ده سال بعد از دکستر: وقتی خون‌آشامِ دوست‌داشتنی دوباره عطش کشتن می‌گیرد!

ده سال بعد از دکستر: وقتی خون‌آشامِ دوست‌داشتنی دوباره عطش کشتن می‌گیرد!

فهرست محتوا

ده سال پس از دکستر: بازگشت خون‌آشام دوست‌داشتنی با عطشی سیری‌ناپذیر!

سریال «دکستر» پس از پخش هشت فصل و استقبال بی‌نظیر منتقدان و مخاطبان در سال ۲۰۰۶، در لیست برترین مجموعه‌های تلویزیونی تاریخ جای گرفت. اما خبر خوب برای طرفداران این سریال جذاب این است که شبکه پارامونت پلاس، در سال ۲۰۲۱، مجموعه‌ای جدید را با نام «دکستر: خون تازه» (Dexter: New Blood) روانه آنتن کرد تا بار دیگر، داستان این قاتل دوست‌داشتنی را زنده کند.

تبلیغات

دکستر مورگان، از میامی تا شهر کوچک آیرون لیک

برای یادآوری، بد نیست بدانید که در فصل چهارم سریال اصلی، که توسط کلاید فیلیپس ساخته شد، دکستر مورگان (با بازی مایکل سی هال) با هویت جعلی به شهر کوچک آیرون لیک نقل مکان می‌کند. او در این شهر، هویتی جدید برای خود دست و پا کرده و تلاش می‌کند تا تمایلات بیمارگونه خود را سرکوب کند. اما گذشته دکستر، سایه‌ای است که همواره او را تعقیب می‌کند و تمایلات سرکوب شده‌اش، دوباره زنده می‌شوند.

این فصل، نقدهای مثبتی را دریافت کرد و بسیاری از طرفداران از این‌که دکستر دوباره به مسیر اصلی خود بازگشته، استقبال کردند. پسر دکستر نیز در این فصل به او ملحق می‌شود و داستان، ابعاد جدیدی به خود می‌گیرد.

سریال دکستر رستاخیز  تلاشی دیگر برای احیای یک داستان آشنا

چرا دکستر همچنان جذاب است؟

اما چه چیزی باعث شده که این سریال، با وجود پایان بحث‌برانگیزش، همچنان محبوب و جذاب باقی بماند؟ گذشته از داستان پرکشش و شخصیت‌پردازی قوی، ترفندهای سازندگان در جان بخشیدن دوباره به این سریال، قابل توجه است. سازندگان، ضمن احترام به ایده‌های اصلی، فصل‌های ابتدایی را نیز زنده کرده‌اند: لوکیشن عوض شده، شخصیت جوانی به داستان اضافه شده، اما همچنان مجبورند به ایده‌های اصلی بازگردند، در حالیکه دکستر می‌بایست به سادگی خودش را با آن وفق دهد و خود شکوفایی کند.

از طرفی، طرفداران به رابطه‌ی پیچیده دکستر با هریسون علاقه زیادی نشان می‌دهند و در شرایطی که او می‌بایست قهرمان اصلی داستان باشد، بنظر می‌رسد پدرش، به عنوان گناه ناخواسته، همچنان به زندگی بازمی‌گردد. به گفته‌ی تهیه‌کنندگان، ابتدا پیش‌درآمدی با عنوان «گناه اصلی» برای هواداران دکستر تقدیم شد، و سپس مجموعه‌ای ساخته شد که در آن، قاتل معروف به شکلی معجزه‌آسا به زندگی باز می‌گردد. سریال اصلی، بر پایه رمان «شیطان خفته‌ی دکستر» نوشته جف لیندسی ساخته شده بود، اما از فصل دوم به بعد، داستان سریال و کتاب از هم جدا شدند.

کتاب‌های دکستر، در سال ۲۰۰۴ میلادی و در هشت جلد منتشر شدند و برای همین، همیشه جای امیدواری برای بازگشت او به صحنه وجود داشت.

خون تازه، طعم گذشته

سریال دکستر با فرمول‌های جدیدی بازگشته است تا عطش خون را زنده کند و زندگی را به کام بینندگان بیاورد. برای مدتی طولانی در کما بود و با شبح دوستان و دشمنان قدیمی‌اش، گپ و گفتی می‌کرد. به همین دلیل، متوجه می‌شویم که هیچ انتهایی متوجه او نیست! حتی آنخل باتیستا، همکار سابقش مشکوک است و وضعیت رسمی او را به عنوان یک فرد زنده‌بازگردانده، زیر سوال می‌برد. دکستر به دنبال پسرش به نیویورک می‌رود و در خفا مراقب هریسون است که ناخواسته مرتکب قتل می‌شود.

در همین حین، خبری به او می‌رسد که قاتلی زنجیره‌ای در شهر فعال است و رانندگان تاکسی را هدف قرار می‌دهد. جالب اینجاست که نام این قاتل، «مسافر تاریک» است، همان نامی که دکستر برای وجه خشن خود استفاده می‌کند. حالا پدر در حال پاک کردن ردپاهای پسر است و خودش به شکار این شرور رفته است. اما در نیویورک، افرادی خطرناک‌تر از یک قاتل معمولی هم وجود دارند.

سریال دکستر رستاخیز  تلاشی دیگر برای احیای یک داستان آشنا

«رستاخیز»، طعم خون در دنیای دکستر

صرف وجود «رستاخیز»، نوعی طنز تلخ در دنیای «دکستر» است و به طور کلی، کلیشه‌ای بی‌پایان برای سریال‌های افسانه‌ای گذشته است. در «خون تازه»، سازندگان تلاش کرده‌اند تا پایه‌های ضعیف سریال را جبران و داستان را به روز کنند: لوکیشن عوض شده، شخصیتی جوان معرفی شده است. اما حالا مجبورند به ایده‌های اصلی بازی‌گردند. در این مورد، می‌شود آن را «لگوی پایانی» نامید. در «خون تازه»، سازندگان تلاش کردند تا پتانسیل ضعیف سریال را جبران و داستان را به روز کنند: لوکیشن عوض شد، شخصیتی جوان و معروفی معرفی شد، اما حالا مجبورند به ایده‌های اصلی بازگردند.

در این مورد، می‌توان آن را «لغو پایانی» نامید. در “خون تازه”، سازندگان تلاش کرده‌اند پتانسیل ضعیف سریال را جبران کنند و داستان را به روز کنند: لوکیشن عوض شده، شخصیتی جوان و مشهوری معرفی شده است. لوکیشن عوض شده، شخصیتی جوان و معروف معرفی شده است. اما در حال حاضر، مجبور هستند ایده‌های اصلی را برای داستان به ارمغان بیاورند.

اراده برای جان‌بخشی به جنبه‌های غیرمنطقی این قاتل بی‌فایده وجود دارد، مانند داستان‌هایی که در طول اوج فیلم‌های اسلشر هم دیده شده‌اند. خود دکستر مورگان هم از فصل دوم به بعد مدام در آستانه‌ی مرگ یا افشا شدن بوده، اما هر بار به شکلی از مهلکه گریخته است. ضمن این‌که غیرواقعی بودن اتفاقات از همان صحنه‌های اول مشخص است: تمام شبح‌هایی که برای دکستر ظاهر می‌شوند، برداشتی از شخصیت‌های زندگی سریال اصلی بوده‌اند. برای جلوگیری از ناامیدی در این زمینه، بهتر است بپذیریم که دکستر “رستاخیز” به سمت عناصر ماورایی گرایش دارد و حتی تلاشی برای باورپذیر بودن هم نمی‌کند.

سریال دکستر رستاخیز  تلاشی دیگر برای احیای یک داستان آشنا

متأسفانه بخش مربوط به هریسون کِسلِر کُندتر است. داستان او به یک بازی موش و گربه با پلیس تبدیل شده است. در این بخش، شرکای معمولی ژانر حضور دارند، و کادیا ساراف در نقش یک کارآگاه، به شکلی عجیب همزمان یادآور هانیبال (با تجسم صحنه‌های قتل) و ویلم دافو در «قدیسان بوندوک» (با عادت گوش دادن به موسیقی در محل جرم و رفتار گستاخانه با اطرافیان) است. تنها نکته‌ی جذاب در خط داستانی هریسون، حضور نامرئی دکستر است. اما به وضوح مشخص است که چرا به هریسون یک سریال مستقل نسبت نداده‌اند: جیک آلکات در نقش یک نوجوان پریشان و خاص خوب عمل می‌کند، اما تماشای مداوم او چندان جذاب نیست. در واقع، او فقط می‌تواند انگیزه‌هایی برای پدرش باشد.

حتی خوب است که دکستر دوباره کمتر به خودآزاری و عذاب وجدان می‌پردازد. درام «خون تازه» در میان کماگرفتگی‌های او گم شد، و حالا این قاتل بدون تردید به شکار دیگر شرورها می‌رود و فقط به ظاهر انگیزه‌های دیگر دارد. احتمالاً آنخل باتیستا یا کل تیم قدیمی به دنبال او خواهند افتاد. و برای تاکید بر بازگشت سریال به ریشه‌هایش، حتی موسیقی متن نیز از آهنگ‌های قدیمی انتخاب شده است که جزئی از نکات مثبت سریال محسوب می‌شود.

سریال دکستر «رستاخیز» در حال حاضر بسیار بیشتر از “خون تازه” به خدمات رسانی به هواداران می‌پردازد: با یادآوری گذشته و نقل‌قول‌هایی از فصل‌های اول سریال کلاسیک. اما آیا این برای سریال مناسب است؟ در حالی که دیگران فقط کسانی از این پروژه را تماشا می‌کنند که در دهه‌ی ۲۰۰۰ و زمانی که ضدهرمان‌ها هنوز چندان معمول نبودند، عاشق «دکستر» شده‌اند. پیش از هجوم استریمرها و انبوه سریال‌های جنایی، مردم به شرورهای جذاب گرایش داشتند و در شخصیت‌های قاتل‌ها به دنبال کاریزما بودند، نه واقع‌گرایی. بنابراین بازگشت قهرمان محبوب در ظاهر، و فضایی آشنا، یک موفقیت امن است که تماشاى هر قسمت را به تجربه‌ای لذت‌بخش تبدیل می‌کند.

سریال دکستر رستاخیز  تلاشی دیگر برای احیای یک داستان آشنا

اما یک مشکل اساسی وجود دارد که سازندگان نمی‌توانند کاری برایش بکنند، و آن گذشته‌ی سریال است. «دکستر» دو بار به صورتی ناموفق به پایان رسیده است؛ آن هم در تمام معانی ممکن. خوشبختانه پیش‌درآمد «گناه نخستین» در تمام فصل اول خود سطحی قابل قبول داشت. اما آیا می‌توان امیدوار بود که این بار داستان قاتل عادلت‌جو با دقت و پیوستگی بیشتری نوشته شده است؟ اگر نه، شاهد نمونه‌ی بی‌نظیری از سه‌بار شکست خوردن یک فرنچایز یکسان خواهیم بود! در غیر این صورت، این سومین مرگ غیرقابل‌باور دکستر مورگان خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *