آیا سقوط به دسته پایینتر، ناجی منچستر یونایتد خواهد بود؟
مانند بسیاری از موضوعات دیگر، صحبت درباره فوتبال هم اغلب تکرار مکررات است. ایدههای به ظاهر جدید و ناب جوانترها، در واقع همان حرفهایی است که سالها پیش زده شدهاند.
این مقدمه برای فضلفروشی نیست، بلکه برای نشان دادن این است که نباید تصور کنیم حرفی کاملاً نو میزنیم.
باید مراقب بود که لحنی از بالا به پایین یا تحقیرآمیز نداشته باشیم. همه ما روزی جوان بودهایم و همین مسیر را طی کردهایم.
با این حال، وقتی کسی موضوعی بسیار ساده را طوری بیان میکند که انگار کشف جدیدی کرده است، آزاردهنده است. به خصوص وقتی فرض را بر این میگذارد که شما هم حتماً از همان نوعی هستید که او در ذهن خود ساخته و نسل شما را با آن تعریف میکند.
سناریوی سقوط منچستر یونایتد: تکرار تاریخ یا فرصتی برای تحول؟
مثال بارز این موضوع، احتمال سقوط منچستر یونایتد به دسته پایینتر است. این اتفاق قبلاً هم افتاده است.
آخرین باری که منچستر یونایتد سقوط کرد، من ۱۳ ساله بودم و به یاد دارم که چه فاجعهای تلقی میشد. اما در واقعیت، این اتفاق چندان هم دردناک نبود. فصل بعد، آنها فقط هفت بازی را باختند و با اختلاف سه امتیاز نسبت به ویلا و نوریچ، به راحتی قهرمان دسته دوم شدند. اما اگر حالا که شرایط به مراتب بدتر است، این اتفاق بیفتد چه؟
نحوه صحبت شبکههایی مانند اسکای درباره سقوط به گونهای است که انگار یکی از هفت حلقه جهنم دانته است؛ حداقل تا زمانی که بخواهند تمام بازیهای فصل بعد را پخش کنند.
این بخشی از پروژه ادامهدار تثبیت لیگ برتر به عنوان جزیرهای از جذابیت بینظیر است که ارزش هزینه کردن دارد.
البته تعداد کمتری این موضوع را باور دارند و آنها مجبور شدهاند آخرین برگهای خود را بازی کنند و تعداد بیشتری بازی را به نمایش بگذارند تا این واقعیت را که این فقط فوتبال است و تفریح آن با هیاهو و رقص روزانه مطابقت ندارد، بپوشانند. تصور کنید که اگر این بار سقوط رخ دهد، چه هیاهویی به پا خواهد شد؟ ما درباره منچستر یونایتد صحبت میکنیم!
اگر فصل آینده فاجعهبار باشد چه؟
بیایید فرض کنیم که فصل آینده هم فاجعهبار باشد. احتمال آن کم نیست. اوضاع وخیم است. روبن آموریم در ماه نوامبر از کابوس خود رها میشود و مالکوم مکای به طور غیرمنتظرهای به عنوان سرمربی موقت منصوب میشود؛ زیرا اسکاتلندی است، ارزان است و مانند الکس فرگوسن فحش میدهد.
تصور میشد که تجربه او در راس کانتی، زمینه خوبی برای حضور در یونایتد باشد. اما او به وضوح ناامیدکننده است و تیم در رده نوزدهم با ۲۶ امتیاز به کار خود پایان میدهد. بعد از آن چه؟
نکته مثبت این است که سقوط به این معنی است که آنها اکنون بزرگترین ماهی در یک برکه کوچکتر هستند و از نظر مالی بر همه برتری دارند و در نقطهای پول اهمیت پیدا میکند.
همه ما میدانیم که بردن زیاد، حتی در یک دسته پایینتر، بسیار لذتبخشتر از باختن زیاد در یک دسته بالاتر است. واضح است که زندگی وقتی در لیگ برتر بازی نمیکنید هم میتواند خوب باشد.
یونایتد دوباره به مسیر پیروزی بازمیگردد و قهرمان میشود. علاوه بر این، آنها تقریباً همه بازیکنانی را که بیش از ۵۰ هزار پوند در هفته دستمزد میگیرند، کنار میگذارند و با فروش “ستارههای” شکستخورده که برای دیگران درخشان خواهند بود، ثروت زیادی به دست میآورند. آنها ترکیب تیم را با ترکیبی از بازیکنان آکادمی و بازیکنان سختکوش چمپیونشیپ پر میکنند.
مالک جدید متوجه میشود که در واقع یک تجارت بیسکویت در نیس نخریده است و با خجالت فوتبال را ترک میکند و میگوید که نمیتواند نبوغ بیچون و چرای خود را با چنین شکستی مرتبط کند. به همین ترتیب، گلیزرها تصمیم میگیرند که زندگی در دسته دوم برای آنها مناسب نیست و باشگاه را از چنگال مرگبار خود رها میکنند و اجازه میدهند توسط یک تراست هواداری اداره شود. پس از یک فصل دوری از لیگ برتر، آنها با روحیهای تازه و مدلی متفاوت و کمتر متکبرانه بازمیگردند.
اما از طرف دیگر…
ممکن است همه چیز اشتباه پیش برود. بازیکنان قراردادهای طولانی و گرانقیمتی دارند، هیچکس آنها را نمیخرد و آنها تا زمانی که میلیونها پول میگیرند، جدا نخواهند شد.
حامیان مالی به طور دستهجمعی کنار میکشند و نمیخواهند شهرت کسبوکار رشتهفرنگی خود را با حضور در تیمی که مترادف با یک برند ضعیف است، لکهدار کنند.
آکادمی در طول سالها از بودجه محروم شده است؛ زیرا مالک فقط فکر میکرد که میتوان استعدادها را خرید. کار در فوتبال آسان است، اینطور نیست؟ و اکنون آکادمی بیفایده است و هیچ استعدادی تولید نمیکند. مالک نگران این است که ثابت کند احمق و بیفایده نیست، در باشگاه میماند، اما تمام کارکنان باقیمانده را اخراج میکند و به اندازه کافی پول پسانداز میکند تا دستمزد سه روز برونو فرناندز را بپردازد. چه تجارت زیرکانهای! گلیزرها به پرداخت میلیونها پوند سود سهام به خود ادامه میدهند و در نتیجه تا بهار سال ۱۴۰۶ (۲۰۲۷ میلادی) باشگاه رسماً ورشکسته اعلام میشود.
سقوط یا بقا: کدام مسیر برای منچستر یونایتد بهتر است؟
پس کدام راه پیش گرفته خواهد شد؟ سقوط احتمالاً سودمند خواهد بود، تا زمانی که مدل مالکیت و اجرایی تغییر کند و آنها بتوانند پرداخت دستمزد آنتونی را متوقف کنند.
سقوط کنید و همان بمانید، و اوضاع بدتر خواهد شد. واضح است که آنها در یک مارپیچ نزولی قرار دارند و برای خروج از آن، باید اتفاقی کاملاً متفاوت رخ دهد. با مالکیت، عملکرد مربیگری و بازیکنان وحشتناک، باید این تغییر به آنها تحمیل شود؛ زیرا نمیتوان به آنها اعتماد کرد که یک تصمیم خوب بگیرند.
سقوط این کار را انجام میدهد. اگر آنها سقوط نکنند، ممکن است برای یک نسل در بین شش تیم پایین جدول باشند و اثبات کنند که چقدر احمقانه است که با یک باشگاه مانند یک تجارت عادی رفتار شود و به دنبال پول در هر گوشه بود. وقتی بچه بودم، شفیلد ونزدی، دربی، استوک، وست برومویچ آلبیون و کیو پی آر باشگاههای بزرگ و درجه یکی بودند، اما مدتهاست که اینطور نیستند. این درس عبرت شماست.
