آیا دوران روبن آموریم در منچستر یونایتد به پایان رسیده است؟ بررسی دلایل اخراج
به نظر میرسد روبن آموریم، سرمربی پرتغالی، با وجود عملکرد ضعیف و پیشنهاد استعفا، همچنان در ابتدای فصل آینده سکان هدایت منچستر یونایتد را در دست خواهد داشت. با این حال، شواهد موجود نشان میدهد که در ۹۹ مورد از ۱۰۰ مورد مشابه، هر مربی دیگری جای خود را از دست میداد. در این مقاله، به بررسی ده دلیل اصلی میپردازیم که چرا باید به دوران مربیگری او در اولدترافورد پایان داد.
آمار و ارقام؛ فاجعهای به نام آموریم
- بدترین آمار تاریخ باشگاه: برای یافتن مربیای با درصد پیروزی بدتر از آموریم (۳۶.۵۹%)، باید به سال ۱۹۲۷ و دوران هربرت همت بازگردیم. این چهارمین آمار ضعیف تاریخ باشگاه منچستر یونایتد است.
- ضعیفترین عملکرد در لیگ برتر پس از فرگوسن: رکورد پیروزی ۲۴ درصدی او در لیگ برتر، به مراتب بدتر از هر مربی دیگری در دوران پس از سر الکس فرگوسن است. دیوید مویس با ۵۰ درصد، دومین عملکرد ضعیف را در این زمینه به نام خود ثبت کرده است.
- امتیازگیری اسفناک: کسب ۰.۹۲ امتیاز در هر بازی توسط آموریم (پس از کسب ۱۵ امتیاز از ۱۱ بازی توسط اریک تن هاخ و رود فن نیستلروی) نشان میدهد که یونایتد در یک فصل ۳۸ بازی، تنها حدود ۳۵ امتیاز کسب میکرد که این آمار برای سقوط به دسته پایینتر در ۱۱ دوره از رقابتهای لیگ برتر در این قرن کافی بود. این بدترین رکورد پس از ۲۶ بازی برای هر مربی در باشگاههای سنتی “شش بزرگ” محسوب میشود.
انتقادات تند؛ “بدترین تیم تاریخ”
آموریم خودش اعتراف کرده است که تیمش “شاید بدترین تیم تاریخ منچستر یونایتد باشد.” در حالی که خودانتقادی او در ماههای اخیر قابل تحسین است، نباید این واقعیت تلخ را نادیده گرفت که تیم او واقعاً در سطح بسیار پایینی قرار دارد.
از زمان بازنشستگی سر الکس فرگوسن، انتقادات گستردهای نسبت به سبک بازی تیم تحت هدایت مربیان مختلف وجود داشته است. اما همواره نکته مثبتی برای دلخوشی وجود داشت: جنگندگی در دوران ژوزه مورینیو، نظم و انضباط در زمان لوئیس فن خال و هرج و مرج در دوره اوله گونر سولسشر. هیچکدام از این دورهها بینقص نبودند، اما گاهی خوب، گاهی قابل قبول و گاهی بد بودند. اما دوران آموریم تقریباً به طور کامل بد بوده است.
فلسفه تاکتیکی؛ گمشدهای به نام سبک بازی
آیا میتوانید بدون اشاره به دوران حضور آموریم در اسپورتینگ لیسبون، فلسفه تاکتیکی او را شرح دهید؟ پس از گذشت شش ماه، هنوز مشخص نیست که سبک بازی منچستر یونایتد قرار است چگونه باشد. مشخص است که او از سیستم ۳-۴-۳ استفاده میکند، اما آیا منچستر یونایتد یک تیم مبتنی بر مالکیت توپ است؟ او چه نوع پرسینگی را میخواهد؟ خط دفاعی تیم باید در چه ارتفاعی قرار گیرد؟ آیا مدافعان کناری باید به میانه زمین نفوذ کنند؟ وظیفه وینگرهای معکوس چیست؟
پاسخ این سوالات مشخص نیست و به نظر میرسد بازیکنان نیز در این مورد سردرگم هستند. آیا شانسی برای دیدن یک ضربه آزاد خلاقانه وجود دارد؟ آیا اثری از مربیگری در تیم دیده میشود؟
عدم انعطافپذیری؛ اصرار بر اشتباه
آیا آموریم حتی ذرهای در مورد تعهد خود به اصول تاکتیکی که در اسپورتینگ جواب داد، اما در اولدترافورد به هیچ وجه کارساز نبوده، تردید کرده است؟
این وسواس به اصول فوتبالی اغلب به پپ گواردیولا نسبت داده میشود، اما تیم منچستر سیتی که سهگانه را فتح کرد، تفاوت بسیاری با تیم بارسلونا و حتی تیمهای برنده اولیه او در اتحاد داشت. میکل آرتتا نیز در پنج فصل حضورش در آرسنال، تغییرات و اصلاحاتی را اعمال کرده است. آرنه اسلات نیز با ایجاد تغییرات مهم در سبک و سیستم لیورپول، ارزش این رویکرد را به اثبات رسانده است.
به طور قطع، مربیای که میتواند به روشهای مختلف بازی کند، بهتر از مربیای است که نمیتواند. حتی بااصولترین مربی تاریخ لیگ برتر نیز برای غلبه بر آموریم و شکست دادن یونایتد در فینال لیگ اروپا، قوانین خود را زیر پا گذاشت.
ناتوانی در آموزش بازیکنان؛ قربانی کردن استعدادها
میتوان این بهانه را پذیرفت که بازیکنان فعلی یونایتد به اندازه کافی خوب نیستند. آنها قطعاً بهتر از رتبه شانزدهم در لیگ برتر هستند، اما برای تیمی که به طور سنتی برای کسب عناوین بزرگ رقابت میکند، این استدلال قابل قبول است. همچنین، قابل درک است که بسیاری از این بازیکنان با سیستم آموریم سازگار نیستند. آنها مدافعان کناری دارند که وینگر نیستند، وینگرهایی دارند که وینگر معکوس نیستند و غیره.
اما چیزی که قابل درک یا پذیرش نیست، این است که اکثریت آنها نمیتوانند برای سازگاری با سیستم آموزش داده شوند. شاید این پستها برای آنها ایدهآل نباشد، اما قطعاً میتوان آنها را آموزش داد تا در نقشهایی که در ترکیب آموریم وجود دارد، پیشرفت کنند، به جای اینکه کنار گذاشته شوند و در تیمهای دیگر بدرخشند.
هزینههای گزاف؛ خرید بازیکنان جدید
لحظهای خود را جای سر جیم رتکلیف بگذارید و تصور کنید که مربیای که با هزینه گزاف استخدام کردهاید، به شما بگوید که ۹۰ درصد از بازیکنانی که حقوق آنها را پرداخت میکنید، با سیستم او سازگار نیستند و در برنامههای او جایی ندارند.
به نظر شما سادهترین راه حل چیست؟ خرید پنج یا شش بازیکن در تابستان امسال و پنج یا شش بازیکن دیگر در تابستان آینده با هزینه ۴۰۰ میلیون پوند یا اخراج مربی و استخدام فردی که بتواند از این بازیکنان بهتر استفاده کند؟
آموریم اعتراف کرده است که خواهان “ایمانی” است که نه به دست آورده و نه سزاوار آن است. با توجه به اینکه تابستان گذشته ۲۰۰ میلیون پوند برای خرید بازیکنان مورد نظر اریک تن هاخ هزینه شد و چند ماه بعد او اخراج شد (که رتکلیف خود اذعان کرد که اشتباه بوده است)، تکرار همان اشتباه، عین دیوانگی خواهد بود.
شکست در فینال؛ برچسب بازنده
البته، این دقیقاً همان اتفاق نیست، زیرا تن هاخ در پایان فصل فاجعهبار خود یک جام کسب کرد، در حالی که آموریم در پایان فصل فاجعهبارتر خود، فینال لیگ اروپا را باخت.
کارشناسان کلاس ۹۲ با “منطق” خود اصرار داشتند که منچستر یونایتد در دیدار مقابل تاتنهام پیروز خواهد شد، در حالی که آنها در این فصل سه بار به این تیم باخته بودند.
شاید اکنون آنها و بقیه ما بپذیریم که این منچستر یونایتد واقعی نیست و قضاوتها در مورد شانس یک تیم برای پیروزی در چیزی باید بر اساس کیفیت بازی آنها باشد، نه بر اساس خرافات.
مربیان در دسترس؛ جایگزینهای احتمالی
نمیخواهیم بگوییم که هر کسی میتواند جای آموریم را بگیرد و برای قهرمانی رقابت کند، اما قطعاً مربیانی وجود دارند که میتوانند هدف دشوار کسب رتبه ششم در لیگ برتر در فصل آینده را محقق کنند.
شاید سیمونه اینزاگی گزینه جذابی برای اولدترافورد باشد. سیاست او و اینتر در جذب بازیکنان باتجربه که چیزی برای اثبات دارند، میتواند روشی عالی برای احیای یونایتد باشد. اما این اتفاق نخواهد افتاد، زیرا: الف) چرا او باید اینتر را ترک کند و به یونایتد بیاید؟ ب) یونایتد قصد ندارد غرامت فسخ قرارداد او را پرداخت کند.
با این حال، مربیان توانمند دیگری نیز در دسترس هستند: ژاوی، مارکو روزه، ماکس آلگری، ادین ترزیچ. سوال اینجاست که آیا یونایتد میتواند آنها را جذب کند یا خیر. آنها همچنین میتوانند علاقه خود را به گری اونیل دوباره زنده کنند.
از “دستنخوردنیها” تا “فروشیها”
شاید شالهایی را دیده باشید که چهرههای راسموس هویلوند، الخاندرو گارناچو و کوبی ماینو روی آنها نقش بسته و با عباراتی، آنها را آینده منچستر یونایتد میدانند. آنها “دستنخوردنیها” پیش از پنجره نقل و انتقالات تابستانی ۲۰۲۴ بودند – تنها بازیکنانی که باشگاه حاضر به شنیدن پیشنهادات برای آنها نبود.
این واقعیت که آندره اونانا و دیوگو دالوت نیز در مقطعی به این لقب مفتخر شدهاند، نشان میدهد که این جایگاه چقدر ناامن است. اما یک سال پیش، هیچکس تصور نمیکرد که در ابتدای فصل ۲۶-۲۰۲۵، هیچکدام از هویلوند، گارناچو یا ماینو در باشگاه حضور نداشته باشند، و این یک احتمال بسیار واقعی است.
دلیل این امر، قوانین بازی جوانمردانه مالی نیست. فروش گارناچو و ماینو “سود خالص” محسوب میشود، اما تابستان گذشته نیز اینگونه بود و هیچ شانسی وجود ندارد که یونایتد اجازه دهد آنها در صورتی که آموریم خواهان حفظ آنها باشد، جدا شوند.
هر دوی آنها نقصهایی دارند، اما یونایتد در گذشته مکانی بود که بازیکنان دارای نقص، به بازیکنان بینقص تبدیل میشدند، جایی که بیتجربگی جای خود را به حرفهایگری و سلطه میداد. اگر هدف یونایتد این است که بازیکنانی را به خدمت بگیرد که ارزش آنها در طول حضورشان در باشگاه افزایش یابد، پس به مربیای نیاز دارند که مایل و قادر به پرورش آنها در این فرآیند باشد.
بدون غرامت؛ پایان کار نزدیک است
به نظر میرسد او خودش خواهان اخراج است. عدم وجود “بحث در مورد غرامت” یک علامت قرمز یا سفید است، بسته به اینکه چگونه به آن نگاه کنید. به بدبختی او پایان دهید و بدبخت بعدی را به جای او بیاورید.
