تواند یاد بگیرد ارزیابی تهدید خود را به‌روزرسانی کرده و راه خود را به سوی تعادل دوباره پیدا کند.

هدف این نیست که در برابر تمام تجربیات دشوار آسیب‌ناپذیر شویم، بلکه تقویت ظرفیت خود برای پردازش موفقیت‌آمیز آنها زمانی که به ناگزیر رخ می‌دهند است.

برای یافتن یک درمانگر، لطفاً به دایرکتوری درمان Psychology Today مراجعه کنید.

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *