-خشم روداهل کوفه ناراحت و بیتاب بودند. مرگ، سایه سنگین خود را بر شهر انداخته بود. فرات خشمگین شده بود. مثل ماری که از سوراخ خارج میشود و دنبال طعمه میگردد، از بسترش بیرون افتاده و توی کوچههای گلی پخش شده بود. آب هر لحظه بالاتر میآمد هر کس به دنبال پناه گاهی میگشت. انگار همه آبهای زمین از دهان فرات جاری شده بود. فرات دامنه لغزنده خود را تا آستانه خانهها و تنور منزلها کشیده بود. زنان، کودکان شیرخوار را در بغل گرفته ازبن طرف به آن طرف میدویدند. جیغ و فریاد میزدند. حیوانات با ترس و وحشت به آبهای گل آلود که هر لحظه بالا میآمد نگاه میکردند و بیهدف ازین سو به آن سو میدویدند. اضطراب به ج
»
شعر کودکانه شهادت امام موسی کاظم (ع)
»
همه چیز درباره ی تکثیر دلقک ماهی ها
»
قدیمی ترین فرش ایران در موزه وین
»
روبيکا هیچ گونه اينترنت رايگان براي همراه اول و ايرانسلي ف...
»
زیباترین مدلهای میز تلویزیون 2022 از تلویزیون تا کنسول
»
تفاوت النترا وارداتی و مونتاژ و اختلاف قیمت آنها
»
یک روش آسان برای پاک کردن لکه خمیردندان از روی فرش
»
اپلیکیشن های فیلم و سریال با اینترنت رایگان