دکتر علی پرند فوق تخصص جراحی پلاستیک
طراحی سایت فروشگاهی فروشگاه آنلاین راهاندازی کسبوکار آنلاین طراحی فروشگاه اینترنتی وبسایت
بهترین دکتر پروتز سینه در تهران
جاهای دیدنی قشم در شب که نباید از دست بدهید
سیگنال سهام چیست؟ مزایا و معایب استفاده از سیگنال خرید و فروش سهم
کاغذ دیواری از کجا بخرم؟ راهنمای جامع خرید کاغذ دیواری با کیفیت و قیمت مناسب
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
بهترین ماساژورهای برقی برای دیسک کمر در بازار ایران
آفریقای جنوبی چگونه کشوری است؟
بهترین فروشگاه اینترنتی خرید کتاب زبان آلمانی: پیک زبان
با این روش ساده، فروش خود را چند برابر کنید (تستشده و 100٪ عملی)
سفر به بالی؛ جزیرهای که هرگز فراموش نخواهید کرد!
از بلیط تا تماشا؛ همه چیز درباره جشنواره فجر 1403
خصوصیات نگین و سنگ های قیمتی از نگاه اسلام
مطالب سایت سرگرمی سبک زندگی سینما و تلویزیون فرهنگ و هنر پزشکی و سلامت اجتماع و خانواده تصویری دین و اندیشه ورزش اقتصادی سیاسی حوادث علم و فناوری سایتهای دانلود گوناگون
تعداد کل بازدیدها :
1862599554

ماجرای دروغ شاخداری که تحویل افسر بعثی دادم!
واضح آرشیو وب فارسی:جام نیوز:

خنده در جبهه؛
ماجرای دروغ شاخداری که تحویل افسر بعثی دادم!
درجهدار عراقی با لباس سبز پلنگیاش، خیلی جذاب و خوشسیما بهنظر میرسید، برخلاف خیلی از عراقیها که سیهچهره بودند و چهرههایشان وحشتناک بهنظر میآمد...
به گزارش سرویس مقاومت جام نیوز، شوخطبعیهای رزمندگان، بخشی از فرهنگ گسترده و غنی دوران دفاع مقدس را دربر میگیرد، زندگی در جبهه علاوه بر همراه بودن با جهاد و عبادات، با شوخیها و طنزپردازیهایی نیز آمیخته بود، بهطوری که به اظهار بیشتر رزمندگان، یک روی دوران جنگ که کمتر به آن پرداخته شده، همین شوخطبعیها است؛ در ادامه خاطرات زیبایی تقدیم به مخاطبان میشود.
* نقشه شوم برای شکم
علیجز جلالیان خاطرهای را چنین نقل میکند: شهریورماه ۱۳۶۵ گردان ما ـ صاحبالزمان (عج) لشکر ویژه ۲۵ کربلا ـ در منطقه شطعلی مستقر بود، واژه شهردار نام آشنای بیشتر بروبچههای جبهه است، شهردار چادر ما پیرمردی بود بهنام سید محمد حسینی، ۶۰ سالی سن داشت، از بچههای میانکاله بود، برخلاف چادرهای دیگر که شهردارشان هر یکی دو روز عوض میشدند، سید محمد، شهردار ثابت ما بود، بنده خدا خیلی زحمت میکشید، اما وقتی پای غذا به میان میآمد، سختگیریاش گل میکرد.
بهخاطر شرایط منطقه و کمبودها، آنطور که دلمان میخواست، نمیتوانستیم دل سیر غذا بخوریم، برای همین بیشتر وقتها حسرت غذای باکیفیت و میوههای تر و تازه تو دل ما باقی میماند، من در قسمت مخابرات گردان بودم و ارتباط صاحب را با گردانهای دیگر برقرار میکردم، بهخاطر موقعیت کاریمان و دادن گزارش شنود عراقیها، هر چند روز یکبار، فرمانده گردان و بچههای واحد اطلاعات عملیات، مهمان ما در چادر بودند، شهردار پیر چادر ما هم به احترام حضور عناصر گردان و بچههای واحد اطلاعات لشکر و گردان، حسابی سنگتمام میگذاشت و خوراکیهای خوب و کیفی را که برای روز مبادا کنار گذاشته بود، برای مهمانهای «ازمابهترون» میآورد.
چشم ما که به خوراکیها میافتاد، حسرت خوردن آن همه شربت، میوه و خوراکی، بدجوری عذابمان میداد، پیش خودمان میگفتیم: «چی میشد نصف اینجوری که اینها را تحویل میگیرد، به ما روی خوش نشان دهد.» هر چی هم به سید محمد التماس میکردیم که: «سید! جان مادرت، یکخورده به ما هم توجه کن» اما گوشش بدهکار حرفهای ما نبود.
پی نقشهای بودیم تا کمی از آن خوراکیهای خوب سهم ما هم بشود تا این که یک نقشه شیطانی در ذهنم نقش بست، تلفن معروف قورباغهای توی چادر داشتیم که با ضربههای انگشت کار میکرد، یعنی شمارهها را با ضربه زدن انگشتها میگرفتیم، یکی از همان روزها رو به سید گفتم: «آقا سید! دلت برای پسرت تنگ نشد، این همه که تعریفش را میکنی، لابد الان دلت براش یکذره شد؛ با زبان محلی حرفم را تأیید کرد، گفتم: «سید! میخواهی از همینجا با پسرت تلفنی صحبت کنی؟» تعجب کرده بود و گفت: «جدی ... میتوانی از اینجا بهش زنگ بزنی؟» گفتم: «چرا نشود آقا سید! بیا اینجا.»
چند ضربه به تلفن قورباغهای زدم و یکی آن طرف خط شروع کرد به صحبت کردن، از قبل به سید محمد گفتم که زیاد نمیتواند صحبت کند و باید زود مکالمه را تمام کند، با نقشه قبلی، یکی از پشت تلفن، ادای پسر بچهها را در میآورد و با زبان محلی با سید صحبت میکرد، یک دقیقه نگذشت که گوشی را گذاشت سر جاش و ارتباط را قطع کرد.
شهردار چادر ما آن شب از این که توانست همین نصفونیمه هم با پسرش صحبت کند، ذوقزده شده بود و کلی از من و دوست مخابراتیام تشکر کرد، رو به سید گفتم: «آقا سید! حالا نمیخواهی عوض کاری که برایت کردم، شیرینی به ما بدهی؟»
گفت: «هر چی دلتان بخواهد به شما میدهم، کافی است لب تر کنی پسرم! چی میخوای حالا؟» گفتم: «هیچی، فقط آقایی کن و کمی از آن غذاها و خوراکیهای خوشمزه و یکیدو تا لیوان شربت خنک به ما بده!» بنده خدا سید، معطل نکرد و رفت و با کلی خوراکیهای جورواجور برگشت چادر، آن روز دلی از عزا درآورده بودیم.
چند روز دیگر باز هوس خوراکیهای آن روز فراموش نشدنی افتاد به جان ما، شیطان یکبار دیگر رفته بود توی جلد ما و ول کن معامله نبود، به سید محمد پیشنهاد دادم، اگر میخواهد، میتواند دوباره تلفنی با پسرش صحبت کند، خلاصه یکیدو روز بعد هم این داستان تکرار شد و سهم ما هم از آن نقشه، همان خوراکیهای رنگ و وارنگ بود.
از شانس بد ما توی یکی از همین ارتباط دادنها، نقشه لو رفت و سید متوجه شیطنت ما شد، او هم نامردی نکرد و برای جبران کلکی که خورد، ما را از غذاهای ساده خودمان هم محروم کرد.
* برق سوله مرغداری
حسین منصف، خاطرهای را چنین بیان میکند: در عملیات والفجر چهار، مقر بچههای لشکر ویژه ۲۵ کربلا در کامیاران بود، منطقهای نزدیک به یک سالن مرغداری؛ جایی بهتر از آن برای یگانها نبود، لااقل از سردی و باران نجاتمان میداد، فاصله شهر هم تا سولههای مرغداری زیاد بود و امکان برقکشی برای آنجا نبود، بچهها مجبور بودند با سوی کم فانوس سر کنند، موتور برقی هم آنجا سر و صدا میکرد و با جیغ و دادی که راه میانداخت، چند جایی را نور میداد، یکی از آن جاها چادر فرماندهی بود، حسرت یک لامپ پرنور مثل لامپ خانه بدجوری افتاده بود توی دلم، همشهریهای بابلی خودم هم دستکمی از من نداشتند، آن بندهخداها هم، لامپهای پورنور چادر فرماندهی را که میدیدند، حسرت مثل خوره میافتاد به جانشان.
حسرت خوردنهای ما بالاخره کار دست ارکان فرماندهی داد، با خودمان گفتیم، اگر دست رو دست بگذاریم، از دیدن نور لامپها فقط حسرت دیدنشان تو دل ما میافتد و هیچی از نور گیر ما نمیآید، دستبهکار شدیم و پی چارهای بودیم که سولهمان را نوردار کنیم.
سوله بزرگ مرغداری را بخشبخش کرده بودند، واحدها با فاصله نزدیک به هم، چادرهایی را آنجا راست کردند، خورد و خواب واحدها توی آن چادرها بود، بعد از کلی کلنجار رفتن من و چند تا از بچههای چادر، به زحمت سیم برقی را پیدا کردیم و از برق چادر فرماندهی، درست تا چادر خودمان، سیم کشیدیم، از آنجا که احتمال میدادیم سیمی که از روی چادر ما و درست از زیر سقف مرغداری میآید توی قسمت ما، لو برود، سیمی دیگر، ولی این دفعه از جای دیگر هم کشیدیم.
ماشین آمبولانس بهداری همیشه درست بیرون چادر ما پارک میشد، ارکان فرماندهی هر وقت سر میرسیدند و میدیدند، فقط چادر ما برق دارد، از تعجب شاخ در میآوردند، بعد هم میرفتند و سیم را قطع میکردند اما باز میدیدند، نور توی چادر ما از بین نرفته، نمیدانستند که دستشان را خواندیم و از باطری آمبولانس، برقمان را تأمین کردیم، خلاصه مغزشان به جایی قد نمیداد، حسابی کلافه شده بودند و پی حل معما بودند اما با احتیاطی که ما انجام میدادیم، حسرت حل معما را گذاشتیم توی دلشان.
* بلوفی که دردسرساز شد
رضا اکبرنژاد نیز خاطرهای شیرین از دوران اسارت خود چنین تعریف میکند: بعد از پشتسر گذاشتن چند پاسگاه در مسیر آبراه هور، به خشکی رسیدیم، اگر اشتباه نکنم حوالی ساعت ۱۱ صبح تا یک بعد از ظهر بود که به شهر بصره رسیدیم، چشمهایم با باند پانسمان بسته شده بود، به خیال این که یکوقت کنجکاویام گُل نکند و مسیر را شناسایی نکنم، با این که چشمهایم را بسته بودند، اما باز هم جرأت نکردند و در دل آفتاب ۴۵ درجهای، یک نگهبان گذاشتند بالای سرم و او هم مثل اجل معلق میپایید مرا تا یک وقت دست از پا خطا نکنم.
نوبت به بازجویی من رسیده بود، تشنگی زیاد، امانم را بریده بود تا حدی که دیگر حس میکردم، نفسم بالا نمیآید، با زبانی که از تشنگی خشک خشک شده بود، رو به نگهبان عراقی گفتم: «آب ـ آب.»
نگهبان عراقی با زمختی هرچه تمام با «اسکت ـ اسکت»، مرا از این که بخواهم تقاضام را تکرار کنم، پشیمان کرد، عراقی که از ـ آب- آب گفتن ـ من چیزی دستگیرش نشد، رو به یکی از رفیقهایش کرد و بالاخره سر درآورد که این آب، همان «ماء» عربی آنهاست، اما فهمیدن این موضوع هم فایدهای به حال تشنگی من نداشت، وقتی دیدم کسی آنجا به دادم نمیرسد، خودم را نقش زمین کردم تا شاید یکی دلش به حال من بیچاره رحم بیاید و جرعه آبی به لبهای خشکیده من برساند، اما همه این کارها فایدهاش چیزی نبود، جز اصابت یک لگد محکم به شکمم، با سختی مجبور شدم خودم را از زمین بلند کنم.
بعد از این ماجرا یک افسر عراقی که اتفاقاً به زبان فارسی مسلط بود، نزدیکم آمد و گفت: «برای بازجویی باید بروی داخل سالن!» لیوانِ آب روی میز افسر بازجو، برق نگاهم را پراند، افسر «استخبارات» حال و روز نزارم را که دید، پیشنهاد مشروطی را با من در میان گذاشت و گفت: «اگر چیزهایی که میپرسم، راست و درست جواب بدهی، این یک لیوان آب خنک، مال تو.»
درجهدار عراقی با لباس سبز پلنگیاش، خیلی جذاب و خوشسیما بهنظر میرسید، برخلاف خیلی از عراقیها که سیهچهره بودند و چهرههایشان وحشتناک بهنظر میآمد، پشت صندلی که درجهدار عراقی به آن لَم داده بود، نقشه نظامی بزرگی روی دیوار نصب بود، اولین سئوالی که از من پرسید، این بود: «بگو ببینم، سمت راستی که آن منطقه اسیر شدی، کدام لشکر قرار داشت؟» گفتم: «لشکر ۲۵ کربلا.» گفت: «سمت چپتان؟» گفتم: «تیپ امام حسن (ع).» گفت: «حالا بهم بگو، لشکر ۲۵ کربلا، توی پاسگاه ترابه، چند گردان دارد؟ قول دادی راست بگویی، حواست که هست؟»
من هم که خواستم هول به دل او و فرماندهان بالادستیاش ـ که بعداً گزارش بازجوییام را میخوانند - بیندازم، تصمیم گرفتم، آمار تعداد گردانهای توی پاسگاه را بالاتر بگویم، جواب دادم: «هفت گردان، درست هفت گردان توی پاسگاه ترابه هستند.»
چند لحظه نگذشت که یکهو دیدم برقِ چشمهایم پرید، سیلی محکمی را درجهدار عراقی بهم زد، مات و حیران که مگر چه جوابی دادم که درجهدار خوشسیمای عراقی را اینجور درهم ریخت و عصبانی کرد! آمد بالای سرم و گفت: «مردک! حالا داری به من دروغ میگویی؟ پاسگاه ترابه مگر چند متر مربع مساحت دارد که حالا هفت گردان بشود در آن جا بگیرد؟» تازه فهمیدم، بلوفی که زدم، خیلی بزرگ بود.
فارس
۱۰/۰۲/۱۳۹۴ - ۰۹:۳۰
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
با خاطرات رزمندگان/ ماجرای گفتن دروغ شاخدار به مأمور استخبارات و یک چک آبدار افسری
با خاطرات رزمندگان ماجرای گفتن دروغ شاخدار به مأمور استخبارات و یک چک آبدار افسریخواستم هول به دل مأمور استخبارات صدام و فرماندهان بالادستیاش بیندازم تصمیم گرفتم آمار تعداد گردانهای پاسگاه ترابه را بالاتر بگویم گفتم هفت گردان در پاسگاه ترابه حضور دارند به گزارش خبرگزاریهلاکت افسر اطلاعاتي بعثي در کرکوک
هلاکت افسر اطلاعاتي بعثي در کرکوک يک مقام امنيتي در استان کرکوک عراق گفت يک افسر سازمان اطلاعات رژيم صدام در حمله مسلحانه در شرق اين استان به هلاکت رسيد روز نو يک مقام امنيتي در استان کرکوک عراق گفت يک افسر سازمان اطلاعات رژيم صدام در حمله مسلحانه در شرق اين استان بهتأثیر شبکههای اجتماعی در بروز افسردگی
شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۱ ۰۲ پژوهشگران آمریکایی در تحقیقات خود دریافتهاند استفاده بیش از اندازه از شبکههای اجتماعی در بروز افسردگی نقش دارد به گزارش سرویس پژوهشی ایسنا منطقه خراسان استفاده از شبکههای اجتماعی رواج زیادی پیدا کرده است و افراد برای ارتباط با دوستان خود بدونتعجب اوباما از تحویل دیرهنگام اس300 به ایران
شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۱ ۱۲ رئیس جمهور آمریکا به دیپلماتهایش توصیه کرد برای حل اختلاف بر سر مساله تحریمهای ایران از مذاکرات خلاقانه استفاده کند به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا به نوشته روزنامه نیویورک تایمز باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا روز جمعه در کنفرانس خبریکاریکاتور/ تحویل فوری اس 300 در محل!
تراز تحویل فوری اس 300 در محل به دلیل تغییر موضع منبع خبرآنلاین شنبه 29 فروردين 1394 ساعت 10 32وعده اوباما دروغ از آب درآمد
وعده اوباما دروغ از آب درآمدتاریخ انتشار شنبه ۲۹ فروردين ۱۳۹۴ ساعت ۱۱ ۰۲ وعده دولت آمریکا مبنی بر وتو مصوبه احتمالی کنگره علیه توافق هستهای با ایران دروغ از آب درآمد به گزارش شبکه تلویزیونی سیانان به نظر میرسد باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا از نظر کنگرهماجرای بی مسئولیت ترین پدر دنیا +تصاویر
در شیراز رخ داد ماجرای بی مسئولیت ترین پدر دنیا تصاویر مردی بیمسولیت فرزندش را در پایتخت رها کرده بود تا بتواند راحت تر زندگی کند به گزارش سرویس حوادث جام نیوز به نقل از باشگاه خبرنگاران مردی بیمسولیت فرزندش را در پایتخت رها کرده بود تا بتواند راحت تر زندگی کنراشا تودی: بدگویان دروغ می گویند؛ ایران به دیپلماسی علاقه مند است / اوباما در مقابل عربستان و اسرائیل دو راه ب
راشا تودی بدگویان دروغ می گویند ایران به دیپلماسی علاقه مند است اوباما در مقابل عربستان و اسرائیل دو راه بیشتر ندارد راشا تودی نوشت تهران بیش از آنکه بدگویان آن می گویند به دیپلماسی علاقه مند است به گزارش نامه نیوز راشا تودی در مقاله ای به قلم کاترین شاکدام نوشت در حالی کتحویل اس-300 نشانه ای از نزدیک بودن توافق هستهای است؟/ایران برنده بازی مذاکره با شرق و غرب
تحویل اس-300 نشانه ای از نزدیک بودن توافق هستهای است ایران برنده بازی مذاکره با شرق و غرب تهران اگرچه باید خود را برای تحویل موشکهایی آماده کند که 9 سال پیش قرارداد خرید آن را امضا کرده بود اما این موضوع بیش از پیش بیانگر اهمیت و جایگاه ایران در منطقه و جهان و تنش فی مابین مسکموافقت اسرائیل با تحویل درآمدهای مالیاتی فلسطین
شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۱ ۳۳ نخست وزیر دولت توافق ملی فلسطین تاکیدکرد که رژیم صهیونیستی با تحویل درآمدهای مالیاتی فلسطین بدون هیچ کسری موافقت کرده است به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا به نقل از پایگاه خبری المصریون رامی حمدالله نخست وزیر دولت توافق ملی فلسطین اعلام کشهدای کرمانشاه - 86 «قهرمان خاکریز» یک تنه بعثیها را فراری داد
شهدای کرمانشاه - 86قهرمان خاکریز یک تنه بعثیها را فراری دادشهید محمدحسن محمدی یکی از شهدای والامقام دوران دفاع مقدس است که بهدلیل غافلگیری نیروهای بعثی در یکی از عملیاتها به قهرمان خاکریز لقب گرفت به گزارش خبرگزاری فارس از کرمانشاه شهید والامقام محمدحسن محمدی دوم دیماهمدیر واحد صدور آرم سازمان ترافیک: تمدید مهلت ارائه مدارک خبرنگاران به دفاتر خدمات الکترونیک/تنها14دفتر مدارک ر
مدیر واحد صدور آرم سازمان ترافیک تمدید مهلت ارائه مدارک خبرنگاران به دفاتر خدمات الکترونیک تنها14دفتر مدارک را تحویل میگیرندمدیر واحد صدور آرم سازمان ترافیک از تمدید مهلت تحویل مدارک خبرنگاران به دفاتر خدمات الکترونیک تا 15اردیبهشت ماه خبر داد به گزارش خبرگزاری فارس مصطفی قنبراوباما: از تأخیر در تحویل اس-300 متعجب بودم
تراز اوباما میگوید که با ایتالیا موافقت کرده که تا رسیدن به توافق جامع هستهای همه تحریمهای ایران کماکان با قوت اجرا شوند به گزارش تراز «باراک اوباما» رئیسجمهور آمریکا در کنفرانس خبری مشترک با «ماتئو رنزی» نخستوزیر ایتالیا این کشور اروپافشای قرارداد کی روش و دروغی که معلوم شد (خبر ورزشی)
1394 01 29 افشای قرارداد کی روش و دروغی که معلوم شد خبر ورزشی 109 ۲۹ ۰۱ ۱۳۹۴ - ۰۷ ۰۴جزاى قسم خوردن دروغى
حکایت جزاى قسم خوردن دروغى بدبخت و بيچاره و ذليل آن كسى است كه از مبدء رحمت و فيض و از مركز عزت و عظمت و نور منقطع شده و از فيوضات ربانى و توجهات غيبى و مددهاى غيبى محروم بماند به گزارش سرویس دینی جام نیوز پس از اين كه نفس زكيه محمد بن عبد الله بن حسن بن الامام حسن المجتبىبازتاب کشته شدن «شاه گشنیز» صدام در عراق/ واکنش اوباما به لغو محدودیت تحویل «اس 300» به ایران/ طرح یکطرفه پاک
بازتاب کشته شدن شاه گشنیز صدام در عراق واکنش اوباما به لغو محدودیت تحویل اس 300 به ایران طرح یکطرفه پاکستان برای پایان دادن به بحران یمن بازتاب خبر کشته شدن معاون صدام در عراق انفجار یک خودروی بمب گذاری شده در نزدیکی کنسولگری آمریکا در اربیل واکنش اوباما به لغو محدودیت فمدعي دروغين انرژي درماني اتهاماتش را انكار كرد
مدعي دروغين انرژي درماني اتهاماتش را انكار كرد مدعي دروغين انرژي درماني كه به تعرض چند زن متهم شده است پاي ميز محاكمه حاضر شد به گزارش خبرنگار ما پرونده متهم از دو سال قبل و همزمان با مطرح شدن شكايتهاي مشابه به جريان افتاد چند زن با حضور در دادگاه كيفري استان تهران گفتند زما-