پایان تراپی؛ چگونه از قطع زودهنگام درمان خودداری کنیم؟
در این مقاله به بررسی چالشهای پایان دادن به جلسات درمانی و راهکارهای جلوگیری از قطع زودهنگام تراپی میپردازیم. بسیاری از افراد در طول فرایند درمان با دشواریهایی مواجه میشوند که باعث میشود زودتر از موعد مقرر، درمان را رها کنند. این امر میتواند به روند بهبودی آسیب رسانده و نتایج درمان را تحت تاثیر قرار دهد. در ادامه به بررسی دقیق علل این مسئله و ارائه راهحلهای عملی خواهیم پرداخت.
چرا پایان دادن به تراپی دشوار است؟
شناسایی زمان مناسب برای پایان دادن به تراپی، امری پیچیده و همیشه ساده نیست. دلایل متعددی در این زمینه وجود دارد:
ترس از عمق مشکل: گاهی اوقات، کشف عمق واقعی مشکل میتواند برای مراجع ترسناک باشد و میل به قطع تراپی را در وی ایجاد کند. مثلاً ممکن است فرد با شنیدن این که میزان افسردگی او بیشتر از حد تصورش است، به جای ادامه درمان و مواجهه با آن، تمایل به قطع تراپی و صرفا استفاده از دارو داشته باشد. (“وای، من انقدر افسرده هستم؟ بهتر است به این موضوع نگاه نکنم. فقط از دارو استفاده میکنم بدون تراپی.”) اما در حقیقت، کشف عمق مشکل به معنای پیشرفت در مسیر درمان و درک واقعی آن است.
شتابزدگی و عجله: بسیاری از مراجعین تمایل دارند که به سرعت از شر علائم و مشکلاتی که آنها را به تراپی کشانده رها شوند. این طرز فکر باعث میشود که آنها روند درمان را تسریع کرده و زودتر از موعد به آن پایان دهند. گویی مانند کودکی هستند که در صندلی عقب ماشین نشسته و مرتباً از والدین خود میپرسد: “رسیدیم؟ حالا چطور؟” تراپی کار است، گاهی کار سخت. آمادگی و تصویر ذهنی از اهداف درمانی، احتمال قطع یک طرفه و نابهنگام تراپی را کاهش میدهد. تحقیقات شِرمن و اندرسون (4) نشان میدهد که توانایی توضیح دلیل نیاز به تراپی و تصور اهداف، میزان ترک درمان در مراحل اولیه را تا نصف کاهش میدهد.
نگاره منفی در خصوص نیاز به حمایت مداوم: برخی افراد از نیاز به تراپی به عنوان یک حمایت مداوم شرمسار هستند. از آنجایی که این نوع حمایت، نتایج قابل اندازهگیری زیادی به همراه ندارد، در میان برخی شرکتهای بیمه یا خانواده و اطرافیان مراجع، دارای یک انگ منفی است. شنیدن جملاتی مانند “دوست من هفت سال است که تراپی میرود و هیچ تغییری در او نمیبینم.” یا “تو بودجه خانواده را صرف تراپی خصوصی میکنی، این روش که به تو کمکی نمیکند. میتوانستیم از این پول در جای دیگری استفاده کنیم” امری غیرمعمول نیست. برای برخی افراد، تراپی تنها مکانی امن است که میتوانند خود واقعی خود باشند و درباره هر چیزی صحبت کنند و این را بیشتر از هر تغییر چشمگیری، ارزشمند میدانند.
- افسردگی نهان و کمبود انرژی: برخی از مراجعین ممکن است به شکل نامشخصی دچار افسردگی باشند و به همین دلیل انرژی کافی برای تغییر نداشته باشند. با افزایش اعتماد به نفس، موضوع افسردگی و راههای مقابله با آن ممکن است نمایان شود و در نتیجه، انرژی لازم برای تغییر نیز بهوجود آید. انگ منفی تراپی طولانی مدت و ارزش آن به عنوان یک رابطه امن با درمانگر، که منعکسکننده توسعه یک رابطه امن با خود است (به منظور اعتماد بیشتر به خود و پذیرش خود)، ممکن است به قطع ناگهانی و نامطلوب چنین تراپی منجر شود.
موانع پیش روی پایان تراپی
برخی از موانع در روند پایان دادن به تراپی عبارتند از:
سکوت: مراجع دیگر نمیداند که در جلسات چه چیزی را مطرح کند (اما همچنان احساس میکند که به کمک نیاز دارد). برای درمانگران روانپویشی، بهویژه روانکاوان، این مسئله کمتر از آنچه به نظر میرسد مشکلساز است. زیگموند فروید در اوایل قرن بیستم گفته بود که تحلیل (تنها نوع درمان موجود در آن زمان) دشوار است و مقاومت همراه آن است. سکوت یکی از اشکال این مقاومت است، بنابراین باید به بررسی آنچه در پشت آن نهفته است پرداخت: آیا واقعا موضوعی برای صحبت کردن وجود ندارد و میتوان روند درمان را به پایان رساند یا شاید فرد میخواهد درباره چیزی صحبت کند اما با مسئله بزرگی مواجه شده که نمیداند چگونه به آن بپردازد یا با چیزی از نظر روانی بسیار اولیه و پیش از کلامی سر و کار دارد که کلمات از بیان آن عاجز هستند و غیره.
- رسیدن به نقطه اوج: عدم پیشرفت محسوس اغلب به عنوان نشانهای از اتمام کار یا برعکس، عدم کارایی درمان تلقی میشود. در حالی که رسیدن به نقطه اوج میتواند پس از رسیدن به اهداف اولیه، نشانهای از پایان درمان باشد، میتواند نشانهای از تعمیق نیز باشد. این امر معادل درمانی فلات در دویدن است، جایی که پیشرفتهای اولیه و سریع در سرعت و استقامت متوقف میشود و کار واقعی ساخت استقامت آغاز میشود. این مرحله، فقدان پیشرفتهای چشمگیر، میتواند نشاندهنده دورهای از تثبیت آرام باشد، که در آن تغییرات ناشی از کارهای قبلی تثبیت میشود و ذهن به پیشرفتهای جدید نیاز ندارد، بلکه به بازتابی از آنچه قبلاً به دست آمده است، نیاز دارد. بنابراین، پایان دادن در این مرحله، اشتباه گرفتن آرامش پس از طوفان با پایان سفر است، نه اینکه آن را به عنوان زمین حاصلخیزی بشناسیم که از آن یک خود اصیلتر و باثباتتر میتواند پدیدار شود. کار حتی در سکوت و اغلب در سطحی عمیقتر ادامه مییابد.
یافته شگفتآور
هانسلی و همکاران (2) پس از پایان تراپی، تقریباً 100 مراجع و درمانگر آنها را مصاحبه کردند. آنها عدم تطابق بین رضایت مراجع از رسیدن به اهداف خود در تراپی و آگاهی درمانگران از چنین موفقیتی را یافتند. این بدان معنی است که درمانگران باید بیشتر در مورد رضایت و موفقیت در تراپی صحبت کنند.
همچنین عدم تطابق دیگری بین نارضایتی بیان نشده مراجع از تراپی و آگاهی درمانگر از چنین نارضایتی وجود داشت، که این نیز بدان معنی است که درمانگران باید بیشتر در مورد نارضایتی و ناامیدی در تراپی صحبت کنند.
چگونه از قطع زودهنگام تراپی جلوگیری کنیم؟
رابو و همکاران (5) دریافتند که تعجبآورانهترین پایانهای موفق در تراپی نه از رسیدن به اهداف تعیینشده، بلکه از احساس مشترک آمادگی برای تکمیل تراپی ناشی میشود. پایبندی به اصل “به اندازه کافی خوب” وینیکاتی در مقابل نتیجهای کامل و بحث در مورد تصمیم برای پایان دادن به تراپی با درمانگر، اعتماد به نفس را برای زندگی پس از پایان تراپی ایجاد میکند و آن را به فرآیندی مفید و مثبت تبدیل میکند.
تراپی فرایندی چندلایه است. برای جلوگیری از قطع زودهنگام، تصمیم خود را برای پایان دادن به تراپی با درمانگر خود در میان بگذارید. در مورد موفقیتها و ناامیدیهای خود صحبت کنید. اهداف درمانی را در ذهن خود داشته باشید و درباره آنها نیز بحث کنید. و به خودتان اجازه دهید که تراپی و درمانگر مناسبی را برای خود انتخاب کنید. سپس پایان آن نیز درست خواهد بود.
(برای یافتن درمانگر، به فهرست درمانگران مجله Psychology Today مراجعه کنید.)
