واضح آرشیو وب فارسی:ایران: سید کامران علمدهی بخشی از برنامه ادارات، نهادها، مجموعه ها و سازمان ها درون سازمانی است و ممکن است در هر سیستمی مجموعه مربوطه با اشکالات و نقایصی همراه باشد که مدیریت به مرور زمان در جهت رفع آن تلاش خواهد کرد. بخشی از برنامه ها هم در گرو منافع ملی و بودجه آن از خزانه بیت المال هزینه می شود؛ در این گونه از برنامه ها آزمون و خطا به نوعی پایمال کردن حقوق حقه ملت است و مدیران ارشد هر سازمانی باید نهایت تلاش خود را در جهت پایین بردن میزان خطا در این خصوص به کار گیرند تا با تغییر و تحول مدیریتی بازدهی و بهره وری به بالاترین حد خود برسد. معمولاً در اغلب کشورهای توسعه یافته ـ چه از زاویه سیاسی یا غیر سیاسی ـ خواسته باشند مجموعه ای را از یک مدیر تحویل و به مدیر دیگری بسپارند، قطعاً به صورتحساب های اصولی و غیراصولی، عملکرد درست و نادرست و سیاست های مثبت و منفی آن مدیر در دوران تصدی گری اش رسیدگی می شود، اما در کشور ما این اعمال گاهی به نوعی با رویکردهای سیاسی، جناحی و... صورت می گیرند و همین مسأله باعث می شود تا در مراحل بعدی شاهد آن باشیم که بسیاری از مدیران جدید مسبب اشکالات و نقایص سیستم مرتبط با خود را مدیر قبلی بداند و نداند که سیستمی که تحویل می گیرد در کجای سیاست ارتقایی آن سازمان قرار گرفته است. این مسأله در دراز مدت باعث آن خواهد شد تا علاوه بر اینکه سیاست ها و عملکردهای بسیاری از مجموعه ها ابتر بماند، در رشد و شکوفایی هم ما را با پسرفت روبه رو کند. بیستم آبان سال 93 زمانی بود که مراسم تودیع و معارفه رؤسای صدا و سیما برگزار شد و عزت الله ضرغامی جایش را به محمد سرافراز داد. در دوران ریاست 10 ساله ضرغامی اتفاق های مثبت و منفی متعددی در رسانه ملی رخ داد؛ از تعدد و تخصصی شدن شبکه ها تا تقویت شبکه های استانی و همینطور تبدیل سیستم آنالوگ به دیجیتال مواردی هستند که ضرغامی در کارنامه اش ثبت کرد. اما آیا او در همه امور صورت گرفته موفق عمل کرد؟! آیا افزایش شبکه ها و برنامه ها متناسب با رشد مخاطب صورت گرفت؟! آیا در سیستم مدیریتی و به تعبیر بسیاری از صاحب نظران در مجموعه عریض و طویل رسانه ملی مدیریت به درستی انجام می شد؟! آیا اصلاً مخاطب در نظر گرفته می شد؟! صدا و سیما به عنوان یکی از قدرتمندترین سازمان های کشور در ادوار گذشته چرا در یک برهه به فقیرترین سازمان کشور تبدیل شد؟! چرا باید خبر فقر اقتصادی صدا و سیما به رسانه ها می رفت؟! به طور کلی از میان بد و بدتر یا خوب و خوب تر عاقلانه ترین انتخاب آن است که بد و خوب تر را انتخاب کنیم ... سؤالاتی از این دست تنها بخشی از پرسش هایی است که جناب ضرغامی و یارانش باید به آن پاسخ می دادند اما نه با رسانه ای گفت و گو کردند و نه مجموعه ای از رسانه ملی پرسشی طرح کرد. حتی جناب دارابی معاون سیما در آن دوره هم بارها از پاسخگویی طفره رفت و در پاسخ به ما در خصوص انتقادها، به جمله ان شاء الله اگر قصد کردم حتماً شما نخستین رسانه هستید! اکتفا کرد. اصلاً ممکن بود همه منتقدان درباره سیاست های آقای مدیر سابق اشتباه کرده باشند و همه عملکردهای ایشان کاملاً درست بوده باشد اما تا سخنی منعقد نشود نمی توان عمق مثبت و منفی بودنش را از نگاه آن مدیر تخمین زد. از این رو تنها چیزی که باقی می ماند نخست، بدیهیات، نشانه ها و اخباری است که از سوی همکاران ایشان منتشر می شود. با این حال باید پرسید که بعد از گذشت یک سال از تغییر و تحول در صدا و سیما، هنوز زمان آن نرسیده که در مورد سیاست های آن دوره رسانه ملی را بویژه در زمینه دفع و طرد مخاطب، پست های موازی مدیریتی، هزینه های منجر به کسر بودجه، شبکه های همسو اما متعدد و... اشاره کوچکی داشته باشند؟ بی تردید بی توجهی و نادیده انگاشتن چنین مسائلی بر طبل هرج و مرج در این سازمان می کوبد و صدای آن ممکن است تبعات جبران ناپذیری داشته باشد.
یکشنبه ، ۲۴آبان۱۳۹۴
[مشاهده متن کامل خبر]
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: ایران]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 8]