آیا جزایر قناری ارزش دیدن دارند؟ نقدی بیپرده از فیلم “جزایر قناری”
حتماً با شنیدن نام “جزایر قناری”، تصویری از سواحل آفتابی، هتلهای مجلل و تفریحات آبی در ذهنتان شکل میگیرد. شاید هم به یاد دستههای گردشگرانی بیفتید که با شوق و ذوق، کولهبار سفر بستهاند. اما آیا واقعاً این بهشت رویایی، همان چیزی است که در تبلیغات میبینیم؟ فیلم “جزایر قناری” تلاش میکند تا نقابی از چهره این مقصد توریستی بردارد و نگاهی واقعبینانهتر به آن بیندازد.
وقتی حسن مهکام راه خودش را گم میکند
داستان این فیلم از جایی جالب میشود که بدانیم بنیامین “حسن مهکام” نویسنده و تهیهکننده این اثر، پیشتر در فیلمهایی چون “آندرانیک” و “بیحسی موضعی” هم دستی بر آتش داشته است. اما انگار جادوی جزایر قناری، او را هم تسلیم کرده و به دنیای کمدیهای تجاری پیوند زده است.
برای مثال، ایدههای نو و تازهای که ناگهان از دل فیلم بیرون میزنند، بیشتر شبیه وصلههای ناجوری هستند که با چسباندنشان به کمدیهای بیمزه، قصد خنداندن مخاطب را دارند. نمونهاش هم نویسندههایی که ناگهان هوس میکنند رمانهای فلسفی بنویسند و شروع به نوشتن جوک میکنند، اما همین جوکها هم بیربط و وصلهدار از آب درمیآیند.
داستان فیلم در مورد “منوچ”، رئیس یک باند مافیایی مُخرّب است که رضایت میدهد تا به آزادی موقت “بیژن” کمک کند و او را از زندان بیرون بیاورد تا کار ناتمام خودش را به پایان برساند. ایدهای اولیه جذاب که در ادامه، بهتر هم میشود.
ارکستری که هر کس در آن سازی مینوازد
“عادل معصومیان” در اولین تجربهی کارگردانیاش، گروهی از بازیگران توانمند را گرد هم آورده است. پژمان جمشیدی، رویا میرعلمی، بهرنگ علوی، بیژن بنفشهخواه، غلامرضا نیکخواه، امیرمهدی ژوله و رویا وحدتی و فرزانه قاسمیزاده از جمله بازیگرانی هستند که در این فیلم ایفای نقش میکنند.
اما مشکل اینجاست که انگار هر کدام از بازیگران در فیلم، ساز خودشان را میزنند و تلاشی برای هماهنگی با بقیه ندارند. گویی کارگردان به هر بازیگر فیلمنامهای متفاوت داده و از آنها خواسته تا به سلیقه خودشان، صحنهها را پیش ببرند. پژمان جمشیدی که معمولاً موتور محرک کمدیهاست، در نقش رئیس مافیا، انگار خودش هم نمیداند باید چه کار کند. نه آنقدر تبهکار است که باورش کنیم، نه آنقدر بامزه که بخندیم.
به عبارت دیگر، معصومیان انگار میخواسته همه چیز را امتحان کند: هم مافیا، هم کمدی، هم طنز اجتماعی و هم اشارههایی به مسائل جنسیتی. اما درست مثل آشپزی که برای اولین بار دست به قابلمه میبرد و همهی ادویهها را با هم قاطی میکند، نتیجهاش نه طعمی دارد، نه رنگی و نه بویی.

کمدیای که حتی یک لبخند هم ننشاند
هشتاد دقیقه نشستن در سالن سینما و حتی یک بار هم نخندیدن، خلاصهی تجربهی تماشای فیلم “جزایر قناری” است. طنزهایی که از ترندهای فضای مجازی گرفته شدهاند، اما انگار کارگردان با تأخیر چند ساله به سراغشان رفته است. دیالوگهایی که میخواستند بامزه باشند، بیشتر شبیه تقلیدهای ناموفقِ عموهایی بودند که در مهمانی میخواهند بچهها را بخندانند. این در حالی است که در وسط فیلم، ناگهان تمرکز از شخصیتهای اصلی برداشته میشود و روی “منوچ” میرود و دوباره برمیگردد. انگار کارگردان وسط کار، تصمیم گرفته فیلم را کمی بسازد، اما یادش رفته فیلم قبلی را هم به سرانجام برساند.
انگار عادل کارگردان وسط کار، تقسیم وظایف فیلم را جدی نگرفته، یادش رفته فیلم قبلی را تمام کند و اصلاً وسط کار در یک دوراهی گیر کرده است. به عبارتی معصومیان انگار وسط کار تصمیم گرفته کمی فیلمش را جدی کند اما یادش رفت کلا دارد چکار می کند.
در نهایت، وقتی ۸۰ دقیقه به پایان میرسد، مخاطب با نوعی پایانبندی مواجه میشود که انگار کارگردان فیلمساز ناگهان متوجه شده بودجهاش تمام شده و باید فیلم را تمام کند. سروته قصه را هم می آورد!
سراغ شخصیتها برویم؟ نامعلوم. کاشتههای داستانی؟ رها شده. منطقه روایی؟ گم شده در همان جزایری که هرگز در فیلم ظاهر نشدند. با فروش 4.5 میلیارد تومانی در دو هفته، شاید “جزایر قناری” از نظر مالی شکست محسوب نشود. اما این رقم در مقایسه با کمدیهای موفق، نشان از افت اعتماد مخاطب دارد. مردم دیگر به صرف حضور پژمان جمشیدی یا وعده یک کمدی، بلیط نمیخرند.
فیلم از نظر فنی هم با وجود تیمی حرفهای از جمله فیلمبرداری روزبه رایگا و موسیقی بابک میرزاخانی، نمیتوانست دستکم یک تجربه بصری شنیداری آبرومند باشد. اما وقتی فیلمنامه و کارگردانی از پایه دچار سردرگمیاند، حتی بهترین کیفیت تصویربرداری و موسیقی هم نمیتواند چیزی را نجات دهد.
در نهایت باید گفت که “جزایر قناری” نمونهای است از بحرانی که سینمای کمدی ایران با آن دست و پنجه نرم میکند. بحرانی که در آن فیلمسازان فکر میکنند با چند بازیگر شناخته شده، چند شوخی ترندی و یک عنوان جذاب، میتوانند مخاطب را فریب دهند. اما مخاطب امروز، باهوشتر از آن است که با این ترفندها قانع شود. “جزایر قناری” در نهایت نه جزیرهای بود، نه قناریای داشت و نه حتی بلندپروازی! فقط سقوطی بود در خشکیِ مطلقِ بیخلاقیت. فیلمی که می توانست فرصتی برای درخشش باشد، اما تبدیل شد به یادآوری تلخ از اینکه چرا برخی از پروژه ها، بهتر است هرگز ساخته نشوند.