واضح آرشیو وب فارسی:تبیان: نوکر بادنجانیم!!انتقاد

هر چیز که هدف و غرضی در آن هست ناچار تابع حدود و قوانینی است و هر چه نظم و قانونی دارد ناچار دارای مقیاس و میزانی نیز هست که بهآن سنجیده میشود و از روی این سنجش است که درست را از نادرست و کامل را از ناقص میتوان باز شناخت.سنجش و آزمایش لازمه ترقی و پیشرفت هر فنی است. تا خطا را از صواب نشناسیم از خطا پرهیز نمیکنیم و کار ما بینقص نمیشود. زرگر ساخته خود را بمحک میسپارد و نویسنده آثار خویش را در معرض انتقاد قرار میدهد.هر چند که بعضی از شاعران از نیش قلم انتقاد رنجیده و آنرا کار بیکاران خواندهاند اما اهمیت انتقاد را نمیتوان منکر شد. انتقاد، امروز یکی از فنون ادبی است و فن مهمی است. منتقد حقیقی بقدر یک و شاعر و نویسنده بزرگ ممکن است به ترقی ادبیات خدمت کند. در قرن نوزدهم تاثیر سنت بود و فرانسوی و بیلینسکی روسی در پیشرفت ادبیات فرانسه و روسیه از هیچ شاعر و نویسنده بزرگی کمتر نبود.میدان کوشش منتقد نیز وسیعتر از قلمرو و نویسنده است. اگر نویسنده فقط بخواننده خطاب میکند منتقد با هر دو سرو کار دارد، زیرا از یک طرف باید نویسنده را راهنمایی کند و نیک و بد کار او را بوی نشان دهد و از طرف دیگر بر عهده اوست که خواننده را برای ادراک زیباییهایی هنر و التذاذ از آن آماده سازد و دقایق و رموز آثار ادبی را که مایه امتیاز شاهکارها از آثار پست و بازاری است بهاو بیاموزد. به این طریق در اثر کوشش منتقد، ادبیات و همه فنون هنر، از دو جنبه ایجاد و ادراک رو بهکمال میرود.بهاین سبب است که در همه کشورهای جهان انتقاد مقامی بلند یافته است. بزرگانی هستند که کارشان جز انتقاد نیست و از شاعران و نویسندگان بسیار میتوان نام برد که در انتقاد نیز بقدر ابداع و ایجاد صاحب شهرتند. در آن جاها که خواننده بسیارست و طبعاً شماره نویسندگان نیز کم نیست و هر ماه در هر رشته صدها کتاب تازه منتشر میشود، یافتن و خواندن اینهمه کتاب و تشخیص قدر و بهای هر یک، فرصت و فراغت و تخصص در همه فنون لازم دارد و میدانیم که این شرایط برای همه افراد حاصل نمیشود. بنابراین فن انتقاد وظیفه مهم دیگری نیز بهعهده دارد و آن معرفی آثار جدید و تعیین ارزش آنهاست تا خواننده، میان این آثار فراوان، سرگردان نشود و در فرصت کمی که دارد بر حسب ذوق خود بتواند کتابی را برای خواندن برگزیند و در ادراک دقایق آن از منتقد، که بعلم و ذوق لیاقت رهبری یافته است، کمک بخواهد.بنابراین همین که نویسندهای در یکی از رشتههای ادبی کتابی نوشت و منتشر کرد در معرض انتقاد قرار میگیرد. نه اینست که همیشه انتقاد درست و بهجا باشد و هرگز گمان غرض یا خطا در آن نرود، و منتقد که انسان است چگونه میتواند در مظنه خطا و غرض قرار نگیرد؟ بارها دیده شده است که درباره یک کتاب، در مجلهها و روزنامههای ادبی، عقاید مختلف اظهار کردهاند. اما باید دانست که این اختلافات نادر است و فاصله میان آنها بسیار نیست. کمتر دیده است که منتقدی، به غرض، یاوهای را شاهکار قلم بدهد یا شاهکاری را پست و ناچیز بشمارد، زیرا هر قدر به غرض خود دلبسته باشد نام و آبروی خویش را بیشتر میخواهد و میداند که میدان خالی نیست و دیگران هستند که در این باب حکم خواهند کرد و حقیقت آشکار خواهد شد. اما خطا، آنجا که موازین درست و دقیق هست احتمال خطا در سنجش کم است. مگر آنکه حکم در باره بدعتی ادبی باشد که به سبب تازگی آنرا با میزانهای کهن نتوان سنجید.اما اگر منتقدی بر کتابی ایراد کرد نویسنده کینه او را بهدل نمیگیرد و کمر به خصومتش نمیبندد، بلکه اگر آن ایراد وارد ست از او تشکر میکند که راهنمائیش کرده و او را بنقص یا خطای خود متوجه ساخته است، و اگر وارد نیست زیانی ندیده تا جای تلافی و کینه ورزی باشد. منتهی آنست که بر نادانی یا کج سلیقگی منتقد بخندد چنانکه بسیاری از نویسندگان بزرگ خندیدهاند.این سعه صدر، در نویسنده و منتقد، نتیجه ایمانی است که هر دو به کمال هنر دارند. دانش دوستی و هنر پرستی خود مذهبی است که ایمان راسخ میخواهد. آنکه چنین ایمانی دارد در پی آن نیست که معبود خود، یعنی دانش و هنر را برای اغراض پست دیگر مانند کسب مال و جاه و شهرت بکار ببرد. هنرمندانی که خود و کسانشان در سختی و گرسنگی زیسته و همه عمر را وقف هنر خویش کردهاند بسیار بودهاند و هنوز شاید سلسله این هنرپرستان منقطع نشده باشد.اما وضع انتقاد در کشور ما چگونه است؟ رسمی قدیم بود که همیشه مولف از خواننده التماس دعا داشت و هر کتابی به چنین عبارتی پایان مییافت: «امید آنکه در زلات آن بدیده اغماض در نگرند و مولف را به دعای خیر یاد فرمایند».تا وسائل چاپ و انتشار در میان نبود نکته جویی و انتقاد چندان سودی هم نداشت، زیرا بهجای آنکه فایده آن عام باشد صورت مباحثه و مجادله با مولف پیدا میکرد. وسایل انتشار که پیدا شد ناچار در این رسم تغییری حاصل گشت. عده بیشتری کتب نویسندگان را خواندند و حق رد و قبول، بهجای آن که بهعده معدودی منحصر باشد، تعمیم یافت.بعضی از نویسندگان کم کم عبارتی متناسب با وضع جدید یافتند و بهجای تقاضای عفو و اغماض، درباره آثار خویش بحث و انتقاد درخواست کردند. اگر چه رسم تازه عمومیت نیافته است، اما بههر حال در هیچیک از این دو عبارت صداقتی نیست. عبارت قدیم، در پرده شکسته نفسی که از آداب شرقی است، حاکی از آن بود که خطائی در میان نیست تا مستحق عفو باشد و عبارت جدید بهکنایه مفید این معنی است که هرگز کسی بر من ایراد نمیتواند گرفت و اگر میتواند اینگوی و میدان. اما اگر کسی گستاخی کرد و نکتهای گرفت او را به غرض و دشمنی متهم ساختن و به دشنام از میدان بهدر کردن بهترین جاده کار است.علت این امر آنست که ما به دانش و هنر ایمانی نداریم. خودپرستی نزد ما بر هنر پرستی غلبه دارد. با آنکه همیشه از معنویات دم میزنیم و دیگران را بهتحقیر و ریشخند شیفته مادیات میخوانیم از معنی پیش ما خبری نیست. نفع ما نفع محسوس و آنی است. لذت ما لذت جسمانی و عامیانه است. دیگر از آن عارفی که مست شوق بر سر دار میرفت و آن شاعری که در راه ایمان بکار و هنر خویش، نه به طمع گنج سلطان، عمری به سختی به سر میآورد میان ما نشانی نمیتوان یافت. دانش و هنر نزد ما قدری ندارد. بازیچه هم نیست. کاش بازیچه بود! آلت تقلب و تزویر و ریاست، مایه کاسبی است، کسب چاه و مال، ترقی اداری و اجتماعی، وسیله خوب خوردن و خوب پوشیدن و خود فروشی.پس، چون دانش و هنر هدف نیست و وسیلهای برای رسیدن به اغراض دیگرست، اشتغال بدان، بهجای آنکه مایه لذت باشد، موجب رنج میگردد، کم مولفی را در این زمان میتوان یافت که در مقدمه کتاب از رنج بیپایان و مشقت بسیار خود در راه تالیف و شکایت از حسد حاسدان و گله از قدر ناشناسی انباء زمان سخن به میان نیاورده باشد. گوئی در همه جهان، مولفان بیکوشش و رنج، به یک نشست و برخاست، کتابی تالیف میکنند و همان مولف بیچاره ماست که برای تالیف کتاب خود رنج برده و کوشش کرده است.اما این ندبهها تنها از ناتوانی نیست بلکه غرضی دیگر در آن پنهانست. نویسنده بهاین وسیله میخواهد ارزش و اعتبار نوشته خود را ثابت کند بهگمان آنکه قدر و بهای هر اثری را فقط از روی رنجی که در ایجاد آن به کار رفته اندازه میتوان گرفت.وضع انتقاد نیز چنین است که نویسنده نسخهای از کتاب خود را به هر یک از دوستان و آشنایان که با قلم سر و کار دارند میدهد و از ایشان خواهش میکند که درباره آن چیزی بنویسند. این «چیزی» که مورد تقاضاست البته مدح و تحسین است و آن دوست وظیفه دارد که نویسنده را با همه بزرگان قدیم و معاصر مقایسه کند و او را همسان ایشان یا بالاتر بشمارد و بهاو تبریک بگوید که چنین شاهکاری پدید آورده و خدمتی بزرگ به علم و ادب و میهن عزیز خود کرده است و اگر خدای ناکرده آن دوست از جهتی شاهکارش را نپسندید یا نکتهای بر آن گرفت نویسنده بزرگوار یقین میکند که این دشمنی بیسبب از سرچشمهای آب میخورده، یا رفیقش از حسد تاب تحمل نیاورده و یا تحریک و توطئهای در میان بوده است.دیگران که زرنگترند راهی آسانتر میگزینند تا از این دردسرها ایمن باشند. به این طریق که خود چند تفریظ بالا بلند درباره کتاب خویش مینویسند و یا بهامضای جعلی منتشر میکند یا از دوستان میخواهند که، بیزحمت، فقط آنها را امضا کنند.اما کسانی که خود را اهل فن میشمارند نیز اراداتی بهفن خویش نشان نمیدهند. ایمان بهامری معنوی و دفاع از آن در نظرایشان کاری لغو و بیهوده است. از معنی که نفع و ضرری عاید کسی نمیشود. پس چرا بهسبب آن برای خود دشمن بتراشند، دشمنی که ممکن است ضرری برساند. این سیره مرضیه قدیم است. طلحک روزی که سلطان محمود گرسنه بود و بادنجان خواست شرحی از خواص بادنجان گفت و روز دیگر که شاه میلی به بادنجان نداشت در ذکر ضررهای آن فصلی پرداخت. شاه گفت مگر نه دیروز آنهمه از فواید بادنجان میگفتی؟ گفت من نوکر توام نه نوکر بادنجان. باید برای خوشامد تو چیزی بگویم نه برای خوشامد بادنجان.این قصه طنزآمیز که گویا از عبید زاکانی است نماینده طرز فکر ماست. همه امور معنوی نزد ما بادنجان است و خدا را شکر که هیچیک نوکر بادنجان نیستیم.ادبیان ما میاندیشند که مگر نه نویسنده گدای آفرین است؟ آفرین هم که مایهای ندارد و ضرری بهکیسه ایشان نمیزند. پس چرا او را برنجانند و این رنجش سبب شود که در محفلی بهایشان بدی بگوید یا به آثارشان ایرادی بکند و این ایراد از شان ایشان بکاهد و مقامشان را متزلزل سازد.چرا از تزلزل مقام و کسرشان خود میترسند؟ زیرا میدانند که این شان و مقام را خود نیز بههمین طریق بدست آوردهاند و این کاخ که بنیان درستی ندارد زود ممکن است فرو بریزد.نتیجهای که از این وضع حاصل شده اینست که در کشور ما دانش و هنر محکی ندارد و هرگز پای سنجشی بهمیان نمیآید. دانشمندتر و هنرمندتر کسی نیست که قریحه ذاتی، او را برای پیروی راه دانش و هنر برگزیده و به پای همت و کوشش این راه دور و دشوار را طی کرده است، بلکه باید سیاست و تدبیری را که برای کسب این شهرت لازمست آموخته باشد.هر قدر در عظمت قدر کتابی مبالغه کنید و فصولی در مدح و تحسین آن بپردازید همینکه یک نکته کوچک بر آن گرفتید نویسنده بزرگوار میرنجد و در خیابان روی از شما برمیتابد و شما را حسود و بدجنس میشمارد. این تجربه را درباره اشخاص متخلف تکرار کنید تا یک گروه دشمن بتراشید و روزگارتان سیاه شود.دوستی از ادیبان روزی صمیمانه به من نصیحت میکرد که دشمن بسیار دارم و باید از عاقبت کار اندیشه کنم. گفتم چاره چیست؟ گفت حقیقت طلبی را کنار بگذار. اگر شعری سست و بهمعنی شنیدی در فکر آن نباش که شعر چگونه است، بلکه شاعر را در نظر بیاور که صاحب مقام و نفوذست و دوستی و دشمنی او بیسود و زیان نیست.آری، ما نوکر بادنجانیم.پرویز ناتل خانلریتهیه و تنظیم: مهسا رضایی- ادبیات تبیان
این صفحه را در گوگل محبوب کنید
[ارسال شده از: تبیان]
[تعداد بازديد از اين مطلب: 302]