-حلبی رو میشناسی؟خاطرات پادگان امام حسین-1همین که وارد شدم وحشت برم داشت!یک چیزهایی پیش از این در بارهاش شنیده بودم.توی اتاق یک میز به همراه دو تا صندلی قرار داشت،همین!روی یکی از صندلیها نشستم. صندلی جیری جیری کرد و بعد ساکت شد،در هم به تبعیت از صندلی با صدای جیر و جیر باز شد و انتظار هم به پایان رسید.

کسی که وارد شد، یک پوشه زیر بغل داشت،سلام داد،جواب دادم. پشت میز رنگ و رو رفته،روی تنها صندلی نشست، درست رو به روی من! کمی ترسیده بودم، فکر میکردم در اتاق