-گشتم صد و سی دره، ندیدم آدم دو سره

یکی بود، یکی نبود. دو تا مرد روستایی بودند که بار و بنه ی سفرشان را آماده کرده بودند تا به روستای دیگری سفر کنند. آن ها نباید دیر راه می افتادند، چون باید قبل از تاریکی هوا از دره ی غول بیابانی عبور می کردند. غول بیابانی موجود خطرناکی بود. اگر در روز روشن از دره ی غول بیابانی می گذشتند، اتفاقی نمی افتاد. اما اگر کسی گذارش در شب به آن دره می افتاد، سر و کارش با غول بیابانی بود.توی راه، یکی از روستاییان پا درد گرفت و به همین دلیل آن دو مدتی برای