نگرانیهای زیستمحیطی: واقعیت یا بزرگنمایی؟
با تغییرات محیط زیستی در مقیاس محلی و جهانی ناشی از فعالیتهای انسانی، گزارشهایی از استرس، ناراحتی، افسردگی، اضطراب، نگرانی، آسیبهای روانی و سایر احساسات منفی افزایش یافته است. اصطلاحاتی مانند سولاستالژیا، اکواضطراب (اضطراب زیستمحیطی)، اضطراب ناشی از تغییرات اقلیمی، ترس از تغییرات اقلیمی و سوگ اکولوژیکی برای توصیف این واکنشها ابداع شدهاند.
از نظر علمی، همه این مفاهیم در مراحل اولیه خود هستند. برای بهبود درک و دستیابی به اصول اولیه واکنش انسان به تغییرات مختلف محیطی، محققان در حال توسعه مقیاسها و شاخصهایی هستند که برخی از آنها بالینی و برخی دیگر غیر بالینی میباشند.
مفید بودن و کارایی ابزارهای سنجش
یکی از سوالات فوری، ارزش کمیسازی غیر بالینی برای اختلالات سلامت روان، به ویژه اختلالات تهدید کننده حیات مانند اضطراب، افسردگی و استرس است که همگی میتوانند بر سلامت جسمی تأثیر بگذارند. از نظر علمی، این دانش بسیار حائز اهمیت است. برای کمک به افراد در شرایط دشوار، از جمله پیشگیری و پاسخ به آسیبهای عاطفی، بحثهایی در مورد برچسبهای غیر بالینی که ممکن است به عنوان تشخیص تفسیر شوند، ادامه دارد.
مسئله دوم، تعریف “اکواضطراب” و انواع آن است. تعریف “اضطراب”، “ناراحتی” و موارد مشابه از قبل بحثبرانگیز بوده است، بدون انکار تشخیصهای بالینی متعدد سلامت روان که بدون ابهام هستند و منجر به مسیرهای درمانی روشنی میشوند که جان انسانها را نجات داده و به افرادی که در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات هستند کمک میکنند. هدف از تعیین علت مبهمی مانند “اکو”، “محیطی”، “اقلیمی” و یا “تغییرات اقلیمی” منجر به رویکردها و توصیفهای مختلفی شده است، چه بالینی و چه غیر بالینی.
یکی از پیامدها، چالش بیشتر در نتیجهگیری در مورد الگوها و روندهاست. انسانها، به طور غیرمنتظرهای، متفاوت هستند. حتی نوشتن “برای رسیدن به اصول اولیه چگونگی واکنش انسان به تغییرات مختلف محیطی” مملو از این فرض است که این اصول اولیه وجود دارند. شباهتهای بین فرهنگی را میتوان با توجه به تنوع واژگان، تعابیر، هنجارهای اجتماعی و انتظارات اجتماعی در مورد سلامت روان و رفاه، به سختی تعیین کرد.
در حالی که تحقیقات در مورد مقیاسها و شاخصهای اکواضطراب و اضطراب ناشی از تغییرات اقلیمی همچنان مهم هستند، مشخص نیست که در حال حاضر، حتی در صورت استفاده، چقدر مفید و قابل استفاده هستند.
پژوهشهای در حال انجام
نکتهای که اغلب نادیده گرفته میشود، اما برای بررسی و بیان اکواضطراب امروزی اساسی است، گذشته بشریت است. تمدنها از خمر تا مایا، ظهور و سقوط کردهاند و تحقیقات عمیق و گستردهای دلایل را مطرح و رد کردهاند. توضیحات مربوط به زوال و سقوط برخی از امپراتوریها مربوط به تغییرات محیطی، چه طبیعی و چه ناشی از انسان، است.
تعیین ذهنیتها و واکنشهای روانی در گذشته دور، عمدتاً حدس و گمان است. یک جامعه مبتنی بر زمین که جنگلزدایی را در اطراف شهرها خود تسریع میکند، ممکن است (یا ممکن نیست) از نابودی محیط زیست خود احساس ناامیدی کند. فرهنگی که یک سیستم پیچیده تأمین آب شیرین را راهاندازی و بر آن متکی است، ممکن است (یا ممکن نیست) هنگامی که آب و هوا به طور ناگهانی تغییر میکند و بارندگی منطقهای را کاهش میدهد، دچار حیرت شود؛ آنها نتوانند خود را وفق دهند. محتملترین حالت، طیف وسیعی از واکنشهاست.
فرضیه مهاجرت مردم پوئبلوی اجدادی از سکونتگاههای خود به دلیل خشکسالی در قرنهای دوازدهم و سیزدهم را در نظر بگیرید. آنها ممکن است متوجه شده و پذیرفته باشند که محیط آنها تغییر کرده است و بنابراین تصمیمی قطعی، جمعی و از نظر روانی مثبت برای جمعآوری وسایل و نقل مکان کردن گرفتهاند. از سوی دیگر، مرگ و میر گسترده ممکن است بازماندگان گرسنه و غمگین را مجبور کرده باشد تا به جایی که شنیدهاند مراتع سرسبزتری وجود دارد، بروند. محتملترین حالت، ترکیبی از این دو بود.
دانستن دقیق، چالش برانگیز است. بررسی احتمالات و چگونگی ترکیب آنها به ما کمک میکند تا تجربیات امروز را بهتر درک کنیم.
برای تجربیات امروز، احتیاط ضروری است تا از ایجاد اکواضطراب بیشتر در اثر بررسی اکواضطراب جلوگیری شود. ثبت چنین تفاوتهای ظریفی از طریق شاخصها و مقیاسهای کمی، ساده نیست. تصور کنید که به این سؤال پاسخ میدهید: “در مقیاس 1 تا 10، تکمیل این نظرسنجی چقدر به سوگ اکولوژیکی شما افزوده است؟”
برجسته کردن معیارهای اکواضطراب بدون متعادل کردن معیارهای الهامبخشی زیستمحیطی میتواند مسیرهای عاطفی پاسخدهندگان را هدایت کند. بحث در مورد ترس از تغییرات اقلیمی بدون بحث در مورد امید به تغییرات اقلیمی ممکن است ناامیدی را به همراه داشته باشد.
مقیاسها و شاخصهای مربوط به آسیب روانی ناشی از تغییر محیطی نباید خود باعث ایجاد آسیب روانی شوند.
